eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
390 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می گذاری پا به شعرم ،شور برپا می شود حس بی اندازه ام هر بار معنا  می شود تا کنارم میرسی قلبم پریشان می‌کنی پیش آواز صدایت،عشق شیدا می شود هر دمی از من بگیری آن نگاه نافذت بیشتر در چشم من عشقت هویدا می شود گرچه مخفی میکنم از دیگران گاهی تو را در غزلهایم کماکان عشق،پیدا می شود گاه  بیگاهی به لطف دیدنت از کنج چشم عاشقی ،در اوج پیری باز رسوا می شود ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نزدیڪِ تو‌أم اهـلِ همین شهـر و دیارم از هـر چـه تـو را دور ڪند واهمـه دارم   زیباییِ محضِ تـو ڪـه در چشم نگنجد تـا خلوتِ آیینـه ڪشانـده ست غبـارم   غرقِ توأم آنقدر ڪـه صد موج‌ِ ڪف آلود در خـویـش بچرخند و  نیـابنـد ڪنارم   آغوشِ تو‌ دلشورهٔ شیطان وفرشته ست نگـذار تـو را دستِ خـدا هـم  بسپارم   تـو نیمهٔ دنـدان زده ے، سیبِ بهشتی مـن بغضِ تَرَک خورده ے خونینِ انارم   بگـذار در آغـوشِ تو ویران شوم امشب ابـرے تـر از آنـم ڪـه ڪنــارِ تـو ببـارم ‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بود این دل شکستنِ تو برایم قشنگ بود رؤیایِ باشکوهِ رسیدن به ساحلت آغاز خودکشیِ هزاران نهنگ بود ماه شبِ چهاردهی که تصاحبت، چون حسرتی به سینه‌ی صدها پلنگ بود خوشبخت آن دلی که برای تو می‌تپید خوشبخت آن دلی که برای تو «تنگ» بود تو، یک جهان تازه پر از صلح و دوستی؛ من، کشوری که با همه در حال جنگ بود با من هر آنچه از تو به‌جا ماند، نام بود از من هر آنچه بی‌تو به‌جا ماند، ننگ بود پایین نشسته‌ام که تو بالانشین شوی این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوشبخت یوسف به سفر رفتۀ من است یار سراغ یار دگر رفتۀ من است آینده و گذشتۀ محتوم من یکی‌ست تقدیر خنجر به جگر رفتۀ من است این چشمه‌ای که بر سر خود می‌زند مدام فواره نیست طاقت سر رفتۀ من است مست است و شوربخت که سر می‌زند به سنگ دریا جوانی به هدر رفتۀ من است هر غنچه‌ای که سر زند از خاک بعد از این لبخند یوسف به سفر رفتۀ من است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت ‌ دل من نيز با تو بعد آن پاييز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد يافت ‌ درخت يادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کنده ما روزگاری تازه خواهد يافت ‌ دهانت جوجه‌هايش را پريدن گر بياموزد کلام از لهجه تو اعتباری تازه خواهد يافت ‌ از اين‌سان که من و تو از تفاهم عشق می‌سازيم از اين‌سان عشق‌ورزي هم قراری تازه خواهد يافت ‌ من و تو عشق را گسترده‌تر خواهيم کرد، آري که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد يافت ‌ تو خوب مطلقی؛ من خوب‌ها را با تو می‌‌سنجم بدين‌سان بعدازاين خوبی عياری تازه خواهد يافت ‌ جهان پير، اين دلگير هم با تو کنار تو به چشم خسته‌ام نقش‌ونگاری تازه خواهد يافت ‌