شهر به شهر، کو به کو در طلبت شتافتم
خانه به خانه، در به در جُستمَت و نیافتم
آه که تار و پودِ آن رفت به باد عاشقی
جامه تقویی که من در همه عمر بافتم
بر دل من زبس که جا تنگ شد از جداییَت
بی تو به دست خویشتن سینۂ خود شکافتم
از تَف آتشِ غمم صد ره اگرچه تافتی
آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم
یک ره از او نشد مرا کار دلِ حزین روا
هاتف ! اگرچه عمرها در ره او شتافتم
#هاتف_اصفهانی
ای کاش به جای شعر این دفعه مستقیم...
یعنی بگویم عشقِ منی از همان قدیم...
اصلا بدان که از همان اول عزیز من...
یعنی همان اول شما را دوست... بگذریم!
نه! گوش کن بگذار از اول بگویم که...
آخر شما... یعنی که بی تو حال من وخیم...
نه نه! ببین وقتی که هستی در کنار من...
هی می وزد در شعر من، در قلب من نسیم...!
ای کاشکی خدا تورا، یعنی کمی فقط...
یعنی خدای مهربان، بخشنده و کریم...
در سرنوشت من تو را، من را به طالعت...
آخر نه که عشقی! نه که در شعر من سهیم...
هستی! ولی اصلا محال است اینکه با شما
یعنی تُو هم، یعنی مرا خب دوست... بگذریم!
#طاهره_اباذری_هریس
Alireza Ghorbani ~ UpMusicAlireza Ghorbani - Roozegare Gharib (320).mp3
زمان:
حجم:
16.5M
#روزگار_غریب
#علیرضا_قربانی
قایقِ قسمت اگر دور کند از تو مرا
رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد
💠 تمام تلاش ما این است که حال دل تون رو خوب کنیم.
کانال ایتایی ادبـــستان
نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
#فاضل_نظری
به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت!
دلی که کرده هوای کرشمههای صدایت!
نه یوسفم نه سیاوش به نَفسکشتن و پرهیز
که آوَرَد دلم ای دوست! تابِ وسوسههایت
تو را ز جرگهی انبوهِ خاطراتِ قدیمی
برون کشیدهام و دل نهادهام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمیکنم اگر ای دوست! سهل و زود رهایت
گره به کارِ من افتاده است از غمِ غربت
کجاست چابکیِ دستهای عقدهگشایت؟!
به کبرِ شعر مبینم که داده تکیه به افلاک
به خاکساریِ دل بین که سر نهاده به پایت!
«دلم گرفته برایت» زبانِ سادهی عشق است
سلیس و ساده بگویم: «دلم گرفته برایت!»
#حسين_منزوى
مجله ادبــــسـتان
#روزگار_غریب #علیرضا_قربانی قایقِ قسمت اگر دور کند از تو مرا رود را سمت تو برعکس شنا خواهم کرد 💠
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد
نمانده در دلم دگر توان دوری
چه سود از این سکوت و آه از این صبوری
تو ای طلوع آرزوی خفته بر باد
بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد