بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد؟؟
طرح چشمان تو یک معحزه دارد زیرا
بر سر هر مژهات حالت شبنم دارد !
تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد
بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد....
عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد ....
من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد هم
بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن که دلم بی تو بسی غم دارد.
آهنگ صدای تو پر از شور اذان است
جذّابتر از "جاذبهی ماه" بَنان است!
چشم تو نه یاقوت و عقیق و نه زمرّد
فیروزهترین معدن الماس جهان است!
شیرینی لبخند تو خرمای جنوب است!
دلچسبتر از بامیههای رمضان است!
گل بوسهی تو قندتر از قند فریمان!
یا نه... عسل خالص کوه سبلان است!
حلوای لبت باسلوق اصل مراغه ست!
خوشمزهتر از نان کُماج همدان است!
با شهد لبت کم شد اگر رونق سوهان
از بخت بد حاجحسین و پسران است!
در وصف وجودت چه بگویم، چه نگویم؟
چشم و لب و قد تو چنین است و چنان است!...
#فرهاد_شریفی
بسپار شانهای ز سرِ مهر بر سرم
تا زیر سایهی نفست جان بیاورم
بر بسترم بتاب که من در سکوتِ شب
با خود تو را به خانهی مهتاب میبرم
در من شکوفه کن که به لطفِ نگاهِ تو
در سینه بذرِ خاطرهات را بِپروَرم
هرچند مرگ را به بغل دارمش ولی
میدوزم عشق را به نفسهای آخرم
از گوشهیِقفس که درآن حبس گشتهام
با بالِ خاطرات به سویِ تو میپرم
گاهی به لطف نعرهی مستانه با قلم
از باغ واژهها غزلی تازه میخرم
در زیر آفتابِ غمت بغض میکنم
ای سرو شانهات بغلِ سایهگسترم
گاهی هم عاشقانه مرا یاد کن که من
از کوچهی خیال تو با شوق بگذرم
#مجتبی_خوش_زبان
4_5764750279157223106.m4a
حجم:
3.4M
قابیل بی قبیله
مرتضی خدایگان
دکلمه: رویا ابراهیمی
من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد میکند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا ، هوایی اش کرده ، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی ، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد میکند بد جور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
آن کیست_شهرام ناظریآن کیست_شهرام ناظری.mp3
زمان:
حجم:
17.2M
#آن_کیست
#حافظ
#شهرام_ناظری
آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند
اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گره نَگْشودهام، زان طُرِّه تا من بودهام
گفتا مَنَش فرمودهام، تا با تو طَرّاری کند
پشمینه پوشِ تندخو، از عشق نشنیدهاست بو
از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟
زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟
شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت میخواهم مدد
تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند
با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او
کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد
یا که یک خانهی ویران ته شهری آباد
بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفگی با فریاد
فرض کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد
خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن
مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد
لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش
یک نفر روح پریشان مرا هل می داد...
#سجاد_صفری_اعظم