eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
388 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باید اینبار گریزی به تغزل بزنم تامگر بین تو و حرف دلم پُل بزنم صحبت و موعظه بی فایده شد،مجبورم که به اعجاز غزل دست توسل بزنم بسکه جَوگیری ومجنون صفتی می خواهم قید ِلیلا شدنم را شده باِلکل بزنم چشم درویش بکن،موقع صحبت بامن من دلم خواسته "شاید" به شما زُل بزنم بادمی آیدو از دورحواست به من است مانده بر روسری ام هم گرِهی شل بزنم گیسو آشفته، دل آشفته ،غزل آشفته ازکرامات تو شد بین همه خل بزنم فال حافظ چِقَدَر گفت که مشکل افتد؟ دوست داری که به خَیّام تفال بزنم؟ چه کسی گفته که نایاب شده جنس ذکور ؟ صف نذریست مگر هول شوم؛هل بزنم ؟ شعرمن مال تویک هیچ به نفعت خوش باش... کَرَمم کرده زیادی به خودم گُل بزنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا تبِ دیدارت از قلب اسیرم تاب بُرد شب شد و چادر سفیدِ روز را مهتاب برد اخم کردی چند آبادی زمین را مِه گرفت گریه کردی کوچه‌های شهرمان را آب برد خواب دیدم ماهی‌ام در آبیِ چشمانِ تو خنده‌هایت طُعمه شد قلبِ مرا قلاب برد قویی و برفِ پَرَت زیبایی این برکه‌هاست پَر زدی و رفتنت آرامش از تالاب برد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
با تیشه‌ی خیال تراشیده‌ام تو را در هر بُتی که ساخته‌ام دیده ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را هرگُل به رنگ و بوی خودش میدمد به باغ من از تمام گلها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سوال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه برتری با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر با من کسی می‌گفت که‌این دنیا چه بدکار است وگر اندیشه‌ام می‌داد از جورش که بسیار است اگر در گوشِ من می‌خواند نجوایی که هُش دارم وگر می‌گفت بیمار است و مکّار است و غدّار است کجا با دستِ خود هیزم بر این آتش می‌افزودم؟ کجا پا می‌نهادم بر زمینی که‌این‌چنین خوار است؟ کسی با من نگفت این‌جا که در ظاهر گلستان است نهالِ حزن بسیار و درختِ اشک پُربار است چه گردونی که ما در گردشش همواره پایین‌ایم؟ چه دنیایی که دون است و زبون و پست‌مقدار است؟ میانِ مردمانش خون و آتش حکم می‌راند میانِ عاشقانش راه ناهموار و دشوار است اگر از پیشه می‌پرسید، اینک کارمان زاری‌ست وگر احوال می‌پرسید، اینک کارمان زار است! بگو با آن‌که عزمِ زادن از مادر به سر دارد بگو برگرد! که‌این دنیای ملعون مردم‌آزار است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نفهمیدے پریشانم از این چشمان پژمردہ ؟ ازاین شعرے ڪہ حرفش را میان بغض ها خورده دلم مے خواست تا یڪ شب بگویم “دوستت دا…” نه امان از عقل مغرورے ڪہ من را تا جنون برده از این زیباییت یوسف چہ خواهد ماند، مے دانے ؟ ترنجے غرقہ در خون و زلیخایے ڪہ افسرده تو دیگر در دلم مُردے … خدا باشد نگهدارت … رقیبانم ڪمین ڪردند ڪرڪس گونہ بر مرده خداحافظ ڪہ دستانت … خداحافظ ڪہ چشمانت ڪہ گیسویت… خداحافظ ڪہ دل خونم دل آزرده ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم