طوفانِ حادثه اگرَت دَم به دَم وَزَد
ای دل،غمین مباش که...
این نيز بگذرد!
#محمد_هنرپور
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینمت که غریبانه اشک میریزی !
هنوز غصهی خود را به خنده پنهان کن !
بخند؛ گرچه تو با خنده هم غمانگیزی
خزان کجا، تو کجا تک درخت من باید
که برگ ریخته بر شاخهها بیاویزی
درخت، فصل خزان هم درخت میماند
تو پیش فصل بهاری، نهاینکه پاییزی
تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی
خدا دلش نمیآمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کمنداشتی چیزی
#فاضل_نظری
نمکین چهره ولی موجب شیرینی کامی
شبِ گیسوی تو نازَد به چنین ماهِ تمامی
دلنشین است مرا چون تو درین دل بِنِشینی
دلنوازست نظر برتو چو در حال قیامی
گاه ، گل را چو تو گویند و گهی ماه و پری را
گلرخی؟ماه وشی؟حور سرشتی؟ تو کدامی؟
جلوه ای نیست جهان را مگر آن کز تو بگیرد
ماه و خورشید گرفتند ز رخسار تو وامی
جان عزیزست بِدان شرط که قربان تو گردد
جان من نیز چنان جان جهان گشته گرامی
دیده تنهاست سزاوار که رخسار تو بیند
گوش باید شنود صوت تو یا از تو پیامی
گفتی از بین محبان همه را دوست بدارم
ذوق مرگیست روا برمن ازین خوب کلامی
یا شوم کافر و یا دیده به خنجر بِدَرانم
امر دین باشد اگر اینکه تو بر دیده حرامی
همه جا در همه کار و سخنم از تو بگویم
که تو هم حُسن سرآغازی و هم حُسن ختامی
#باقی