دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت
آتشی یک لحظه آمد در دلم دامن گرفت
آنقدر بی اختیار این اتفاق افتاده که
این گناه تازهی من را خدا گردن گرفت
در دلم چیزی فرو میریزد آیا عشق نیست؟
اینکه در اندام من امروز باریدن گرفت
من که هستم؟ او که نامش را نمیدانست و بعد
رفت زیر سایهی یک "مرد" و نام "زن" گرفت
روزهای تیره و تاری که با خود داشتم
با تو اکنون معنی آیندهای روشن گرفت
زندهام تا در تنم هُرم نفسهای تو هست
مرگ میداند: فقط باید ترا از من گرفت
#نجمه_زارع
خواب دیدم که رویاست، ولی رویا نیست
عمر جز «حسرتِ دیروز» و «غمِ فردا» نیست
هنر عشق فراموشی عمر است، ولی
خلق را طاقتِ پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ ؟
در پری خانهی ما حوصلهی غوغا نیست
ما پلنگیم ! مگو لکّه به پیراهن ماست
مشکل از آینهی توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دلسنگ ولی ما دلتنگ
«لا الهی» هم اگر آمده بی «الّا» نیست
موج ِشوریده دل آشفتهی ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم
مرگ هم چارهی دل تنگی ماهیها نیست
#فاضل_نظری
📕اقلیت/ #پری_خانه
گر نباشد حیا و درک و شعور
آدمی طعنه میزند به ستور
جانِ انسان که تربیت نشود
آدمی گاو می شود به مرور
حَیَوانی پلشت و نکبت بار
که فقط می توان از او شد دور
می چرد هرچه را که می بیند
وانگهی گند می زند در سور
تن، تنومند و طبع ایشان پست
چشم بینا و ذوق ایشان کور
گر که خدمت کند به قصد ریاست
ور عبادت کند ، به نیّتِ حور
گر دهان وا کند به دُر سُفتن
متنفر شویّ و او منفور
فی المثل گر رود به گورستان
دم به دم رم کنند اهل قبور
بارها دیده ام من ایشان را
از قضا آدمی ست بس مشهور
.
.
#مرتضی_لطفی
لبخند بزن تا دلم آرام بگیرد
تا شعر من از خنده ی تو وام بگیرد
تا دانه ی مهر تو بی افتد به دل من
در سایه ات این بوته سرانجام بگیرد
عاشق بشود شاعر بی نام و نشانی
از موهبت بودن تو نام بگیرد
حافظ شود از عشق ،غزل ها بسراید
از چشم سیاهت اگر الهام بگیرد
واضح به تو احساس خودم را بنویسم
این حس نکند هاله ی ابهام بگیرد
باید که تو را جور دگر دوست بدارم
باید که دلم از دل تو کام بگیرد
طوفان شده دریا و پریشان شده ساحل
لبخند بزن تا دلم آرام بگیرد
#آذین_قانع