مجله ادبــــسـتان
#روزگار_غریب #علیرضا_قربانی قایقِ قسمت اگر دور کند از تو مرا رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد 💠
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
بی تو الفبای غزل یعنی، جمع سی و دو حرف تکراری
در بیت هایی خالی و خاموش، سطحی و بی احساس و بازاری
تو سوره ی ناب تماشایی، تفسیر تو کار خدایان است
در تو تمام آیه ها جمعند، با جلوه های ناب دیداری
حتما خدا با قدرت بسیار، بر بستر روی تو بی تکرار
بالاتر از زیباترین آثار، آن چشم ها را کرده معماری
در بوسه هایت رازِ شیرینِ، مرگ آوری پنهان شده شاید
مانندِ رازِ مخفیِ تویِ، آن قهوه ی معروفِ قاجاری
موهای تو باشیوه ای مخصوص، از لحظه ای که بازشان کردی
کرده تمام شاعران را سخت، درگیر فعالیت کاری
اکسیر لبخند تو را روزی، در استکانی آب اگر ریزند
یک جرعه از آن می شود فوراً، درمانگر انواع بیماری
بسیار خوش بینانه مقداری، شیرین شبیهت بوده که فرهاد
یک عمر شد با دیدن رویش، در بیستون مشغول حجاری
آزادی محدود و زندان وار، خشک و زمخت و تلخ و ماشین وار
دوریِ تو حالی چنین دارد... چون روزهای سخت اجباری!
#جواد_مزنگی
مجله ادبــــسـتان
#طنز
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روییدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
بله آن کاجها نه تنها دوست
بلکه یک زوج باوفا بودند
کاج و کاجه کنار هم با عشق
غرق خوشبختی و صفا بودند
زد و یک روز در ده مذکور
چیزکی باکلاس آوردند
پیشگامان صنعت آیتی
ای دی اس ال پلاس آوردند
کاج با اتصال اینترنت
گشت آنلاین و با کمی تردید
سرچ کرد و ز سایت جنگل شاپ
یک عدد گوشی ردیف خرید
کاج ما شد رها در اینترنت
سر راهش ندید چاهی را
لایک میکرد هر که را می دید
فالو می کرد هر گیاهی را
خربزه، هندوانه، گوجه، کدو
موز و گیلاس و انبه و کیوی
یا که گل های سرخ و زرد هلند
یا علفهای هرز بولیوی
کاج بی جنبه که شعور نداشت
در گروه مزخرفی اد شد
بعد هم رفته رفته پی در پی
عضو کانال های بد بد شد
بعد کم کم دلش هوایی شد
کاجه از چشم و چار او افتاد
دم به دم هی بهانه می آورد
دائم از کاجه می گرفت ایراد
تو چرا نیستی شبیه هلو
یا شبیه انار آن سر باغ
عوض سار و قمری و بلبل
شده ای منزل دویست کلاغ
برگ هایت چقدر سوزنی است
پوستت چون گِل ترک خورده
میوه هایت چه خشک و مخروطی ست
شاخه هایت دراز و پژمرده
کاج که ول کن قضیه نبود
کاجه را کرده بود بیچاره
کاجه هم زد به سیم آخر و کرد
سیم های پیام را پاره
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
ده مدیر آمد و دو تکنسین
تا ببیند عیب کار از چیست
داده شد یک گزارش مبسوط
در دو مصرع خلاصه اش این است
که سواد رسانه ای دو کاج
طبق آمار سطح پایین است
جلسات عدیده شد تشکیل
با حضور ١٢ ارگان
همه در قالب سمیناهار
در قم و یزد و ساوه و گرگان
موشکافانه بررسی شد و شد
تیمهای تخصصی ایجاد
تا بیابند راهکاری را
جهت ارتقاء سطح سواد
در نهایت نهاد مربوطه
با تمام توان نمود اقدام
برد بالا به جای سطح سواد
ارتفاع خطوط سیم پیام
#مهدی_پرنیان
تو ای رقیقِ عمیق! ای شراب کهنهی من
بریز جرعهی صبحی به خواب کهنهی من
چنین که جوی روان کردهام به گریهی خود
به چرخ آمده است آسیاب کهنهی من
هنوز پاسخ من جز تو نیست پس بپذیر
که قصد تازه ندارد جواب کهنهی من
چقدر عکس تو اصلا به من نمیآید
چقدر مستَحَقَت نیست قاب کهنهی من
به هیچ گوهر نااصل دل نخواهم بست
که جُسته است تو را گنجیاب کهنهی من
تو آفتاب و من آیینهی غبارآلود
چه کوچک است تو را بازتاب کهنهی من
برای تسویهی دوریات نیامدهام
چقدر مانده فقط از حساب کهنهی من؟
#فریدون_مشیری