چشمان روشنت غزلی از بهار داشت
فصلی که عشق با دلِ تنگم قرار داشت
من کودکانه چشم به چشم تو دوختم
چون شیرِ کوچکی که خیال شکار داشت
از روزگار گفتی و با هم قدم زدیم
اما نه آنقَدَر که دلم انتظار داشت
من حرف میزدم که تو لب وا کنی، ولی
لبهای کوچکت هوسِ اختصار داشت
با تو چه قصهها که نمیگفت زندگی
با من چه غصهها که بدِ روزگار داشت
رفتی شبیه آمدنت، ساده و غریب
چشمت نگفت با دلم آخر چه کار داشت
#پوریا_شیرانی
بی من آنجا،غافل ازمن،غافل ازاین انتظار
بی تو اینجا, بیقرارم بیقرار بیقرار!
تابیایی، با همه احوال پرسی میکنم
تا نگویند اهل کوچه, آمدم اینجا چکار
ریشه در تنهایی ام دارد، نه در تن خواهی ام !
درک من سخت است با این مردم ناسازگار
دیرکردی یازمان ازدست من خارج شده ست؟
دیرکردی مطمئنن!! من که روزی چندبار...
ازخداپنهان نبوده، از تو پنهان میشوم
ازتوکه هرقدرهم پنهان شوی باز آشکار...
دوستت دارم غریبه،،! همچنان بافاصله
دوستت دارم، نمیدانم چرا دیوانه وار...
باغ ات آباد است، حق داری که چادرسرکنی
سیب صورت,چشم خرما,گونه هیوا,لب انار!...
ناخوشی شاید، برایت استراحت داده اند
وای یعنی ناخوشی امروز؟ یاپروردگار!!!!
ناخوشم,گیجم,غمینم,خسته ام ,مات ام,ببین
با نبودت هربلایی بود آوردی به بار!
هی غریبه ! میروم امانمیدانی چقدر
بی تواینجا بی قرارم بی قرار بی قرار...
#مجتبی_سپید
برای خون دل خوردن همیشه درد بسیار است
برای مرد حتی طعنهی یک فرد بسیار است
نمیرنجم ز دشنامِ حسودان فرومایه
که از این یاوهها پشت سر هر مرد بسیار است
مرا زخم زبانهای همین مردم فراری داد
اگرچه حال ، فریاد «بیا برگرد» بسیار است
دلم را برد و رفت اما خیالی نیست ، میدانی؟
از این چشمان رنگی که خرابم کرد بسیار است
همیشه سربهزیریها دلیلِ بر تواضع نیست
که سر توی گریبان در هوای سرد بسیار است..
#احمد_صالحی_نژاد
در روزهای بینفسی همنفس کجاست
یک عشق یک تبسم دور از هوس کجاست
من خسته از رهایی و بیسرپناهیام
بال و پری نمانده برایم قفس کجاست
گفتی مگو به هیچکسی راز خویش را
من حاضرم بگویم آن هیچکس کجاست
برگرد ای جوانی از دست رفتهام
ای عمر اشتیاق قدیم تو پس کجاست؟
فریاد میزنیم و به جایی نمیرسد
نشنیده ماند نالهی ما دادرس کجاست
#عطیهسادات_حجتی
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
#افشین_یداللهی
Mohammad EsfahaniMohammad Esfahani - Khane Ayne.mp3
زمان:
حجم:
12.5M
#خانه_آینه
#محمد_اصفهانی
#هوشنگ_ابتهاج
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای بر آن گوش که بس نغمهٔ این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشهٔ نایی
افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در اینه ات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بیرونی ازین پرده ی تنگ شنوایی
در اینه بندان پریخانه ی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو به روی توگشایند
هر در که براین خانه ی ایینه گشایی
چون سایه مرا تنگ در آغوش گرفته ست
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی