این خانوم بی چشم و رو معشوقه ی من نیست
خفاش هم با روشنی اینگونه دشمن نیست
تن پوش رسوائی تنِ این عشق کردم که
آغوش من دیگر برای دوست مأمن نیست
از شانه های من چه می خواهد، نمی فهم
این چتر سوراخ است و وقت گریه کردن نیست
در جیب های خود فرو کردم دو دستم را
بهتر همان که دستهایم روی دامن نیست
یک اعتراف ساده اما تلخ خواهم کرد
هیچ آبشاری مثل موی اش روی گردن نیست
سیب لبش شیرین تر از شیرین ولی افسوس
آن سیب که در داستان ها بود قطعا نیست
بار سفر بستم به سوی ناکجاآباد
اینجا کسی آماده ی از خود گذشتن نیست
از کوچه ی معشوقه بعد از این گذر ...آزاد
این کوچه دیگر کوچه ی معشوقه ی من نیست
#داریوش_آذر
از هــمه دل می بـری دل می شــکانی خوب من
قطره هــای غم به قلبـم می چکانی خوب من...
مــن پر از دلتنگیـم امـا نمی فهمی چه سود
بهتـر از آغوش من داری مکـانی خوب من...
در کنــارت حس کنم فصــل بهاران می شدم
عاقبت با دست خـود کردی خـزانی خوب من...
پشت کنکــور دو چشمـانت دوباره رد شدم
گــوئیــا غارتگــر دل در زمــانی خــوب من...
آنقــدر از تو نوشتــم خــــوانده ام در روزگار
فکرکنم«گینس» شودثبت٬جهانی خوب من...
باشــد آزارم بده ترکــم کـــن و بی من برو
عاشقت هستم ولی قدرم ندانی خوب من...
#جواد_الماسی
یک شهر از اشارتِ دستت شفا گرفت
باید که دستهای تو را ازطلا گرفت
دستِ فرشته های خدارا گرفته است
دستی که درلطافتِ دستِ تو جاگرفت
هم می توان نشانِ خدارا زتو شنید
هم می شود سراغِ تورا از خداگرفت
نوری که ازسخاوتِ دستِ تو می وزید
کم کم تمامِ هستی مارا فراگرفت
دستانِ من دوساقه ی فرتوت وخشک بود
امّا به دستهای تو پیوست و پاگرفت
ای آخرین بهانه ی بودن به من بگو
آن بیکران که بودکه دستِ مرا گرفت؟!
ابری وزید وفاصله افتاد بینِ ما
یک شهر از ندیدنِ رویت عزا گرفت...
#یدالله_گودرزی
تو بگو وصف لب یار ، گناهش با من
تو بخوان نغمہ ے دلدار ، گناهش با من
تو بیا مست در آغوش من ودل خوش دار
مستے ت با بغلت هر دو گناهش با من
تو مرا گرم بخوان گرم بگیرم در بر
مردمان هر چہ بگویند ، گناهش با من
تو بمان در بر من محرم اسرارم باش
گر بگویند گناہ است ، گناهش با من
روز محشر ڪہ خدا نامہ ے ما مے بیند
بہ شعف گویداز این عشق گناهش بامن
#حسین_منزوی
㐆䄆찆㤆찆 ꤆⼆꤆䘆찆 簀 䀀愀最攀开漀昀开礀漀甀琀栀4_5830358515943739185.mp3
زمان:
حجم:
1.3M
#دکلمه_استاد
#به_کجا_چنین_شتابان
#شفیعی_کدکنی
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
4_723784306719202477.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
#آلبوم_گون
#تصنیف_گون
#مهدی_فلاح
#نی_استاد_جشمید_عندلیبی
#شفیعی_کدکنی
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»