eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
381 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
آن کیست_شهرام ناظریآن کیست_شهرام ناظری.mp3
زمان: حجم: 17.2M
آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند گفتم گره نَگْشوده‌ام، زان طُرِّه تا من بوده‌ام گفتا مَنَش فرموده‌ام، تا با تو طَرّاری کند پشمینه پوشِ تندخو، از عشق نشنیده‌است بو از مَستیَش رمزی بگو، تا تَرکِ هشیاری کند چون من گدایِ بی‌نشان، مشکل بُوَد یاری چُنان سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟ زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟ شد لشکرِ غم بی عدد، از بخت می‌خواهم مدد تا فخرِ دین عَبدُالصَّمَد، باشد که غمخواری کند با چشمِ پُرنیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد یا که یک خانه‌ی ویران ته شهری آباد بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد خواب آشفته ببینی نتوانی بپری زندگی بعد تو یعنی خفگی با فریاد فرض  کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند بعد در گوش تو آهسته  بگویند آزاد درد دارد نتوانی ببری از خاطر چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد خسته ام خسته از این "سخت" دوام آوردن مثل جان کندن یک شعله ی کوچک در باد لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش یک نفر روح پریشان مرا هل می داد... ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت و گریه کن وسط کافه ها برای خودت تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت ! شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیست تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن تویی که گم شده‌ای بین عکسهای خودت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
طوفانِ حادثه اگرَت دَم به دَم وَزَد ای دل،غمین مباش که... این نيز بگذرد!
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی نبینمت که غریبانه اشک می‌ریزی ! هنوز غصه‌ی خود را به خنده پنهان کن ! بخند؛ گرچه تو با خنده هم غم‌انگیزی خزان کجا، تو کجا تک درخت من باید که برگ ریخته بر شاخه‌ها بیاویزی درخت، فصل خزان هم درخت می‌ماند تو پیش فصل بهاری، نه‌اینکه پاییزی تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران که آسمان و زمین را به هم بیامیزی خدا دلش نمی‌آمد که از تو جان گیرد وگرنه از دگران کم‌نداشتی چیزی              
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا