مجله ادبــــسـتان
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و کوس انا الحق
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهرۀ بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطۀ پرگار شدی
خرقۀ پیر خراباتی ما سیرۀ توست
امت از گفتۀ در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
#امام_خامنه_ای
ای خون اصلیت به شتک ها ز غدیران
فشانده شرف ها به بلندای دلیران
جـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگاه
آمیخته با خون سیـاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران
ای جوهر سـرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو میسوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویـران
و آن روز که با بیرقی از یک تن بیسر
تا شام شدی قافله سالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویـران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران
#حسین_منزوی
لبخند تو خلاصهی خوبیهاست
لختی بخند ، خندهی گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگینکمان عشق اهورایی
از پشت شیشهی دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور از ماست
#قیصر_امین_پور
چهار رباعی از قیصر امین پور در رثای امام خمینی(ره)
🥀تصویر تو در ماه
در جــام دلـت بادۀ ناب است نهـان
آمیزه ای از آتش و آب است نهـان
اندیشه تصــویر تو در ماه، خطاست
چون در تو هزار آفتاب است نهـان
🥀یک ترانه
جایی که تویی، نشانه آنجا چه بود
صد چامــۀ عاشــقانه آنجا چه بود
گِرد تو هـزار بال و پـر می سـوزد
هیهات که یک ترانه آنجا چه بود
🥀طلایه دار
مـردی که طلایــه دار مردان خـداست
از طایفـــۀ نــــور نَـــَوَردان خــداست
قطبی که مـدار چشم او قبــله نمــاست
قلبش، گل آفتــابــگــردان خــداست
🥀قصه عشق
این ثــار حسیــن است نـه مـولــود خمین
این یـــار محمـــــد است و سـردار حنین
این قصّــه نـــاب نـــامکـــــرّر حـــافظ !
تکرار حسین است، حســین است، حسین
بــــــا گلرخان بگوييد ما را به خود پذيرند
از عــــــــــاشقان بيدل، همواره دست گيرند
دردى است در دلِ ما، درمان نمى پذيرد
دستى به عاشقان ده، كـز شوقِ دل بميرند
پـــــا نه بــــه محفلِ ما، تاراج كن دل ما
بنگـــــــر به بــــاطل ما، كز آب و گِل خميرند
ســـوداگرانِ مرگيم، ياران شاخ و برگيم
رنـــــدان پا بــــــــرهنه، بر حال ما بــــــصيرند
پاكند مىفروشان، مستانِ دلخروشان
بــــربسته چشم و گوشان، پيران سر به زيرند
بــردار جام مى را، جم را گذار و كى را
فــــــرزند مـــــاه و دى را، كاينان چو ما اسيرند
#امام_خمینی