eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
390 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوباره چای ،غزل،غصه،می خوری چیزی؟ به طعنه نیست نه حتی تمسخری،چیزی بنوش نوش دلت شعر خیس چشمم وباز بریز زهر، یکی جام سرپُری ،چیزی چه بی هوا شدم آماج تیر چشمانت همیشه قبل ملامت ،تذکّری ،چیزی دوباره شیشه ى بغض مرا غروردلت مجاب کرد ،به سنگی به آجری چیزی برای تنگ بلوری که بد ترک خورده نیاز نیست شکستن ،"تلنگری" چیزی چقدرحرف به چشمت رسیدو نشنیدم برای دلخوشی من تظاهری ،چیزی گذشته ام زجنون بسکه خواندی ام مجنون کم است جان من القاب درخوری،چیزی حراج کرده دلم عشق را بیا بردار بجاش کینه بیاور، تنفری، چیزی بیا تمام کن اصلا ببر تمام مرا نیاز نیست سپاسی ،تشکری ،چیزی دوباره چای که یخ کرده پا به پای غزل دوباره غصه دوباره ،نمیخوری چیزی؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
غم بی‌حساب بود و کسی باورش نشد حالم خراب بود و کسی باورش نشد لبخند می‌زدم که نفهمند عاشقم شادی نقاب بود و کسی باورش نشد گفتم نگاه می‌کُندَم مست می‌شوم چشمش شراب بود و کسی باورش نشد گفتند این و آن که بگو دوست داری‌اش عشقش سراب بود و کسی باورش نشد پرسید با کنایه که « من گفته‌ام بمان؟» این خود جواب بود و کسی باورش نشد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4_5969540904015367932.mp3
زمان: حجم: 3.4M
مےسُرایم غزلے ، قافیه باشد دلدار تاشود نام تودر مطلع و مقطع تڪرار هم‌نوا با نفسِ خواجه‌ے شیراز شوم واژه‌هایم همه بر عشق تو باشد اقرار زده عشقت،به سراپاے وجودم آتش گشته درحسرت دورےدل عاشق ییمار چشم و ابروے فریباے تو اے زیبارو نرگسے،مستِ گلستانِ خیال‌ست انگار قدِ رعناے تو از سروِ سهے، بالاتر عطر جانت،تنه‌ بر یاس زَنَد در گلزار میچڪدشهدعسل،ازلب سرخت به لبم میڪنم نوش ،دوصدبار به هنگام قرار دیده بگشاےودراندیشه‌ےگل چیدن باش ڪرده‌ام خاطرم ازفڪر تو گنج الاسرار نڪشےنازرقیبان،ڪه من اینجا ز فراق بڪشم آه به حسرت زغم اےحضرت یار! دربهاران،گل وبلبل همه درپیش همند پس نڪش پاےدل ازدامنِ ڪنار ‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این خانوم بی چشم و رو معشوقه ی من نیست خفاش هم با روشنی اینگونه دشمن نیست تن پوش رسوائی تنِ این عشق کردم که آغوش من دیگر برای دوست مأمن نیست از شانه های من چه می خواهد، نمی فهم این چتر سوراخ است و وقت گریه کردن نیست در جیب های خود فرو کردم دو دستم را بهتر همان که دستهایم روی دامن نیست یک اعتراف ساده اما تلخ خواهم کرد هیچ آبشاری مثل موی اش روی گردن نیست سیب لبش شیرین تر از شیرین ولی افسوس آن سیب که در داستان ها بود قطعن نیست بار سفر بستم به سوی ناکجاآباد اینجا کسی آماده ی از خود گذشتن نیست از کوچه ی معشوقه بعد از این گذر ...آزاد این کوچه دیگر کوچه ی معشوقه ی من نیست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند! حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند دردا که فکر حال مرا هم نمی کند منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند... غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را محکم گرفته است و رها هم نمی کند زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی‌‌ست با یاد تو دم ساز دل من دم سردی‌ست گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌‌ست ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست از راهروان سفر عشق درین دشت گلگونه سرشکیست اگر راهنوردى ست  در عرصه اندیشه من با که توان گفت سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردیست  غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد جز درد که دانست که این مرد چه مردیست از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه درد است چون جام شفق موج زند خون به دل من با این همه دور از تو مرا چهره زردی است