روزگاریست که من معرکه دارش شده ام
مثل عیسی سند چوبه ی دارش شده ام
باورم کن که چنان عقربه ی خانه بدوش
پا به پای دل خود لحظه شمارش شده ام
هوس چیدن یک سیب پر از وسوسه است
باغ چشمت که هواخواه بهارش شده ام
میرسد تا به قفس های بلورین گناه
جاده ی سرد سکوتی که غبارش شده ام
انتظار و قفس این همه تکرار سکوت
سرنوشتی است که من سخت دچارش شده ام
#امجد_زمانی
به نام نامی قلبم به نام حضرت دوست
که هر چه شعر سرودم فقط به خاطر اوست
اگر چه سوخته این دل در آتش دوری
ولی امید وصالش برای من داروست
نشد که لحظه ای از صید او شوم غافل
شبیه چشم پلنگی که در پی آهوست
میان دشت شقایق وَ یا اقاقی و یاس
همیشه شوق نگاهم به شاخه ی شب بوست
قسم به لحن صدا و به تار موهایش
برای من به ابد او همان گل خوشبوست
به ناله های دل بیقرار من سوگند
که هر چه شعر سرودم فقط به خاطر اوست
#مریم_صفری
🌟ذکر صحیح🌟
امشب که دو چشمت به من زار ترین است
منظومه ترین دفتر خورشید زمین است
رازی است نهان چون غزل صبح نگاهت
هم ساغر و پیمانه و هم دین و یقین است
احساس بلندی که سر تاک دل ماست
آویزه ی انگور ، سر خوشه ی دین است
ای وای که بر ما نفس باد بهاران
پرورده ی آهی است که با شعله عجین است
تندیس خیالی که نظر بر نظر ماست
تصویر مدام از قد جبریل امین است
افسوس که گفتند به ما ذکر فلان است
چون ذکر مناجات و دعای سحر این است
جانی که سلامت برم از محضر عشقت
نا لایق و بی مایه و گمراه ترین است
#ایمان_کاظمی
دلم شکسته از این حال بد چه بنویسم
از اینکه مانده غمت تا ابد چه بنویسم
از اینکه حجم غم آلود دوری ات می زد
به روی سینه ی من دست رد چه بنویسم
بگو من از تو که روزی بلور دستانت
تمام موی مرا شانه زد چه بنویسم
خدای من تو بگو از هجوم این غمباد
که بسته راه گلو را چو سد چه بنویسم
بگو بگو که من از رفتنی که یکباره
به کل خاطره ها زد لگد چه بنویسم
منی که مست می ام از زمان رفتن تو
از این گناه فراتر ز حد چه بنویسم
دلم چو بستر دریا مدام طوفانیست
از این تلاطم پر جزر و مد چه بنویسم
به حال و روز بدی بی تو من گرفتارم
دلم شکسته از این حال بد چه بنویسم
#مریم_پیروزی