eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
386 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حالا ڪہ دل شبیہ بهاران نورس است از چشم تو ترانہ سرودن مرا بس است این لب عصارہ از تب گندم وَ سیب داشت بے هرم بوسہ ، غنچہ ے احساس  نارس است گل ڪردہ بوتہ بوتہ مویم بہ شانہ ات گل ها بدون حرمت دستان تو خس است شیرین شود نگاہ من از خندہ هاے تو‌ با بغض ، طعم خاطرہ ے لحظہ ها،  گس است تن پوش پاڪ و سادہ این گفتگوے ناب در حرمت صداقتمان  ، همچو اطلس است در چار فصل سبز طبیعت ، اگر دمی دستے بہ دست یار  نباشد ، هوا پس است انبوہ واژہ هاے زمینے چہ مبهمند  در وصف عشق ، نبض الفبا چہ بے ڪس است صدگونہ گفتہ اند سخن ، در حریم دوست مهرسڪوت وعشق بیاور ، سخن بس است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دُردانہ ام ! چہ مے بَرے از من ، قرار را ؟ بنشین دمے ! ... ڪہ با تو ببینم بهار را آہ اے طلوعِ معجزہ ، اے عشقِ بت شڪن ! بشڪن سڪوت تلخ و بُتِ انتظار را ... سرخ است آنچنان لبِ نوشَت ، ڪہ میشود شیرین ڪنے بہ ڪامِ دلم ، زهر مار را ! برگرد ، روزگار من از مرگ بدتر است برگرد ، تا بہ خون بڪشم ... روزگار را اے عقل ! زیر بارِ خِرَد ، درد تا بہ ڪی؟ یڪ بار بر زمین بزن این ، ڪولہ بار را در خواب ، بوسہ بر لب رویایے اش زدم ، آیا ، ... بہ بندہ مے دهد این افتخار را ؟ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این خانوم بی چشم و رو معشوقه ی من نیست خفاش هم با روشنی اینگونه دشمن نیست تن پوش رسوائی تنِ این عشق کردم که آغوش من دیگر برای دوست مأمن نیست از شانه های من چه می خواهد، نمی فهم این چتر سوراخ است و وقت گریه کردن نیست در جیب های خود فرو کردم دو دستم را بهتر همان که دستهایم روی دامن نیست یک اعتراف ساده اما تلخ خواهم کرد هیچ آبشاری مثل موی اش روی گردن نیست سیب لبش شیرین تر از شیرین ولی افسوس آن سیب که در داستان ها بود قطعا نیست بار سفر بستم به سوی ناکجاآباد اینجا کسی آماده ی از خود گذشتن نیست از کوچه ی معشوقه بعد از این گذر ...آزاد این کوچه دیگر کوچه ی معشوقه ی من نیست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از هــمه دل می بـری دل می شــکانی خوب من قطره هــای غم به قلبـم می چکانی خوب من... مــن پر از دلتنگیـم امـا نمی فهمی چه سود بهتـر از  آغوش من داری مکـانی خوب من... در کنــارت حس کنم فصــل بهاران می شدم عاقبت با دست خـود کردی خـزانی خوب من... پشت کنکــور دو چشمـانت دوباره رد شدم گــوئیــا غارتگــر دل در زمــانی خــوب من... آنقــدر از تو نوشتــم خــــوانده ام در روزگار فکرکنم«گینس» شودثبت٬جهانی خوب من... باشــد آزارم بده ترکــم کـــن و بی من برو عاشقت هستم ولی قدرم ندانی خوب من...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک شهر از اشارتِ دستت شفا گرفت باید که دستهای تو را ازطلا گرفت دستِ فرشته های خدارا گرفته است دستی که درلطافتِ دستِ تو جاگرفت هم می توان نشانِ خدارا زتو شنید هم می شود سراغِ تورا از خداگرفت نوری که ازسخاوتِ دستِ تو می وزید کم کم تمامِ هستی مارا فراگرفت دستانِ من دوساقه ی فرتوت وخشک بود امّا به دستهای تو پیوست و پاگرفت ای آخرین بهانه ی بودن به من بگو آن بیکران که بودکه دستِ مرا گرفت؟! ابری وزید وفاصله افتاد بینِ ما یک شهر از ندیدنِ رویت عزا گرفت..‌.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو بگو وصف لب یار ، گناهش با من تو بخوان نغمہ ے دلدار ، گناهش با من تو بیا مست در آغوش من ودل خوش دار مستے ت با بغلت هر دو گناهش با من تو مرا گرم بخوان گرم بگیرم در بر مردمان هر چہ بگویند ، گناهش با من تو بمان در بر من محرم اسرارم باش گر بگویند گناہ است ، گناهش با من روز محشر ڪہ خدا نامہ ے ما مے بیند بہ شعف گویداز این عشق گناهش بامن ‌‌‌‌‌‌