eitaa logo
عبارات | یوسف شیخی
60 دنبال‌کننده
188 عکس
21 ویدیو
13 فایل
«عبارتُنا شَتّى و حُسنُك واحد» عبارات: نوشتارها و گفتارهای یوسف شیخی (مدرّس و پژوهشگر فلسفه) در عرصه‌ی فرهنگ و اندیشه. وبلاگ عبارات: https://sheykhiyusef.blog.ir/ راه ارتباط با من: @yusefsheykhi لینک دعوت: https://eitaa.com/sheykhi_yusef
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️شیمبورسکا: شاعرِ نمی‌دانم های مُدام ✍یوسف شیخی ۵ فروردین ۱۴۰۴ @sheykhi_yusef63
عبارات | یوسف شیخی
♦️شیمبورسکا: شاعرِ نمی‌دانم های مُدام ✍یوسف شیخی ۵ فروردین ۱۴۰۴ #شیمبورسکا #شعر_جهان #نشر_چشمه @
♦️شیمبورسکا: شاعرِ نمی‌دانم های مُدام ✍یوسف شیخی ۵ فروردین ۱۴۰۴ شعر ویسواوا شیمبورسکا (۱۹۲۳-۲۰۱۲)، شاعر لهستانی، واجد ایده‌های تازه و جذاب و متفکرانه ای است. او در دانشگاه زبان شناسی و جامعه شناسی خوانده است و در جوانی می‌خواسته است بشریت را از طریق ایدئولوژی کمونیسم نجات دهد، اما به گفته خودش خیلی زود فهمید که نجات بشریت ممکن نیست. او هرچند در مصاحبه با نیویورک تایمز اذعان می‌کند که اشعارش ابدا سیاسی نیستند، اما در شعر <بچه‌های نسل ما> می‌نویسد: ما بچه‌های این دوره و زمانه ایم،/ این زمانه‌ی سیاسی./ تمام طول روز، تمام طول شب،/ همه‌ی موضوع‌ها و حرف ها - چا مال تو باشند، چه ما، چه آنها-/ همه موضوع‌های سیاسی اند./ چه دوست داشته باشی، چه نداشته باشی،/ ژن‌هایت سابقه‌ی سیاسی دارند،/پوستت رنگ سیاسی دارد/ و چشم‌هایت، نگاه سیاسی دارند/.../ شعرهای غیرسیاسی هم سیاسی اند./.../ بودن یا نبودن، مسئله این است؛/ و اگر چه درکش سخت است،/ اما این مسئله مثل همیشه، یک مسئله‌ی سیاسی است. طنز نیز جایگاه خاصی در اشعار او دارد، به عنوان نمونه، او در ادامه‌ی همین شعر <بچه‌های نسل ما> می‌نویسد: برای رسیدن به یک مفهوم سیاسی،/ حتما لازم نیست انسان باشی؛/ مواد خام هم می‌توانند سیاسی باشند،/ یا حتی غذاهای پروتئینی، یا نفت خام./ و یا میز کنفرانسی که بر سر شکلش چندین ماه دعوا بوده:/ آیا باید درباره‌ی مرگ و زندگی/ سرِ یک میز گِرد قضاوت کرد، یا یک میز مربع؟/... جالب است که این شاعر لهستانی در انتشار اشعارش بسیار گزیده کار است و در سال ۱۹۹۶ تنها با انتشار ۲۰۰ شعر توانست برنده‌ی نوبل ادبیات شود. هیئت نوبل او را <موتزارت عرصه‌ی شعر> توصیف نمود. با اینکه از چهار سالگی که اولین شعرش را سرود تا لحظه‌ی مرگ همواره در حال نوشتن بود، در طول نود سال عمرش، ۴۰۰ شعر بیشتر منتشر نساخت و وقتی از او درباره‌ی تعداد کم اشعارش می‌پرسند، پاسخی رندانه می‌دهد: "در خانه‌ام یک سطل آشغال دارم". به واقع شاعران و نویسندگان بزرگ را از سطل آشغالشان می‌توان شناخت. نزد شیمبورسکا "من نمی‌دانم" ارزشمندترین عبارت‌هاست که در اشعارش هم حضور دارد، او الهام را زاده‌ی یک "نمی‌دانم" مُدام می‌داند و در سخنرانی نوبلش تأکید می‌کند که "شاعران اگر واقعا شاعر باشند، باید همیشه یک <نمی‌دانم> بی‌وقفه را همراه خود داشته باشند". شیمبورسکا در ستایش کم حرفی می‌گوید: "همه فکر می‌کنند چیزی گفتنی دارند، حال آنکه حرف باارزش شاید دو سه بار در یک قرن پیدا شود". یکی از کتاب‌های شعر شیمبورسکا که من به تازگی مطالعه کردم، چاپ دهم مجموعه شعر <هیچ چیز دو بار اتفاق نمی‌افتد>، ترجمه‌ی ملیحه بهارلو است که توسط نشر چشمه منتشر شده است. شعرهای نمایشگاه معجزه، انقراض قرن، بچه‌های نسل ما، تروریست تماشا می‌کند، ویتنام، سه کلمه‌ی خیلی عجیب، عشق اول، ABC، مونولوگ یک سگ گرفتار در دام تاریخ، از بهترین اشعار این مجموعه هستند و کشف های شاعرانه‌ی تازه‌ای دارند. به دوستداران شعر مطالعه‌ی کتاب را توصیه می‌کنم. @sheykhi_yusef63
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔊 فایل صوتی: 🔻 اخلاقِ قرآن بنیاد؛ امکان یا امتناع؟ (چالش‌های فلسفی انسان معاصر در فهم اخلاقی از قرآن؛ نزاع حماسه و تراژدی) 📌 دکتر علی‌رضا آزاد 🗓 ۳ فروردین‌ماه ۱۴۰۴ کانون دانشگاهیان خراسان @kanoon_daneshgahiyan_Kh @Dr_AlirezaAzad
« آنها سه تن‌اند که می‌میرند. یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش و یکی برای عدالتش. ولی نه، حالا پس از قرن‌ها می‌دانیم واقعا چه شد. در عمل، ظالم و مکار جان به در بردند و تنها سومی بود که فرقش شکافت» [از متن نمایش‌نامه] اجراخوانیِ «مجلس ضربت‌ زدن» اثر بهرام بیضایی کارگردان: محمدرضا لبیب بازیگران: علیرضا رواندل، نازنین تفضلی، مجید حافظ، سعید باصری، دنیا رحیمیان، وحید غلامی، محمدرضا لبیب. ▫️شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰ ▫️سه‌راه ادبیات، مجتمع دکتر شریعتی، تالار فردوسی [این اجرا فقط یک شب و رایگان است ] @sheykhi_yusef63
♦️مرگ آخرین بازمانده‌ی موج نوی سینمای ژاپن "موج نوی ما بسیار تحصیل‌کرده بود با ذوقی متعالی، و هرچند متأثر از تلاطمی بودیم که به جهان فیلم‌سازیِ پویا رخنه کرده بود، اما اوشیما مصمم بود که ایدئولوژی سیاسی را وارد جهان فیلم کند. در مورد خودم باید بگویم که تصورم این بود که می‌خواستم از درون این واقعیت که انسان‌ها اغلب نقش خدایان را بازی می‌کنند درام خلق کنم، و خیلی زود دیگر نتوانستم تشخیص دهم آیا موجوداتی الوهی هستند یا صرفا انسان". ماساهیرو شینودا ۲۰۰۳٫م ماساهیرو شینودا (۱۹۳۱-۲۰۲۵)، کارگردان صاحب سبک و آخرین بازمانده‌ی موج نوی سینمای ژاپن، رخ در نقابِ خاک کشید. آثار سینمایی او به ویژه فیلم‌های «هیمیکو»، «خودکشی دوگانه» متأثر از تئاتر سنتی ژاپن بود. فیلم «سکوت» او اقتباسی است از رمان معروف شوساکو اندو که سال ۲۰۱۶ توسط اسکورسیزی نیز بازسازی شد. «سکوت» موضوع ارتداد را با نگاهی فلسفی می‌کاود. نگاه رئالیستی به رنج، عشق تراژیک، چالش سنت و مدرنیته، رویکرد معاصرانه و منتقدانه به اساطیر و تاریخ ژاپن، از جمله مؤلفه‌ها و مضامین آثار شینودا به شمار می‌آید. @sheykhi_yusef63
♦️بیداری واژگونه از رؤیای آمریکایی: نگاهی به فیلم بروتالیست ✍یوسف شیخی ۱۳ فروردین ۱۴۰۴ @sheykhi_yusef63
عبارات | یوسف شیخی
♦️بیداری واژگونه از رؤیای آمریکایی: نگاهی به فیلم بروتالیست ✍یوسف شیخی ۱۳ فروردین ۱۴۰۴ #بروتالیست
♦️بیداری واژگونه از رؤیای آمریکایی: نگاهی به فیلم بروتالیست ✍یوسف شیخی ۱۳ فروردین ۱۴۰۴ شعار توماس جفرسون؛ یکی از پدران بنیانگذار آمریکا این بود: "عصیان در برابر خودکامگان اطاعت از خداوند است" (نقل از: برونوسکی و مازلیش، سیر اندیشه در غرب، ص۴۰۷). این شعار که اعلامیه‌ی استقلال آمریکا در راستای آن نوشته شده است، درباره‌ی شخصیت‌ اصلی <بروتالیست> صدق نمی‌کند.‌‌‌ او به بهانه‌ی تسکین زخم‌های هولوکاست هروئین مصرف می‌کند و در برابر سرنوشتش تسلیم است و اهل عصیان نیست، اما در آمریکا هولوکاستی جدید را تجربه می‌کند و زمانی هم که همسر معلولش به دفاع از ظلمی که بر شوهرش رفته است، مقابل آن سرمایه دار فریبکار و متجاوز آمریکایی قدعلم می‌کند، او را با خشونت از ملکشان بیرون می‌کنند. سرمایه داران آمریکایی، حتی پسرعموی یهودی زاده اش آتیلا، به ظاهر تکریمش می‌کنند، اما فقط برای منافع خودشان و زمانی که دیگر سودی برایشان ندارد، به راحتی و با تحقیر و تهمت مثل یک دستمال کهنه دورش می‌اندازند. <بروتالیست> قصه‌ی یک معمار یهودی بازمانده‌ از هولوکاست را روایت می‌کند که جنگ او را از خانواده‌اش جدا ساخته و مجبور به مهاجرت شده است و چه مقصدی بهتر از بهشت گمشده‌ی آمریکا! اما در عمل او آمریکایی متفاوت را تجربه می‌کند که نژادپرستی علیه مهاجران و اقلیت های دينی و قومی مثل یهودیان و سیاهان آفریقایی تبار در آن موج می‌زند. برای شناخت دقیقتر ناکجاآباد آمریکا بهتر است از ژان بودریار مدد بگیریم که در قابل فهم ترین کتابش برای عموم به نام <آمریکا> (۱۹۹۸)، با تکیه بر مفاهیمی همچون وانموده (simulation) و ابرواقعیت یا واقعیت حاد (hyper-reality) به خوانش انتقادی از ماهیت مجازی یا غیر واقعی فرهنگ آمریکایی در عصر ارتباطات جمعی و مصرف‌گرایی می‌پردازد. بودریار جهان پیرامونی ما را متأثر از تجربیات و احساسات شبیه‌سازی شده می‌داند و معتقد است انسان عصر رسانه، توانایی درک واقعیت را از دست داده‌ و فقط واقعیت‌های آماده شده را تجربه می‌کند. بودریار در کتاب آمریکا (۱۹۹۸) می‌نویسد: "آمریکا نه رؤیا است نه واقعیت، [بلکه] یک جور حاد واقعیت است". درواقع او یوتوپیای آمریکا را حاصل سینما و سایر تکنولوژی رسانه‌ای می‌داند؛ جایی که سینما بر مردم آن تاثیر می‌گذارد نه اینکه واقعیات زندگی و جامعه بر سینما، به همین روی از نظر بودریار برای شناخت جامعه آمریکا باید از سینما به شهر برویم نه از شهر به سینما و <بروتالیست> فیلم تحسین شده‌ی منتقدان در سال ۲۰۲۴ که جوایز متعددی را نیز از آن خود کرد نیز از این قاعده مستثنی نیست. <بروتالیست> شروعی گیرا و جذاب داشت با ایده‌های متعدد که در طول ۳ ساعت و ۳۵ دقیقه نیز قابل جمع نبود و بیشتر به یک مینی سریال می‌مانست که خواسته بودند در قالب فیلمی سینمایی بگنجانند. تکلیف فیلمساز با خودش مشخص نبود که بالأخره دنبال چیست. هر چه روایت پیش می‌رفت خطوط داستانی و ایده‌ها از هم گسسته می‌شدند و فاصله می‌گرفتند و نهایتا فیلمساز با پایانی نخ نما و مستندوار و شعارزده، مهر ایدئولوژیکش را بر فیلم کوبید تا ناموزونی روایی اش را بپوشاند. <بروتالیست> را از دو جهت می‌توان مورد نقد و بررسی قرار داد؛ یکی به جهت روایت سینمایی‌اش و دیگری از حیث ایدئولوژی نژادپرستانه اش. از حیث روایی فیلم شروع خوبی داشت و می‌رفت که در ردیف آثار روایی کلاسیک سینما جای گیرد، اما از فصل دوم ضعف روایی فیلم به تدریج آشکار می‌شود که سررشته این ضعف، یکسرش به فیلمنامه می‌رسد و سر دیگر آن به کارگردانی. از حیث ایدئولوژیک هرچند فیلم ظاهرا به دنبال نقد مبنایی جامعه‌ی آمریکاست اما به طرزی واژگونه در نهایت به سطح توجیه گری شکل گیری اسرائیل و ایدئولوژی صهیونیسم تنزل می‌یابد و نقد رؤیای آمریکایی بهانه‌ای می‌شود برای بیداری واژگونه و توجیه اشغالگری اسرائیل. آنچه در روایت روزگار دوزخی معمار یهودی برجسته است، سبک ویژه‌ی سازه‌های بتونی مدرن اوست به نام <بروتالیست>؛ سازه‌های چهارگوش سیمانی عریان و بدون تزئینات معمول، که بیشتر یادآور معماری زمخت و خشن اردوگاه‌های مرگ دوره‌ی نازیسم است. گویی که آن وضعیت استثنایی اردوگاه‌ها که کارل اشمیت و بعدها جورجو آگامبن در آثارشان تحلیل کرده‌اند، در دموکراسی‌های مدرن تبدیل به قاعده می‌شود که تجلی آن را هم در زندگی پرمحنت معمار یهودی فیلم <بروتالیست> و هم در هنر و سبک ویژه‌ی معماری اش می‌توان مشاهده نمود. @sheykhi_yusef63
♦️[در رثای یحیی میشو] ✍حسن انصاری در خبرها آمد که يحیی ميشو، استاد دانشگاه های انگلستان و ايالات متحده ديروز دار فانی را وداع گفت و خرقه تهی کرد. او محققی بود که در دو زمينه ظاهرا متضاد پژوهش های مفيدی انجام داد. هم درباره ابن سينا تحقيقاتی اعم از مقاله و کتاب داشت و برخی از متون ابن سينا را برای نخستين بار تصحيح و ترجمه و تحشيه کرد و هم درباره ابن تيميه کارهای متعددی انجام داد. همزمان شيفته اين هر دو شخصيت بود. البته در سال های نخست فقط درباره ابن سینا کار می کرد و بعدا به ابن تیمیه رسید. علاقه اش به ابن تيميه تا آنجا بود که اصرار داشت ثابت کند ابن سينا هم حنبلی مذهب بوده. يکبار در پاريس در درسی که در مرکز ملی مطالعات علمی فرانسه ارائه می داد موضوع سخنش اين بود و عمدتا به دليل وجود روايتی در يکی از آثار ابن سينا که به گفته يحيی ميشو تنها در آثار روایی احمد بن حنبل توانسته بود آن را بازيابد استدلال می کرد که بنابراين ابن سينا احتمالا حنبلی بوده. من البته با کسب اجازه از استاد رشدی راشد که ميزبان او بود پاسخی دادم و با او بحثی علمی همانجا درگرفت. آدم زحمتکش و پرکاری بود گرچه با بسياری از آرايش نمی شد همدل و موافق بود. در خصوص ابن تيميه در پی ارائه تفسيری متمدنانه و فلسفی از آرايش بود. اين توجه به ابن تيميه به عنوان متفکری در حوزه منظومه خردگرایی اسلامی و یا دست کم ناظر به آن يک گرايش نو در مطالعات اسلامشناسی غربی است که در سال های اخير به دلائل علمی و غير علمی البته بيشتر مورد توجه است. قبلا در يادداشتی نوشتم که علت اقبال به ابن تيميه در اين سنت ساده سازی های ابن تيميه نسبت به مسائل فکری و کلامی و فلسفی است. ابن تيميه متخصص توجه به تشابه ها بود و نه تمايزها. اين نقطه آغازين ساده سازی مسائل عمیق در مباحث علمی است. خواندن دراز نويسی های ابن تيميه از خواندن آثار کم حجم و دقیق محقق طراز اول تمدن اسلامی يعنی خواجه نصير طوسی طبعا ساده تر است. هرچه هست يحيی ميشو آدمی بود که تلاش بسيار کرد برای احيای آثار ابن سينا و شارحانش. جايگاهش مينوی. https://t.me/azbarresihayetarikhi
درگذشت پروفسور یحیی میشو، ابن‌تیمیه شناس برجسته‌ی بلژیکی و استاد فلسفه‌ی دانشگاه‌های آکسفورد، هاروارد، لوون لانیو که در آثارش چهره‌ای حنبلی از ابن سینا و شمایلی میانه رو و فلسفی از ابن تیمیه ارائه کرده است. @sheykhi_yusef63
عبارات | یوسف شیخی
♦️اندکی از =میشو استاد فلسفه آکسفورد که دیشب درگذشت ✍مسعود باب الحوائجی هیچ چیز حیرت من رو به سانِ خاورشناسانی که عمرشان را وقف آثار عربی و‌شرقی می‌کنند برنمی‌انگیزد. فقط کافیست تصور کنید «د.یحیی میچوت» یک بلژیکی از خانواده‌ای مسیحی وکاتولیک بود و استاد فلسفه‌ی دانشگاه‌هایی در قواره‌ی آکسفورد و هاروارد و لوون لانیو، به پنج زبان که عربی و فارسی هم جزو آنهاست در حد تخصصی مسلط بود و در کارنامه‌اش تحقیق بر[Eschatology] اشارات و تنبیهات ابن‌سینا را داشت یکباره عاشق شخصیتی جنجالی چون «ابن‌تیمیه» می‌شود و حتا به خاطر آشنایی با او اسلام می‌آورد و تمام عمرش را وقف آثار ابن‌تیمیه‌ای می‌کند که ابن‌شاکر مصنفاتش را در وفیات خود تا ۳۰۰ جلد برشمرده است. «میچوت» دلباخته‌ی "ابن‌تیمیه" شده بود چندین اثر از او ترجمه کرد و او را در جهان اسلام شخصیتی حتا جنجالی‌تر از حلاج می‌دانست. البته مستشرقان بسیاري به ابن‌تیمیه پرداختند،کسانی چون كارل شريف توبوجی،یا ژان‌هوفر که از شاگردان میچوت است. اما ابن‌تیمیه‌ای که از سوی جریان‌های اسلام سیاسیِ قرن اخیر هماره با فتاوا و مواضع افراطی‌اش توصیف شده تا جایی که وی را پدر معنوی امثال بن‌لادن و داعش و سنت درازپای تعصب کور توصیف کرده‌اند، یکباره پرفسور «میچوت» پا به صحنه‌ی بازتعریفِ شخصیت وی می‌گذارد و با مهمترین کتاب خود [ابن تيمية ضدّ التطرف] نشان می‌دهد که چنین توصیفاتی صرفا تصویری تحریف‌شده از این عالم جنجالی است که عصر مغول و دولت‌های فاسدی چون ممالیک را زیسته است و اگر آثار و ایده‌های وی را در یک توالی زمانی ارزیابی کنیم به تصویری کلی و اتفاقا میانه‌رو و ضد افراط‌گرایی از شخصیت او پی خواهیم بُرد. به طور نمونه «د.میچوت» مثال می‌زند آنهایی که با اتکاء به کتاب(الرد على المنطقيين)ابن‌تیمیه قصد دارند از او چهره‌ای لجوج و‌ معاند با فلسفه طراحی کنند از آثار فلسفی دیگر او مانند بررسی کتاب «الاضحوية» ابن‌سینا یا تعلیقاتش بر آثار ابن رشد غافل بوده‌اند حتا ابن‌تیمیه بر متافیزیک ارسطو که توسط ثابت‌بن‌قره تلخیص شده بود، تعلیقه و شرح نوشته و به گفته شمس‌الدین ذهبی نه تنها مخالفتی با اساس فلسفه نداشته بلکه: “ابتلع سموم الفلاسفة وسموم أفكارهم”. یعنی:زهرهای اندیشه‌های فلسفیِ فیلسوفان را بلعیده است. در مورد مخالفت او با صوفیان و تکفیر آنها نیز به همین ترتیب؛ زیرا ابن‌تیمیه نه تنها برای اقطاب متقدم صوفیه احترام زیادی قائل بود بلکه بنابر تحقیقات «جی‌مکدیسی» خودش از صوفیان طریقت قادریه بود و به تصریح«توماس میشل»بر «فتوح‌الغیب» عبدالقادر گیلانی شرح نوشته است. حتا «میچوت» به بررسی عقاید ابن‌تیمیه در خصوص حلاج به این نتیجه می‌رسد که این فقیه، به حلاج نیز با دیده‌ی نفی و انکار ننگریسته و دکترینِ حلاج را با عقاید شیخ اکبر ابن‌عربی شرح می‌دهد و حتا زمانی که ابن‌تیمیه در زندان مصر به سر می‌برده جلد اول «کتاب‌الحق» را در وصف مضیق کلمه‌ی حق و صفات وحدانیت نگاشت که می‌تواند توجیهی بر شطحیاتی از جنس اناالحق حلاج‌وار تلقی شود. میچوت در کتاب یاد شده نشان می‌دهد که پس از حوادث ۱۱سپتامبر طی گزارشی به شماره ۱۱/۹ به کمیته تحقیق آمریکایی، ابن‌تیمیه و آثارش را منبع گروه‌های تروریستی معرفی کردند. میچوت در این کتابِ هجده‌فصلی‌اش تلاش کرده، مبانی اعتدال را در آثار ابن‌تیمیه بازخوانی و برجسته کند، مثلاً فصل ششم در ده صفحه به این پرسش می‌پردازد که: «هل للبشر حقوق على الله؟» یعنی: آیا انسان‌ها هم نسبت به خداوند حقوقی دارند؟ یا فصل هفدهم «المسلمون بین الکافرین» به تحلیل فتوای معروف ابن‌تیمیه در خصوص جامعه مختلط مسیحی و مسلمان «ماردین» پرداخته است و اگر از پاره‌ای متون تقطیع‌شده‌ی وی بوی ارهاب و ترور متصاعد است یا قتل شیعیان را واجب‌تر از کشتن مغول و صلیبیان برشمرده بود، «میچوت» همه را مرتبط با درگیری او با چالش‌های زمانه‌‌اش و فراخوانی‌ وی برای مقابله با هجمه و اشغال‌گری مغولان و غازان‌خان به شام قرن سیزدهم دانسته است. •• در نهایت گرچه از دیدگاه من، وفور فتاوایی چون ((فاستتاب و إلا یقتل))حتا در فروع جزئیه را نمی‌توان از آثار و مجموعه‌ فتاوای ابن‌تیمیه محو‌‌ و منفی ساخت و نادیده انگاشت، اما «میچوت» نهایت همدلی را در بازخوانی آثار این فقیه حنبلی به کار گرفت تا این وجه، تنها چهره‌ی غالب شخصیت چندساحتی ابن‌تیمیه نباشد. دیروز اما این محقق آکسفورد و الگوی نادر و متخصص ابن‌تیمیه‌شناسی پس از بیماری فلج کننده‌ای درگذشت؛ مسیحیِ کاتولیکی که چنان شیفته فقیهی قرن هفتمی شده بود که حملاتش به کاتولیک‌ها همه را شگفت‌زده می‌کرد اما در دین جدید خود، مواظبت‌اش بر مستحبات و تعقیباتِ پس از هر نماز، شاگردان ونزدیکانش را به حیرت فرو می‌بُرد. https://t.me/translate52arabic/4447
♦️ «یا میشو»؛ حرکت بر مرزهای لغزنده ✍مسعود باب الحوائجی دیشب به مناسبت درگذشت دکتر میشو یا میچوت اندککی از او نوشتم؛ رسانه‌های فارسی‌زبان و حتا اساتید ایرانی فلسفه هنوز پس از ۴۸ ساعت از درگذشت این استاد فلسفه آکسفورد نسبت به مرگ او در سکوت به سر می‌برند، حتا ویکیپدیای فارسی او، نسبت به تاریخ درگذشت وی به‌روزرسانی نشده است. این‌ها همه از غفلت آکادمیک کارمندان فلسفه ایرانی نسبت به پروژه‌ی فکری او حکایت دارد. اما این واکنش سلبی معانی دیگری هم دارد: و آن اینکه پرداختن بنیادین به ابن‌تیمیه به تابوهای جهانی و خطوط قرمز آکادمی‌ها بدل شده است. یکی از دلایل بایکوت «میشو» اتفاق عجیب کلیسای «تبهرین» بود، که در ۲۷مارس۱۹۹۶م بیست‌تن از اسلامگرایان الجزایری به این کلیسا حمله می‌کنند و هفت راهب را ربوده که پس از مدتی توسط آدم‌ربایان سر بریده می‌شوند. دو سال بعد از این حادثه كتابي ظاهراً در مصر چاپ می‌شود که در آن متنی از ابن‌تیمیه را با ترور راهبان کلیسای تبهرین مقایسه می‌کند نام نویسنده آن Nasreddin Lebatelier بود که کسی نبود جز نام مستعار همین ژان میشو یا یحیی میچوت. «میچو» استدلال کرد که او تنها در پی تبیین نظریه ابن‌تیمیه بوده اما کاردینال لوستیژه، Lustiger، به حق از دانشگاه کاتولیک لوون خواست که میشو را اخراج کنند. میشو غرامت زیادی دریافت کرد و تا بازنشستگی به دانشگاه آکسفورد کوچید. از آن پس انگار که «میشو» کینه‌ی جهان مدرن را بیشتر به دل گرفت و می‌گفت: تحقیق درباره‌ی فقیهی قرن هفتمی به هولوکاست و تئوری نژاد(Race theory) بدل شده است. شاید «میشو» در مقام یک پژوهشگر درک نمی‌کرد که جامعه نمی‌تواند با نقب زدن در تونل‌های لابیرنت‌وار تاریخ، امنیت خود و شهروندانش را وجه‌المصالحه‌ی دقت‌ها و ظرافت‌های پژوهشی فیلسوفان تکیه زده بر مبل‌هاشان کند!. اما به گزارش یکی از شاگردان فلسفه اسلامی وی، میشو،تهی از شیطنت‌ هم نبود و به اسلامی شدن اروپا و شاید آمریکا باور داشت و چه بسا در راه آن می‌کوشید. به نقل از دکتر آرش جودکی استاد فلسفه سیاسی ساکن بروکسل و از شاگردان «یحیی میشو»سال‌ها پیش هنگام درگرفتن پولمیک بر سر ساختن مسجدی در بلژیک، در جمع یک نهاد اسلامی گفته بود: مناره‌ها را زیاد بلند نسازید تا حساسیت برنیانگیزد، اما نیمه‌کاره بسازید تا بعدها بتوان بر ارتفاع‌شان افزود. این جنس از مواضع دوگانه این طیف از خاورشناسان غربی و اروپایی است که ما را نسبت به گرایش دینی آنها و انگیزه‌های صرفاً آکادمیک‌شان بر پهلویِ احتیاط بیشتری می‌غلتانَد. به گواه دوتن از شاگردانش از جمله «اولگا لیتزینی» که متخصص و مترجم ایتالیایی ابن‌سیناست که میشو استاد راهنمایش بوده، همسر میشو یهودی و به گمان شاگرد دیگرش، پدر وی از خاخام‌های بزرگ استانبول بوده است و همسر و فرزندان میشو به دین جدید وی اقبالی نشان ندادند. میشو‌ بارها به ایران، تهران،همدان و اصفهان سفر کرده بود و در کنفرانس اصفهان تا قرطبه در سال ۱۳۸۱ شمسی مقاله‌ی مهمی ارائه کرد که به حلقه‌ی مفقودی تفلسف «دمشق دوره‌ی ممالیک» در بین محققان مشرق زمین اشاره داشت که شاید از طریق آنها فلسفه سینوی به اروپای لاتین انتقال پیدا کرده است. وی عمومأ ابن‌سینا را در عصر ممالیک متفاوت از چهره‌ی امروزین ابن‌سینا به تصویر کشیده است، تصویری که چندان هم اعتزالی نیست و از اصفهان به سوی اروپا از معبر دمشق و ونیز راه پوئیده است. https://t.me/translate52arabic/4449