تو بگو وصف لب یار ، گناهش با من
تو بخوان نغمہ ے دلدار ، گناهش با من
تو بیا مست در آغوش من ودل خوش دار
مستے ت با بغلت هر دو گناهش با من
تو مرا گرم بخوان گرم بگیرم در بر
مردمان هر چہ بگویند ، گناهش با من
تو بمان در بر من محرم اسرارم باش
گر بگویند گناہ است ، گناهش با من
روز محشر ڪہ خدا نامہ ے ما مے بیند
بہ شعف گویداز این عشق گناهش بامن
#حسین_منزوی
㐆䄆찆㤆찆 ꤆⼆꤆䘆찆 簀 䀀愀最攀开漀昀开礀漀甀琀栀4_5830358515943739185.mp3
زمان:
حجم:
1.3M
#دکلمه_استاد
#به_کجا_چنین_شتابان
#شفیعی_کدکنی
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
4_723784306719202477.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
#آلبوم_گون
#تصنیف_گون
#مهدی_فلاح
#نی_استاد_جشمید_عندلیبی
#شفیعی_کدکنی
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»
با دو چشمان قشنگت عشقبازے میڪنم
با نت چشمان مستت نغمہ سازے میڪنم
گرچہ بے تاب و پریشانم ولے با یاد تو
در عبور از سیل غم ها یڪہ تازے میڪنم
من همان قارونم و چشمان تو گنجینہ ام
با حضورت ادعاے بے نیازے میڪنم
نغمہ هاے عشق تو تصنیف دلتنگے من
من ڪہ با سنتور عشقت تڪنوازے میڪنم
سجدہ گاہ روے تو محراب قلب خستہ ام
با خیال چشم تو هر دم نمازے میڪنم
خندہ بر لبهاے خود این بغضها را بر گلو
مینشانم ،با تبحر صحنہ سازے میڪنم
تحفہ اے قابل ندارم لایق چشمان تو
با گل و شعر و تغزل دلنوازے میڪنم
#نغمه_مستشار_نظامی
شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نيست از هيچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم
از ازل ايل وتبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم
من کزين فاصله غارت شده ی چشم تو ام
چون به ديدار تو افتد سرو کارم چه کنم
يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است
ميله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!
#سیدحسن_حسینی
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هواگرفته عشق از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم میزنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سحر میکنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغانِ بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود
دلی که نغمه ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هرکه پیش تو ره یافت باز پس نرود
#هوشنگ_ابتهاج