eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
unknownsedaye-naghare-khone(128).mp3
زمان: حجم: 774.4K
صوت نقاره خونه امام رضا علیه السلام میلاد ولی نعمت ما ایرانیان مبارک🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم به غواصان بگو کافیست هرچه بی سبب گشتند در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟! که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم…
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زن بایدموهایش را همیشه جوگندمی نگه دارد! جو یا گندمش فرقی ندارد. همین که برکت زندگی یک مرد می شود کافیست!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتی احساس به یغما برده داری، می‌خرم باغبانی و گل پژمرده داری، می‌خرم گفتی از ترس فلک، یک عالم احساس نجیب گوشه‌ی پیراهنت افسرده داری، می‌خرم گفتی انگار از نبرد خویش با دل می‌رسی نوجوان کشته‌ای بر گُرده داری، می‌خرم گفتی از بی‌عاشقی در تیر باران غزل یک بغل مصراع پیکان خورده داری، می‌خرم جای فریاد و سرور کودکانه در دلت گفته بودی عندلیب مرده داری، می‌خرم گفتی از آن عمر سرتاسر زمستان، یادگار بی‌نهایت شعر سرما خورده داری، می‌خرم عمر کوتاه من و تو در حد اندازه نیست هر چه اندوه و غم نشمرده داری، می‌خرم  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اونجا که هوشنگ ابتهاج می گه: نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت