eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
380 عکس
166 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Jane_oshaagh4_5823398366821749665.mp3
زمان: حجم: 4.7M
انتظار (او نیامد) دشتی آهنگ : اکبر محسنی شعر : ایرج تیمورتاش به راه وی تا سحر ماندم ژاله افشاندم او نیامد... 🌻🌻🌻🌻🌻🌻 ‍ باز شد جمعه کویر از تو ندارد خبری بی تو صد ساغر و پیمانه ندارد اثری جمعه در بزم غروبش همه را می شکند نارفیقی مکن این بزم، ندارد ظفری ناز چشمان تو را می طلبد چشم افق چشم خمّار افق بی تو ندارد ثمری شام تاریکم و صد ماه فروزنده چه سود؟ شام تاریکم از این جمعه ندارد سحری! دی فلک با رخ مهتاب تو روشن شده بود آسمان چون رخت ای قبله ندارد قمری این خلأ را چه کنم؟ ای نفس، ای هستی من بی تو این دشت شرربار، ندارد شرری عاقبت بی نفست بار سفر بست کویر بس که چشم تو بر این برده ندارد نظری 📒کویر ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پس از شب های تاریکی، پگاهِ روشنت بودم میان آن همه اما و شاید... قطعنت بودم دلت سرگرم خاشاک و خزان و هرزعلف ها بود نمی دیدی بهارانه حمیدِ گلشنت بودم به دنبال تو بودن چون دویدن در پی باد است اسیر آب کوبیدن درون هاونت بودم گمان کردم که در باغ و گلستانم.... نفهمیدم میان گل گلی های سرابِ دامنت بودم "نماندن"جزئی از ذات پرستوگونه ات بود و منِ ساده به فکر خام اهلی کردنت بودم زیادی خوب بودن اشتباه اصلی من بود دلت را زد که از اول مطیع من مَنَت بودم گمانم اشتباه دومم این بود،فهمیدی؛ که در پیش تو تسلیم و همیشه الکنت بودم چرا با نانجیبانِ هوس بازِ دغل خوبی؟ برایت دوست می ماندم اگر که دشمنت بودم؟ همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃 یکم اردی بهشت روز بزرگداشت استاد سخن جناب سعدی شیرازی بر همه دوستداران فرهنگ و ادب پارسی مبارک باد به نام « خداوندِ » اُردیبهشت ؛ که سعدی به نامش گلستان نوشت به اعجازِ طبعش هزاران درود ؛ که این گونه « نَثرِ مُسَجَّع » سرود چه دیباچه ای نغز و شیرین و ناب ؛ پس از آن سخن گفته در هشت باب کتابی گران سنگ و بی قیمت است ؛ زلال است و سرچشمه ی حکمت است بخوان و از آن خط به خط پند گیر ؛ سپس نَفسِ سرکش تو در بند گیر به فرهنگِ « ایرانیِ » خود ببال ؛ که این گنجِ دیرین نیابد زَوال شَوَد شوره زاران به دریا بَدَل ؛ از این چند بیتی که « شیخِ اجلّ »… در اوصافِ انسانیت گفته است ؛ و حَقّا در این باب دُرّ سُفته است… « بنی آدم اعضایِ یکدیگرند » ؛ « که در آفرینش ز یک گوهرند » « چو عضوی به درد آورد روزگار » ؛ « دگر عضوها را نماند قرار »، در این لحظه با بیتِ پایانی اش ؛ بگوید به آن خَصمِ پنهانی اش… « تو کز محنتِ دیگران بی غمی » ؛ « نشاید که نامت نهند آدمی » ! روانش به « اَنوارِ حق » شاد باد ؛ از او تا ابد در جهان یاد باد همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃 سعدیه آرامگاه استاد_سخن سعدی_شیرازی طراحی و ساخت توسطِ محسن_فروغی و علی_صادق در سال ۱۳۲۷ آهنگ: محسن_چاوشی ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید هزار سال پس از مرگ او گرش بویی روز بزرگداشت ســ🌸ــــعـدی گرامی باد. ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian - Avaz Gholab (320).mp3
زمان: حجم: 34.3M
🍃 قلاب ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی کآن کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو» ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را ⚜همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سکـوت کردم و فهماندمش عذاب این است همیـشه پـــــرسش ناگفته راجواب این است به نعـره خـــواست به آرامشم خطـــی بکشد سکـــــوت کردم و دریـــــافت بازتاب این است شکــــسته بود ولـــــی مویــــــه‌وار می‌خندید که چهـــــرهء باختـــه را آخرین نقاب این است به مهــــر گفتـــــــم‌اش آرام باش و صحبت کن که در طــــریق سخن حسن انتخاب این است چـــــه گفـــت؟ راز، نـــــه! اما نپرس و باور کن کـــــم است زهر، که نوشیدن مذاب این است نشاندمش که بخوان، خواند و هم‌سکوتم شد پیـــــــــام نیمـــــه‌ء ناخـــواندهء کتاب این است ســـــوال کــرد که بــــــا من چه کرده‌ای گفتم کمی سکــــوت تو را می‌کند مجاب، این است من و تــــــو درک سکـــــــوت همیم تا هستیم و جــــــاودانگی لحظــــــــه‌های ناب این است همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان