ناز کن، عیبی ندارد! نازنینتر میشوی
با غمِ این روزهای من عجینتر میشوی
آتشی هستی که وقتی گُر بگیری در دلی،
از دل آتشفشان هم آتشینتر میشوی
لحظهی لبخند، مانندِ... شبیهِ.... مثل یک...
وایِ من ... اصلا ولش کن... نقطه چینتر میشوی
خنده وقتی روی لبهای تو جا خوش میکند
باز هم از آنچه هستی دِلنشینتر میشوی
گرچه من با نازِ چشمانِ تو ویران میشوم
ناز کن، عیبی ندارد ، نازنینتر میشوی
#جواد_مزنگی
دوباره چای ،غزل،غصه،می خوری چیزی؟
به طعنه نیست نه حتی تمسخری،چیزی
بنوش نوش دلت شعر خیس چشمم وباز
بریز زهر، یکی جام سرپُری ،چیزی
چه بی هوا شدم آماج تیر چشمانت
همیشه قبل ملامت ،تذکّری ،چیزی
دوباره شیشه ى بغض مرا غروردلت
مجاب کرد ،به سنگی به آجری چیزی
برای تنگ بلوری که بد ترک خورده
نیاز نیست شکستن ،"تلنگری" چیزی
چقدرحرف به چشمت رسیدو نشنیدم
برای دلخوشی من تظاهری ،چیزی
گذشته ام زجنون بسکه خواندی ام مجنون
کم است جان من القاب درخوری،چیزی
حراج کرده دلم عشق را بیا بردار
بجاش کینه بیاور، تنفری، چیزی
بیا تمام کن اصلا ببر تمام مرا
نیاز نیست سپاسی ،تشکری ،چیزی
دوباره چای که یخ کرده پا به پای غزل
دوباره غصه دوباره ،نمیخوری چیزی؟
#نورا_نریمان
غم بیحساب بود و کسی باورش نشد
حالم خراب بود و کسی باورش نشد
لبخند میزدم که نفهمند عاشقم
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد
گفتم نگاه میکُندَم مست میشوم
چشمش شراب بود و کسی باورش نشد
گفتند این و آن که بگو دوست داریاش
عشقش سراب بود و کسی باورش نشد
پرسید با کنایه که « من گفتهام بمان؟»
این خود جواب بود و کسی باورش نشد
#مجید_ترکابادی
4_5969540904015367932.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
مےسُرایم غزلے ، قافیه باشد دلدار
تاشود نام تودر مطلع و مقطع تڪرار
همنوا با نفسِ خواجهے شیراز شوم
واژههایم همه بر عشق تو باشد اقرار
زده عشقت،به سراپاے وجودم آتش
گشته درحسرت دورےدل عاشق ییمار
چشم و ابروے فریباے تو اے زیبارو
نرگسے،مستِ گلستانِ خیالست انگار
قدِ رعناے تو از سروِ سهے، بالاتر
عطر جانت،تنه بر یاس زَنَد در گلزار
میچڪدشهدعسل،ازلب سرخت به لبم
میڪنم نوش ،دوصدبار به هنگام قرار
دیده بگشاےودراندیشهےگل چیدن باش
ڪردهام خاطرم ازفڪر تو گنج الاسرار
نڪشےنازرقیبان،ڪه من اینجا ز فراق
بڪشم آه به حسرت زغم اےحضرت یار!
دربهاران،گل وبلبل همه درپیش همند
پس نڪش پاےدل ازدامنِ#فرزانه ڪنار
#فـــرزانه_بابایــی
این خانوم بی چشم و رو معشوقه ی من نیست
خفاش هم با روشنی اینگونه دشمن نیست
تن پوش رسوائی تنِ این عشق کردم که
آغوش من دیگر برای دوست مأمن نیست
از شانه های من چه می خواهد، نمی فهم
این چتر سوراخ است و وقت گریه کردن نیست
در جیب های خود فرو کردم دو دستم را
بهتر همان که دستهایم روی دامن نیست
یک اعتراف ساده اما تلخ خواهم کرد
هیچ آبشاری مثل موی اش روی گردن نیست
سیب لبش شیرین تر از شیرین ولی افسوس
آن سیب که در داستان ها بود قطعن نیست
بار سفر بستم به سوی ناکجاآباد
اینجا کسی آماده ی از خود گذشتن نیست
از کوچه ی معشوقه بعد از این گذر ...آزاد
این کوچه دیگر کوچه ی معشوقه ی من نیست
#داریوش_آذر