eitaa logo
شعر و ذکر (اشعار کربلایی جابر عابدی)
548 دنبال‌کننده
60 عکس
48 ویدیو
1 فایل
اسیر عشق حسن خانوادگی شده ایم... ارتباط با ادمین: @khademkashani نقد و نظر شما را با اشتیاق می خونم
مشاهده در ایتا
دانلود
شب عاشورا .......... شب آخر شد و چشمان حرم گریان است سینه ی کرببلا از تب غم سوزان است امشب آرامش قبل از سحرِ طوفان است آسمان در دل این صاعقه سرگردان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است خیمه ها غرق مناجات و دعای سحرند همه آماده ی وصل و همه فکر سفرند همه لبریز شهادت همه مرد خطرند قلب تاریخ از این زمزمه ها لرزان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ترس افتاده به جان و دل دشمن امشب غیر وحشت چه شود حاصل دشمن امشب اشک مظلوم شود قاتل دشمن امشب شب احرام حسین است و شب پیمان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است پسر فاطمه دیده است پریشان ها را جمع کرده ز روی خاک مغیلان ها را بین تاریکی شب خار بیابان ها را چه کند راه فرار همه ی طفلان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است پاسبان حرم عباس یل بی بدل است صوت قرآن علی اکبر عجب بی مثل است یک طرف قاسم و عبداله و بحث عسل است لای لایی رباب است که جان سوزان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است این فرات است که بر سینه و سر می کوبد شور آب است که بر زخم جگر می کوبد بغص مشک است که بر دیده ی تر می کوبد قطره ای آب به اصغر به خدا درمان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ناله ی کیست دل واقعه را لرزانده خیمه را آتش تنهایی او سوزانده روضه را پیش تر از حادثه گویا خوانده زینب است این که غمش در دل غم پنهان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است تیغ ها منتظر بوسه به دست سقا نیزه ها در هوس پیکر ارباً اربا تیرها تشنه ی زخمی شدن خون خدا کربلا از غم فردای خودش حیران است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ساربان در طمع غارت انگشترها شمر در فکر رسیدن به مَطاع سرها حرمله منتظر داغِ دلِ مادرها فکر خولی همه درگیر تنور و نان است... امشبی را شه دین در حرمش مهمان است قتلگاه است که فردا پر خون خواهد شد پسر فاطمه از اسب نگون خواهد شد خیمه ها غارت و بی سقف و ستون خواهد شد غربت کرببلا قصه ی بی پایان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است صابر عابدی @sherozekr
تشنه ی شور و مست دلداریم بیقراریم و سائل یاریم منصب نوکری به ما دادند همه خدمتگزار درباریم همه پروانه دور شمع حسین گرد این شمع گرم اذکاریم خادم هیئت حسینیم و بین عشاق آبرو داریم سال ها می شود به لطف خودش خادم این همه عزاداریم کار ما نوکری نوکرهاست خستگی را به جان خریداریم عهد بستیم با ابالفضلش تا قیامت به فکر این کاریم جز حرم نیست این حسینیه ها لحظه لحظه به فکر زواریم مزد ما را حساب کرده حسین بیش از این ها به او بدهکاریم پای روضه کنار گریه کنان مثل ابریم و باز می باریم... @sherozekr
مادرت بدجوری پژمرده علی می دونم چی تو رو آزرده علی حالا سیراب شدی روی دست من جای شیر تیر به گلوت خورده علی ...... من زدم روُ، دشمنت نظاره کرد بی حیا به حرمله اشاره کرد سفیدی گلوتو دید به خدا گوش تا گوشتو سه شعبه پاره کرد ..... حالا که سرت شده جدا علی نمی رم به سمت خیمه ها علی مادرت داره تماشا می کنه چی بگم که کشتنت چرا علی .... دیگه بعد تو با غصه لبریزم خیمه رفتن بی تو سخته عزیزم می خوام اینجا رد زخمت نَمونه خون تو به آسمونا می ریزم ....... ذبح شش ماهه ی من خشکه لبات چرا خاموشه صدای گریه هات پشت خیمه قبر براتو می کَنم الهی بابا بشه علی فدات ..... چرا چشمات نیمه بازه پسرم نکنه که رمز و رازه پسرم مادرت داره میاد دق می کنه چرا داری خون تازه پسرم ...... گل آب نخورده ی کرببلا من دلخسته رو که کُشتی بابا می سپارم تو رو به خاک ای پسرم الهی نیفتی دست نیزه ها جابر عابدی @sherozekr
وای از اسارت.... اسیر و بی تو قافله، ستمگرانه می برند مرا به ضرب نیزه ها چه وحشیانه می برند چه شعله ای کشیده از دلم زبانه می برند "به سمت شام و کوفه ام چه ظالمانه می برند نمی روم ولی مرا به تازیانه می برند " .................... مرا به زور کعب نی کشانده دشمن علی تو رفتی و کنار من که مانده؟... دشمن علی عذاب من به اوج خود رسانده دشمن علی "سر تو را به نیزه ای نشانده دشمن علی نمی روم ولی مرا به این بهانه می برند" ................. کجاست دست ساقی و کجاست صاحب علم کجاست غیرتی من کجاست حافظ حرم کجاست کاشف الکروب ، بگیرد از سه ساله غم به یاد علقمه ببین گرفته ام دوباره دم نمی روم ولی مرا از این کرانه می برند .................. تو روی نیزه می روی کنار تو منم اسیر ز ناله های دخترت شدم از این زمانه سیر قدم قدم به پای تو شدم چگونه پیر پیر کبوتری شدم، پَرم پُر از نشان سنگ و تیر نمی روم ولی مرا ز آشیانه می برند ............... چگونه قاری مرا به نیزه سنگ می زنند چرا به موی دختر سه ساله چنگ می زنند هنوز این حرامیان که حرف جنگ می زنند! به صورت حرم ببین کبود رنگ می زنند به چهره های خسته خون زده جوانه می برند ........... نگاه کن به خواهرت به ناله های خسته ام به این نماز وتر من به سجده ی نشسته ام به زخم تازیانه ها به دست های بسته ام برای احترام این حرم ببین شکسته ام شکسته ام عیال تو محقرانه می برند .............. ببین که شام می روم در ازدحام می روم شبیه صید خسته ای به سمت دام می روم نه اینکه من اسیر نه، پی امام می روم به همّتِ رساندن همین پیام می روم طناب بسته دست من، ببین به شانه می برند .................. به زخم معجر حرم چقدر شعله دوختند چه گوشواره ها که رفت و قیمتی فروختند چه چشم ها به اهلبیت مصطفی ندوختند چقدر دختران تو در این میانه سوختند شتاب روز یک طرف، مرا شبانه می برند جابر عابدی @sherozekr
بگو با زخم های روضه ی ناموس جان دادم غل و زنجیر چیزی نیست از این داغ افتادم برای عمه ی سادات جانم بر لبم آمد چه حالی داشتند اهل و عیالم، آه اولادم کجا بازار شام و کوفه جای خاندانم بود چرا یک سنگدل نشنید حتی سوز فریادم مگر دروازه ی ساعات جای زینب کبراست خدایا بی حیا بودند.... کِی رفته من از یادم همه دیدند بر عمامه ام آتش زدند از بام ولی دیدم نیامد یک نفر حتی به امدادم تمام دردها یک سو، من و بزم شراب آخر ببین بی حرمتی هاشان درآورده است بیدادم... جابر عابدی @sherozekr
با دلتنگی شب جمعه حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام... ___________ آنچه با عشق، پدر داشت، علی بود علی هر چه اولاد پسر داشت، علی بود علی پسر فاطمه خورشید تمام عالم دور خود هر چه قمر داشت، علی بود علی مثل آن سیب بهشتی که پیمبر می چید هر چه این باغ ثمر داشت، علی بود علی کربلا بغض علی بود و دوباره دشمن در دلش آنچه شرر داشت، علی بود علی یک علی روی زمین خورد پدر از خاک اش هر چه پیدا شد و برداشت، علی بود علی هر طرف را که نظر کرد علی بود و پدر ناله ای که به جگر داشت، علی بود علی آنکه با نیزه و شمشیر و سنان، خود زخمی بیش از چند نفر داشت، علی بود علی یک علی هم به سر دست پدر پرپر شد زخم سختی که اثر داشت، علی بود علی آنکه با سوز عطش در بغل گرم حسین به گلو تیر سه پر داشت، علی بود علی یک علی با تن تبدار، اسارت بردند زخم سنگین سفر داشت، علی بود علی آنکه دل خسته چهل سال وجودش می سوخت صبح و شب دیده ی تر داشت، علی بود علی جابر عابدی @sherozekr
ای زخمی کرببلا بی بی شریفه جان امام مجتبی بی بی شریفه دلبسته ی خون خدا بی بی شریفه با عزم زینب پا به پا بی بی شریفه بند اسارت هم دخیل دست هایت عالم اسیر پنجه ی مشکل گشایت می ریزد از دستت کرم ای شاه بانو لطف شما که نیست کم ای شاه بانو هر بار ذکرت برده غم ای شاه بانو خاک قدم هایت منم ای شاه بانو زهرایی و تکرار زینب یا شریفه لبیک بانوی مقرب یا شریفه هر درد را بی بی مداوا کرده ای تو هر قطره را مانند دریا کرده ای تو مثل پدر هم کار زهرا کرده ای تو بنت الحسن صدها گره وا کرده ای تو ای دختری که مثل بابایت کریمی کی می شود عشق به اجدادت قدیمی آیینه ی بابا تویی از نسل شیری گفتی امیری یا حسین، نعم الامیری باب الحوائج هستی و تو دستگیری بی بی مسیح اهلبیتی بی نظیری می بارد از نام تو هر لحظه کرامت داری تو در قلب حسینی ها اقامت در آتش خیمه چه آمد بر سر تو با تازیانه زخم و خون شد پیکر تو می سوخت در تاب و تب غارت، پرِ تو بوی حسن می داد آهِ آخر تو رفتی اسیری وای از داغ اسارت جامانده ای از اربعین و از زیارت طاقت نیاوردی که سرگردان بمانی تا بعد عاشورا چنین نالان بمانی آشفته از داغ عمو گریان بمانی تو سفره داری، سخت شد بی نان بمانی نزدیک حلّه جان به لب هایت رسیده تو یازده ساله ولی قدت خمیده تازه شد از داغ تو آشوب مدینه افتاد زهر غربت تو هم به سینه چه روضه هایی خواند پیش تو سکینه افتاد بر آیینه ی تو چنگ کینه زینب تو را بگذاشت با افسوس در خاک سوز غمت بانو رسیده تا به افلاک جابر عابدی @sherozekr
وقتی که حرف از مرد جود و لطف و احسان است منظور شاعر نقطه به نقطه حسن جان است آن دلربایی که نگاهش تیغ بُرّان است دلبسته ی دست کریمش صد سلیمان است جوشانده ی نامش برای درد، درمان است .......... باید چه گویم از کرامت های بسیارش از این همه دل های مجنون و گرفتارش سر در نیاوردند آخر هم ز اسرارش از کینه با زخم زبان دادند آزارش صبر و سکوتش را ببین فی نفسه طوفان است ........... سخت است بر حال گداها بی حرم باشد بی گنبد و گلدسته و صحن و علم باشد بی یک ضریح چوبی یک در دو هم باشد بی سایبان کوچک آقا دست کم باشد حق دارد آیا که گدای او پریشان است؟ ......... حق دارد آنکس که همیشه هست گریانش مثل غمی که ماند در قلب حسین جانش عباس هم شد تا قیامت مرثیه خوانش زینب کنار بسترش می سوخت سامانش در سینه اش بغضی شبیه زهر، پنهان است ....... این زخم هایی که به دل دارد غم کوچه است زهری که افتاده به جانش، ماتم کوچه است تنها دلیل چشم خیس اش، نم نم کوچه است این ناله های سخت و سوزان با دم کوچه است این روضه ناموسی است، روضه خوان گریزان است ......... آقا خودش فرمود کوچه قتلگاهش بود بد هیبتی بد کینه آنجا سد راهش بود آن ضربه های دست سنگین بغض و آهش بود روزی که مادر را زدند شام سیاهش بود این درد از موی سفید او نمایان است .......... خون دلش پُر کرد طشت روبرویش را انگار بیرون ریخت بُغض در گلویش را زخم جگر را دید زینب، مو به مویش را پیش حسینش گفت آن راز مگویش را می گفت لا یومَ کیومک، دید گریان است ........ تشییع شد آقا دو عالم سوخت واویلا دشمن دوباره آتشی افروخت واویلا تابوت را با تن چگونه دوخت واویلا به کوفیان درس بدی آموخت واویلا این زخم در گودال سهم جسم عریان است... جابر عابدی @sherozekr
اشک روز و شب خدایی تو راز سجاده ی دعایی تو زخم مشهود روضه هایی تو روضه ی زجر کربلایی تو چقَدَر سختی و بلا دیدی سر بابا ز تن جدا دیدی ........ بُغض از حنجر تو می ریزد اشکِ چشمِ ترِ تو می ریزد ناله دور و بر تو می ریزد ضجّه پشت سر تو می ریزد تن تب دار تو پُر از داغ است آتش ناله های عشاق است ..... جانت آمد ز غصه ها بر لب روزها ناله، گریه ات هر شب سوختی بین روضه ها با تب بیشتر با مصائب زینب کربلا با دم تو احیا شد جگر خونت ارباً اربا شد ........ بار غم روی دوش خود بردی دل به غیر از خدا که نسپردی مثل زینب چقدر پژمردی بیشتر از همه کتک خوردی چقدر سوختی و سوزاندی تو چهل سال روضه می خواندی .......... آب دیدی و گریه کردی تو یاس چیدی و گریه کردی تو قد خمیدی و گریه کردی تو مو سفیدی و گریه کردی تو روضه خوانِ مُوثّق دردی با دل خون ما چه ها کردی ........ تن بی سر به چشم خود دیدی رگ حنجر به چشم خود دیدی پاره پیکر به چشم خود دیدی زخم معجر به چشم خود دیدی وای از شام و از مسیر عذاب سرِ بازار و دردِ بزمِ شراب جابر عابدی @sherozekr
منم فاطمه دختر آفتاب رقیه منم، گوهر ناب ناب گره وا کند دست زهرایی ام به ذکرم دعا می شود مستجاب سه ساله ولی قبله ی عالمم عزیز حسینم گل بوتراب کسی دست خالی ز لطف ام نرفت کرامات من که ندارد حساب سر شانه ی عشق جای من است به دست عمو رفته ام من به خواب کنم محشری روز محشر به پا ندارد دخیل نگاهم عذاب شده ناله ام لرزش کاخ ظلم از این گریه ها کرده ام انقلاب سر سفره ام عالمی میهمان همه برده اند از وجودم ثواب چه محتاج ها و چه بی چاره ها گرفتند از روضه ی من جواب همه سینه زن ها و گریه کنان به دستم شدند یک به یک انتخاب چقدر از زمانه بلا دیده ام گرفتند از یاس خشکم گلاب کتک خورده ام کوفه تا شام را مرا برده دشمن به بزم شراب نمی گویم از کوچه های یهود یکی خارجی بی حیا کرد خطاب عذاب است با معجر پاره و عذاب است در کوچه ها بی حجاب مگر جرم ما چیست اینگونه زجر به دستانمان بسته محکم طناب شکستم که ویرانه شد جای من مرا کشت غوغای شام خراب به سر آمد و قصه ام سر رسید اگر چه برای پدر، شد دل آب جابر عابدی @sherozekr
من و عزم سفر با یک اشاره ندارد شوق رفتن استخاره مرا هم میهمان کربلا کن هوای اربعین دارم دوباره جابر عابدی @sherozekr