#تحویل سال
اگر چه زمان زمانه جنگ است
ولی مدد زغیر تو ننگ است
مدد زتو می گیرم ای خدای جلی
به حرمت آن که نام اوست علی
مدد زتو می گیرم و اذا رمیت
ولاکن الله رمی یا صاحب البیت
دلم به باغ عنایتت گره خورده
وگرنه بدون لطف شما دلم مرده
به اذن شما می فرستم همه خشمم
به اذن شما باز و بسته می کنم چشمم
به اذن شما می فشارم دکمه ارسال
به اذن شما یا محول حوال والاحوال
به اذن خدای لایزال به لانه شیطان
زنیم سنگ جمر را به گفته قرآن
نه آن سنگ که سنگ ماست موشک
به اذن شما چه بی خطاست موشک
ابوالقاسم محمدزاده(الف.م)
#شعر
#آغاز سال ۱۴۰۵
#حضور
خیابان خیابان خیابان
بیایید به میدان به میدان
پیامی است که گفتند:
تمام شهیدان شهیدان
دراین گاه غبرت بیایید
بگیرید سلاحی چو قرآن
شهیدان چو خواندند ما را
رویم ما به میدان ، خیابان
به میدان قدم تا گذاریم
به لطف خدای شهیدان
شود جاودان راه ایمان
و پاینده گردد ملک ایران
ابوالقاسم محمدزاده(الف.م)
#شعر
#حضور
#میدان
#جنگ رمضان
#نقطه زن
دل می رود زِدستم ، صاحب دلان خدا را
سید مجید نقطه زن ،امشب زدی کجا را
اینجا ، اونجا ، هرکجا ، که شد بزن با وفا
امشب بزن دلاور ،نَقَب و هم حیفا را
کارخانه های دشمن ، صنایع فولادُ
رادار یا برج فرمان ، فرودگاه آنها را
دیگر نباید صهیون، آرامشی بگیرد
نفرین کنند آنها. ترامپ کدخدا را
هرچند می زنی تو ،هرجای اسرائیل را
با هر شلیک موشک می لرزانی سما را
آتش به جان دشمن ،هر لحظه ای بینداز
این امت مسلمان ،دعا کنند شما را
در راه سر بلندی از جان و دل دعا گو
هستیم تا گرامی ،داریم راه شهدا را
دل می رود ز دستم با موج موشک تو
ما شکر می گزاریم ، عنایت خدا را
تو مایه ی افتخار ، سرباز دین و ایمان
ما هستیم دعا گو ، جمیع بچه ها را
ابوالقاسم محمدزاده(الف.م)
#شعر
#جنگ رمضان
#موشک
#پسا برجام
"سالها دل طلب جام جم از ما می کرد"
یکنفر بود که آن را زبیگانه تمنا می کرد
طالب جام گرفتن زکف کدخدا بود
روز و شب بر سر او با همه دعوا می کرد
لیک بگذشت زمان و سر این جام بلا
گفتگو با همه را یک شبه حاشا می کرد
خلق را رنگ نمود با همه ی لبخندش
گرچه بیداری ما را سبب دعوی بیجا می کرد
عاقبت جام شکست کاسه ما شد لبریز
طعم آن را کف این معرکه پیدا می کرد
یک طرف جام شکست ، آن طرف هم برجام
عاقبت جنگ در این فاصله غوغا می کرد
نه زجام و طلبش سیر شده کام همو
"آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد"
ابوالقاسم محمدزاده (الف.م)
#شعر
#بداهه
به وقت رجزخوانی:
چهل روز است بیتابیم و میباریم بیوقفه
که پای کار ایرانیم و بیداریم بیوقفه
چهل روز است میسوزیم از داغی که جانکاهست
چهل روز است کار مردم ایران فقط آهست
چهل روز است دلتنگیم، دلتنگیم، دلتنگیم
چهل روز است میجنگیم، میجنگیم، میجنگیم
چهل روز است در جوش و خروشیم از غم دوری
چه چیزی جز شهادت هست ما را مرهم دوری
اگرچه داغدار رفتن سید علی هستیم
برای انتقام خون او صد موج یکدستیم
هزاران مرگ بر سازشگر و بر آنکه میترسد
بر آن بیمایهای که در بساط کفر میرقصد
دو چشم بازشان بستهست در یک خواب خرگوشی
نمیبینند دنیا میزند خود را به کرگوشی؟
نمیبینند ظلمی را که بر ایرانمان رفتهست؟
که با هر انفجاری تکهای از جانمان رفتهست؟
نمیبینند دختربچههای غرق خونش را؟
نمیبینند در این معرکه صبح جنونش را؟
به پایان آمده دوران سازش با یهودیها
برادر نیستند آری، دگر با ما سعودیها
که ما جان میدهیم و در صف ذلت نمیمانیم
جهان! بشناس ما را خوب، فرزندان ایرانیم
که عزتمندی ما ریشه در روز ازل دارد
برای ما شهادت حکم احلی من عسل دارد
نخواهی دید در این جمعیت، چیزی به جز عزت
غبار فتنه را بر باد خواهد داد این ملت
عذاب نازل از بالاست، موشکهای ایرانی
بلای جان امریکاست، موشکهای ایرانی
جهان در انتظار صور اسرافیل خواهد بود
از این پس نام اسرائیل، اسقاطیل خواهد بود
از این پس صور اسرافیل، خرمشهر و سجیل است
بیا فرعون که اینک تنگهی هرمز خود نیل است
عصا در دست موسای زمان افتاده میبینی؟
به پای حضرت ایران، جهان افتاده، میبینی؟
هلا! در جنگ هم ای اهل دنیا ما شرف داریم
جوانمردیم در پیکار، چون شاه نجف داریم
اگر مردید ما عزم نبرد تن به تن داریم
شما بمب اتم دارید؟ ما خیبرشکن داریم
بزن خیبر شکنها را بر این اوهام پوشالی
نمیآید صدایی از شما، از طبل تو خالی
یقین ما نخواهد رفت هرگز در پس تردید
گمان کردید بی رهبر شدیم آری؟ غلط کردید
نشد آنگونه که میخواستید آخر بینجامد
غلط پنداشتید آری، که پیر ما جوان آمد
گمان کردید تسلیمیم، دیگر جنگ لازم نیست؟
گمان کردید دیگر بین مردم حاج قاسم نیست؟
اگر فرض شما اینست پس هستید بی تدبیر
شکست آیینهمان اما هزاران بار شد تکثیر
به دست رستم دستان ایران شاخ یک دیو است
گواه ادعای ما شبانگاه تلاویو است
گواه ادعای ماست حیفایی که ویرانست
که اینها ناز شصت حاج قاسمهای ایرانست
به یاد قائد امت تل خاکست اسرائیل
نباید گفت اسرائیل، باید گفت اسقاطیل
خیابانهای ایران بازتاب غیرت و شورند
به آن بیگانههای بیوطن بیوقفه میشورند
هماره استوار ایران و دشمن مشت در باد است
که با آل علی هرکس در افتاده، ورافتاده است
اگرچه داغ پشت داغ بر دلهایمان جاریست
به پا خیزید ای مردم که این آغاز بیداریست
سرآمد دورهی ظلم زمان بر مردم ایران
نخواهد خورد دشمن دانهای از گندم ایران
یزیدیهای دوران با حسینیها به پیکارند
ببین مردم؛ زهیرند و بریر و عون و مختارند
کنون از هیبت ما لرزه بر اندام دشمنهاست
خیابانها گواه نقشهی ناکام دشمنهاست
شهادت رمز پیروزیست این را خوب میدانیم
برای حفظ ایرانِ قوی، در صحنه میمانیم
چنان خاری به چشم دشمنان، تا هست پایندهست
که جمهوری اسلامی ایران تا ابد زندهست....
#حسین_سنگری
#ایران
#ما_ملت_امام_حسینیم
#شعر
#جنگ_رمضان
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_امریکا
#دو گل
عکس زیبای دو گل ، نقش سینه مَرد
مثل اندوه پنهانِ درون سینه ی پُر درد
با قدم های محکم و استوار می رفت او
کرده پنهان همه دردش را،پشت چهره ی زرد
قدمش استوار ، زمین می لرزید هر لحظه
خاطراتش ورق خورده بود ،خاطرات پُرِ گرد
روی هر صفحه عکس یک نفر جا داشت
آخرین برگ دفتر را. عکس رهبرش مزین کرد
یک بغل احساس، مشتی از خاک وطن
همرهش داشت ، بی مهابا رفت بهر نبرد
هیچ خم به ابرو نداشت اما ، قلب او لبریز
مهر، عاطفه، امید با خودش برده بود آن مرد
ابوالقاسم محمدزاده(الف.م)
#شعر
#بداهه
#جنگ رمضان
# مذاکره
🔹️شیراز در نگاه شاعران🔹️
(به مناسبت ۱۵ اردیبهشت، روز شیراز)
«خوشا شیراز و وضع بیمثالش
خداوندا نگه دار از زوالش»
صحبت از شیراز، در واقع صحبت از مهد تمدن، فرهنگ، تاریخ و اصالت است و در وصف این شهر، چندین جلد کتاب نیز کافی نخواهد بود.
بگذارید تا کمی از دیدگاه شاعرانِ مطرح به شیراز بنگریم؛
در بیتی از فرمانروای ملک سخن، #سعدیشیرازی میخوانیم:
«به نیکمردان یارب که دست فعل بَدان
ببند بر همه عالم خصوص بر شیراز»
هرچند که سعدی به شهرها و کشورهای متعددی سفر کرد و سالهای بسیاری از عمرش را به سیر و سفر مشغول بود اما گردشِ بهاری در خاک شیراز، برای وی طعمی دلپذیرتر داشت:
«خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز
که برکَنَد دل مردِ مسافر از وطنش»
و وابستگی به این شهر و آب وهوای آن در تمام طول عمر، دل از وی ربوده بود:
«دست از دامنم نمیدارد
خاک شیراز و آب رکنآباد»
و اما #حافظشیرازی کسی که "نسیم روضهی شیراز، پیک راهش بس"؛
وی حتی مقایسه بین اصفهانِ پر نقش و نگار و شیرازِ جنتطراز را بیجا دانسته و در بیتی میفرماید:
«اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به»
بگذارید اینگونه بیان کنم که حافظ، شهر شیراز را عقیق اصل روزگار میداند و اگر جهان به مثابهی گردنبندی باشد یقینا شیراز همان واسطهالعقد آنست:
«شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است»
و بزرگترین شاعران تبریزی از هوای شیراز سرمست و دیوانه گشتهاند که:
«دل #صائب ز شوق، آب شدهست
تشنهی خاکِ پاکِ شیرازست»
و #شهریار نیز چنان سرمست حافظ و شهر حافظ بودهاست که گویی تبریز را به کلی از یاد برده و در غزلی با ردیف(ای شیراز) گوشهی اندکی از احساس شگرف خود نسبت به این شهر و بزرگان آن را بیان کرده است:
«تویی آن کشورِ افسانه که خِشت و گِل توست
با من از عهدِ کهن، پیک و پیام ای شیراز»
گویی که هر کس سخنی دلنشین دارد باید نسبتی نیز با شیراز داشته باشد که #همام_تبریزی، شاعر مشهور قرن هفتم
ایراد خویش را، شیرازی نبودن میداند:
«همام را سخنِ دلنشین و دلکش هست
ولی چهسود که بیچاره نیست شیرازی»
✍️🏻#علی_محمد_ابراهیمی_شیرازی
#ادبیات
#شعر
#غزل
#شیراز