نزدیڪِ توأم اهـلِ همین شهـر و دیارم
از هـر چـه تـو را دور ڪند واهمـه دارم
زیباییِ محضِ تـو ڪـه در چشم نگنجد
تـا خلوتِ آیینـه ڪشانـده ست غبـارم
غرقِ توأم آنقدر ڪـه صد موجِ ڪف آلود
در خـویـش بچرخند و نیـابنـد ڪنارم
آغوشِ تو دلشورهٔ شیطان وفرشته ست
نگـذار تـو را دستِ خـدا هـم بسپارم
تـو نیمهٔ دنـدان زده ے، سیبِ بهشتی
مـن بغضِ تَرَک خورده ے خونینِ انارم
بگـذار در آغـوشِ تو ویران شوم امشب
ابـرے تـر از آنـم ڪـه ڪنــارِ تـو ببـارم
#ناشناس
مانند شیشهای که خریدار سنگ بود
این دل شکستنِ تو برایم قشنگ بود
رؤیایِ باشکوهِ رسیدن به ساحلت
آغاز خودکشیِ هزاران نهنگ بود
ماه شبِ چهاردهی که تصاحبت،
چون حسرتی به سینهی صدها پلنگ بود
خوشبخت آن دلی که برای تو میتپید
خوشبخت آن دلی که برای تو «تنگ» بود
تو، یک جهان تازه پر از صلح و دوستی؛
من، کشوری که با همه در حال جنگ بود
با من هر آنچه از تو بهجا ماند، نام بود
از من هر آنچه بیتو بهجا ماند، ننگ بود
پایین نشستهام که تو بالانشین شوی
این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...
#رضا_نیکوکار
خوشبخت یوسف به سفر رفتۀ من است
یار سراغ یار دگر رفتۀ من است
آینده و گذشتۀ محتوم من یکیست
تقدیر خنجر به جگر رفتۀ من است
این چشمهای که بر سر خود میزند مدام
فواره نیست طاقت سر رفتۀ من است
مست است و شوربخت که سر میزند به سنگ
دریا جوانی به هدر رفتۀ من است
هر غنچهای که سر زند از خاک بعد از این
لبخند یوسف به سفر رفتۀ من است
#فاضل_نظری
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت
زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت
دل من نيز با تو بعد آن پاييز طولانی
دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد يافت
درخت يادگاری باز هم بالنده خواهد شد
که عشق از کنده ما روزگاری تازه خواهد يافت
دهانت جوجههايش را پريدن گر بياموزد
کلام از لهجه تو اعتباری تازه خواهد يافت
از اينسان که من و تو از تفاهم عشق میسازيم
از اينسان عشقورزي هم قراری تازه خواهد يافت
من و تو عشق را گستردهتر خواهيم کرد، آري
که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد يافت
تو خوب مطلقی؛ من خوبها را با تو میسنجم
بدينسان بعدازاين خوبی عياری تازه خواهد يافت
جهان پير، اين دلگير هم با تو کنار تو
به چشم خستهام نقشونگاری تازه خواهد يافت
#حسین_منزوی
اندوه جهان چیست ؟ تویی داغ یگانه
دلسوختگان را چه به اندوه زمانه ؟
بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شانه
زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم که نگه داشتهام از تو نشانه
از عشق چرا چشم بپوشم که ندارد
این تازه مسلمان شده با کفر میانه
بهتر که سرودی نسراییم و نخوانیم
سخت است غم عشق درآید به ترانه
#سجاد_سامانی