پس از شب های تاریکی، پگاهِ روشنت بودم
میان آن همه اما و شاید... قطعنت بودم
دلت سرگرم خاشاک و خزان و هرزعلف ها بود
نمی دیدی بهارانه حمیدِ گلشنت بودم
به دنبال تو بودن چون دویدن در پی باد است
اسیر آب کوبیدن درون هاونت بودم
گمان کردم که در باغ و گلستانم.... نفهمیدم
میان گل گلی های سرابِ دامنت بودم
"نماندن"جزئی از ذات پرستوگونه ات بود و
منِ ساده به فکر خام اهلی کردنت بودم
زیادی خوب بودن اشتباه اصلی من بود
دلت را زد که از اول مطیع من مَنَت بودم
گمانم اشتباه دومم این بود،فهمیدی؛
که در پیش تو تسلیم و همیشه الکنت بودم
چرا با نانجیبانِ هوس بازِ دغل خوبی؟
برایت دوست می ماندم اگر که دشمنت بودم؟
#حمیدرضا_گلشن
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃
یکم اردی بهشت روز بزرگداشت استاد سخن جناب سعدی شیرازی بر همه دوستداران فرهنگ و ادب پارسی مبارک باد
به نام « خداوندِ » اُردیبهشت ؛
که سعدی به نامش گلستان نوشت
به اعجازِ طبعش هزاران درود ؛
که این گونه « نَثرِ مُسَجَّع » سرود
چه دیباچه ای نغز و شیرین و ناب ؛
پس از آن سخن گفته در هشت باب
کتابی گران سنگ و بی قیمت است ؛
زلال است و سرچشمه ی حکمت است
بخوان و از آن خط به خط پند گیر ؛
سپس نَفسِ سرکش تو در بند گیر
به فرهنگِ « ایرانیِ » خود ببال ؛
که این گنجِ دیرین نیابد زَوال
شَوَد شوره زاران به دریا بَدَل ؛
از این چند بیتی که « شیخِ اجلّ »…
در اوصافِ انسانیت گفته است ؛
و حَقّا در این باب دُرّ سُفته است…
« بنی آدم اعضایِ یکدیگرند » ؛
« که در آفرینش ز یک گوهرند »
« چو عضوی به درد آورد روزگار » ؛
« دگر عضوها را نماند قرار »،
در این لحظه با بیتِ پایانی اش ؛
بگوید به آن خَصمِ پنهانی اش…
« تو کز محنتِ دیگران بی غمی » ؛
« نشاید که نامت نهند آدمی » !
روانش به « اَنوارِ حق » شاد باد ؛
از او تا ابد در جهان یاد باد
#مهران_اسدپور
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃
سعدیه
آرامگاه استاد_سخن سعدی_شیرازی
طراحی و ساخت توسطِ
محسن_فروغی و علی_صادق
در سال ۱۳۲۷
آهنگ: محسن_چاوشی
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی
روز بزرگداشت ســ🌸ــــعـدی گرامی باد.
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
Homayoun ShajarianHomayoun Shajarian - Avaz Gholab (320).mp3
زمان:
حجم:
34.3M
🍃
قلاب
#همایون_شجریان
#سعدی
#سهراب_پورناظری
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این
روز فراق دوستان شبخوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم میزند اِستادهام نُشّاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم
اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را
امروز حالا غرقهام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بیوفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را
فریاد میدارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
سکـوت کردم و فهماندمش عذاب این است
همیـشه پـــــرسش ناگفته راجواب این است
به نعـره خـــواست به آرامشم خطـــی بکشد
سکـــــوت کردم و دریـــــافت بازتاب این است
شکــــسته بود ولـــــی مویــــــهوار میخندید
که چهـــــرهء باختـــه را آخرین نقاب این است
به مهــــر گفتـــــــماش آرام باش و صحبت کن
که در طــــریق سخن حسن انتخاب این است
چـــــه گفـــت؟ راز، نـــــه! اما نپرس و باور کن
کـــــم است زهر، که نوشیدن مذاب این است
نشاندمش که بخوان، خواند و همسکوتم شد
پیـــــــــام نیمـــــهء ناخـــواندهء کتاب این است
ســـــوال کــرد که بــــــا من چه کردهای گفتم
کمی سکــــوت تو را میکند مجاب، این است
من و تــــــو درک سکـــــــوت همیم تا هستیم
و جــــــاودانگی لحظــــــــههای ناب این است
#محمدعلی_بهمنی
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان
گفتند: کیمیای سعادت بود رفیق
هرگز نیافتیم از این کیمیا اثر
گفتند: عشق موجب آرامش دل است
زان شد نصیب ما غم جانکاه و چشم تر
گفتند: زن شریف ترین راز خلقت است
زان شد نصیب ما غم جانکاه و چشم تر
گفتند: به ز لذت عهد شباب نیست
ما در شباب عمر بماندیم کور و کر
گفتند: رو به گلشن شعر و کتاب کن
ز آن شاخ دل فریب نچیدیم بار و بر
گفتند: ایمنی بهنر در نهفته است
بس بار غم به دوش کشیدیم از هنر
گفتند: کار شادی و آرامش آورد
کردیم بهر کار بسی ترک خواب و خور
گفتند: شادی پدر و مادر است شرط
خوردیم بی شمار غم مادر و پدر
گفتند: با خیال درآمیز و رو به باغ
یابی مگر ز گمشده ی خویشتن خبر
در سایه ی درخت ندیدیم برگ عیش
در سفره ی خیال نچیدند ماحضر
گفتند دختر و پسر و همسر نکوی
با مال و جاه شاخ طرب را بود ثمر
خواندیم در کتاب که صاحب دلان شدند
از عمر کامیاب ز بسیاری سفر
چون باد هرزه گرد نهادیم سر به دشت
چون تیغ آفتاب بریدیم بحر و بر
دیدیم آن چه دل طلبد در سفر نبود
نی در مقام و در زن و فرزند و سیم و زر
کو آن بهشت شادی و دارالامان عشق
و آن خوب بی نهایت و آن عیش مستمر
آن ساحل سلامت و مهد امان کجاست
تار و بد و کنیم از این ورطه ی خطر
وجدان پاک مایه ی آسایش است و بس
آن را به دست آر و ز هر چیز درگذر
سرمایه سرور تو و محنت تو اوست
از اوست شادی دل و آرامش نظر
وجدان توست آینه کرده های تو
سیمای سیرت تو در آنست جلوه گر
راز (بقا) ی عیش جهان در ضمیر تست
دل را همیشه پاک نگهداری ای پسر
خرم کسی که شاد ز وجدان پاک زیست
خوش بخت آن که بود از این فیض بهره ور
#عبدالحسین_جلالیان
⚜همراه شو رفیق 👇
🔺ادبــــستان