فخر است برایش که بخوانند فقیرش
شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش
پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری
خاکش به سر آنکس که بخوانند امیرش
هرکس که به انکار تو و قدر تو پرداخت
سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش
بی مهر تو این گمشده سیارهی تاریک
آبستن رنج است؛ چه صحرا، چه کویرش
دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا
این طفل یتیم است در آغوش بگیرش
پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر
منت به سر من بگذار و بپذیرش
#فاضل_نظری
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
🍂🌺🍂
🌺
خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسد
گل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوسد
هفت آسمان افتاد در آیینه ی آب
تا لحظه ای ردّ نگاهت را ببوسد
افتاده حتی سایه ی خورشید بر خاک
تا ذره ای از گرد راهت را ببوسد
شب خیمه زد بر سایه روشن های نیزار
تا تار مژگان سیاهت را ببوسد
در برکه خم شد روی عکس ماه در آب
نیلوفری، تا روی ماهت را ببوسد
با سوز سینه بر لب تفتیده ی عشق
آتش زدی تا دود آهت را ببوسد
دل آستین افشاند و بر وهم دو عالم
تا آستان بارگاهت را ببوسد
#قیصر_امین_پور
🌺
🍂🌺🍂
🍃🍂🌺🍃🍂🌺
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
آستان جانان-استاد شجریان4_580347495842840996.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
📀آلبوم: #آستان_جانان
🎤خواننده: استاد
#محمدرضا_شجریان
🎼آهنگساز و سنتور:
استاد #پرویز_مشکاتیان
🔹تمبک:استاد #ناصر_فرهنگفر
🎶مایه: #بیات_ترک، #کرد_بیات
#دشتستانی
📝اشعار : #حافظ، #باباطاهر
"برج خلیفهای" و منِ ساده "ارگ بم"
سوء تفاهم است من و تو کنار هم
حال و هوای قصر شما عشق و شور و حال حال و هوای کلبهی من؛ شعر محتشم
ظرف دعا پر از تو شد اما چه فایده...
دیگر نهال معجزه را آب میدهم
لعنت به واژگان جدیدی که بین ماست
از "عشقم" و "نفس" شده "آقای محترم"
گرچه دلم شکست ولی تو نبُردهای "دار الجزا"ست زندگی و نیست جای غم
#سیدمسعود_محبتی
گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی
آمدی چشم و چراغ باغِ پائیزم شدی
عشق تقدیرم نبود اما تو با اعجازِ خود...
نوش داروی دل و طبع غزل خیزم شدی
شاعرِ خوبی نبودم، آمدی با خوبیَت...
لطف کردی مطلعِ اشعارِ ناچیزم شدی
زندگی در چنته اش شادی ندارد جز تو که...
خنده بر لب هایِ از اندوه لبریزم شدی!
آخ میچسبد کنارت عاشقی یک جور خاص...
در هجومِ گریه ها لبخند یک ریزم شدی!
با تو ویرانی عزیزم اتفاق محشریست...
من خراسان میشدم هرجا که چنگیزم شدی
ناگهانی آمدی تا عشق را معنا کنی...
گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی!
#طاهره_اباذری_هریس
مجله ادبــــسـتان
گرچه مولانا نبودم شمسِ تبریزم شدی آمدی چشم و چراغ باغِ پائیزم شدی عشق تقدیرم نبود اما تو با اعجازِ
من شاخهای پاییزیام هرگز فراموشم مکن
گر چه زمین میریزیام هرگز فراموشم مکن
بعد از قسم بر حرمت و پاکی خیلی چیزها
سوگند بر ناچیزیام هرگز فراموشم مکن
یک جو محبت می دهی، صد خوشه گندم می دهم
من فصل حاصلخیزیام هرگز فراموشم مکن
پشت نقاب خندهای بیهوده پنهانم مکن
من لحنِ غمْانگیزیام هرگز فراموشم مکن
من هر چه مولانا شدم او شمس تبریزم نشد!
ای شمسِ ناتبریزیام هرگز فراموشم مکن
#رزیتا_نعمتی