eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
173 دنبال‌کننده
383 عکس
167 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
زبان عشق ، زبان خداست در ملڪوت صفاے قلب ، نشان رضاست در ملڪوت مرا بہ روے زمین قبلہ ے نیازے نیست حریم ڪعبہ ے دل ها جداست در ملڪوت براے عارف گرداندہ رو ز عالم خاڪ فرشتہ را همہ دست دعاست در ملڪوت بشوے رنگ تعلّق ز راز خانہ ے دل ببین ز عشق چہ شورے بپاست در ملڪوت جلال و قدر ملایڪ بہ صدرِ عالم قدس ز یُمِن همّتِ اهل صفاست در ملڪوت نصیحتے ڪنمت ، اختیارِ دل بِسپار بہ دستِ عشق ڪہ مشڪل گشاست در ملڪوت سرے ڪہ بگُذرد از هر چہ نامِ او سوداست ز قید و بندِ تعّلق ، رهاست در ملڪوت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با ياد شانه های تو سر آفريده است ايزد چه قدر شانه به سر آفريده است معجون سرنوشت مرا با سرشت تو بی شک به شكل شير و شكر آفريده است پای مرا برای دويدن به سوی تو پای تو را برای سفر آفريده است لبخند را به روی لبانت چه پايدار اخم تو را چه زودگذر آفريده است هر چيز را كه يک سر سوزن شبيه توست خوب آفريده است ـ اگر آفريده است ـ تا چشم شور بر تو نيفتد هر آينه آيينه را بدون نظر آفريده است چون قيد ريشه مانع پرواز می شود پروانه را بدون پدر آفريده است می خواست کوره در دل انسان بنا کند مقدور چون نبود، جگر آفریده است غير از تحمل سر پر شور دوست نيست باری كه روی شانه هر آفريده است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیدمت چشم تو جا در چشم‌های من گرفت آتشی یک لحظه آمد در دلم دامن گرفت آنقدر بی اختیار این اتفاق افتاده که این گناه تازه‌ی من را خدا گردن گرفت در دلم چیزی فرو می‌ریزد آیا عشق نیست؟ این‌که در اندام من امروز باریدن گرفت من که هستم؟ او که نامش را نمی‌دانست و بعد رفت زیر سایه‌ی یک "مرد" و نام "زن" گرفت روزهای تیره و تاری که با خود داشتم با تو اکنون معنی آینده‌ای روشن گرفت زنده‌ام تا در تنم هُرم نفس‌های تو هست مرگ می‌داند: فقط باید ترا از من گرفت
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خواب دیدم که رویاست، ولی رویا نیست عمر جز «حسرتِ دیروز» و «غمِ فردا» نیست هنر عشق فراموشی عمر است، ولی خلق را طاقتِ پیمودن این صحرا نیست ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ ؟ در پری خانه‌ی ما حوصله‌ی غوغا نیست ما پلنگیم ! مگو لکّه به پیراهن ماست مشکل از آینه‌ی توست! خطا از ما نیست خلق در چشم تو دل‌سنگ ولی ما دل‌تنگ «لا الهی» هم اگر آمده بی «الّا» نیست موج ِشوریده دل آشفته‌ی ماه است ولی ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم مرگ هم چاره‌ی دل تنگی ماهی‌ها نیست 📕اقلیت/
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا