یارا، بهشتْ صحبتِ یارانِ همدم است
دیدارِ یارِ نامتناسب، جهنم است
هر دم که در حضور، عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهانْ حاصل، آن دَم است
نه هَرکه چِشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بَس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است
هرگز حَسَد نبُرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو رویِ یارِ موافق که در هم است
آرام نیست در همه عالم بهاتفاق،
ور هست در مجاورتِ یارِ محرم است
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف؛
"لیکن رفیق بر همه چیزی مُقدّم است"
#سعدی
ماسک بر لب عشوه پنهان خود دارد گلم
خنده با چشمان پر مژگان خود دارد گلم
گاهگاهی هم پیامک می فرستد صبح ها
یاد ما را در دل و در جان خود دارد گلم
گفت روزی با تو و عشق تو من مومن شدم
برگمانم تکیه بر ایمان خود دارد گلم
از نگاه مهربانش می توان فهمید باز
او وفا بر عهد و بر پیمان خود دارد گلم
می کند ارشاد مویش را نسیم صبحگاه
حرفها با زلف زرافشان خود دارد گلم
فارسی را چونکه با رشتی تلفظ می کند
لهجه ی شیرین خوش الحان خود دارد گلم
#تقی_شیرین_زاده
چشم من، چشم تو را دید ولے دیدہ نشد
من همانم ڪہ پسندید و پسندیدہ نشد
.
یاد لبهاے تو افتادم و با خود گفتم
غنچهاے بود ڪہ گل ڪرد ولے چیدہ نشد
.
من نظربازم و ڪم معصیتے نیست ولی
چہ بسا طعنہ زدنهاے تو بخشیدہ نشد
.
اے ڪہ مهرت نرسیدہ است بہ من، باور ڪن
هیچ ڪس قدر من از قهر تو رنجیدہ نشد
.
عاشقت بودم و این را بہ هزاران ترفند
سعے ڪردم ڪہ بفهمانم و فهمیدہ نشد
#سجاد_سامانی
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی
هر لحظهی همراهی ما خاطرهای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
نفرین به وفاداریات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی
چون خاطرهی غنچهی پرپر شده در باد
در حافظهی باغچهها هستی و رفتی
جا ماندن تصویر تو در سینهی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
#فاضل_نظری
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی
تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است
از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی
ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه
از او و ما که منم تا من و شما که تویی
تویی جواب سوال قدیم بود و نبود
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی
به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن
قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی
به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم
از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
نهادم آینه ای پیش روی آینه ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی
تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده ای
نوشته ها که تویی نانوشته ها که تویی
#حسین_منزوی
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تظنُّ انَّکَ بحاجه الی الاختفاء،
بینما انتَ تحتاجُ الی مَن یجدکَ فقط
.
فکر می کنی که نیاز داری مخفی و گُم بشی؛
در حالی که فقط به یک نفر نیاز داری که پیدات کنه!