بین قبور قدم میزنم، نام ها آشناست، همه را می شناسم، حداقل یک بار به گوشم خورده است، اسم کوچکشان را می گویم. فکر میکنم که آری چنین است؛ روزی مادری بلند صدا میزده :«آهای علی اکبر ننه، موقع آمدن نان هم بگیر!» با خودم فکر می کنم، حلاجی می کنم، این نوجوان ۱۷ ساله آن جوان۲۰ ساله آن دیگری ۲۷ ساله ای که دختر بچه ی را در آغوش دارد، با کدام آرمان جنگیده اند؟آرمانشان چه بود..؟ دست می کشم روی شیار سرخ شهید، دستم می رود بالا تر، روی نام بسیجی « بسیجی شهید » چقدر عجیب است، و باز فکر میکنم آرمانشان چه بود، انقلاب؟ جو گیر شدند؟ بدن چه ؟ برای جوگیر شدن لازم است انسان بسوزد؟ مثلاً می شود بروی جایی که تیر مستقیم از چشمت عبور کند و از پشت سرت خارج شود؟ دستم میرود پایین تر روی شیار سیاهِ عمیق و پر پیچ و تابِ علی،علی اکبر چه خوب است که چنین نام عمیقی روی سینه آدم بنویسند، ولی خاک عجب بویی دارد ! با خودم فکر میکنم که آرمانشان چه بود؟ آرمان علی ها چیست، این علی ها ...
๛شیفتهــ
پراکنده می نویسم، پراکنده می خوانم، پراکنده زندگی میکنم البته که همه چیز منظم است؛ یک نظم پراکنده ی عجیب... .
๛شیفتهــ
دنیای عجیبی داریم، این دنیای عجیب پر از نظریات گوناگونی ست که مانند صاحبانشان خاکستری اند، خاکستری تیره و روشن، و البته که نظریات افراد همیشه چند درجه روشن تر از صاحبانشان بوده و هستند، چرایی آن هم مربوط است به مسئله مقبولیت، آدم ها مقبول بودن را دوست دارند؛ مقبولیت برای خودشان، برای دیگران، و برای اشخاص سفید تر...
🇮🇷 ๛شیفتهــ
دنیای عجیبی داریم، این دنیای عجیب پر از نظریات گوناگونی ست که مانند صاحبانشان خاکستری اند، خاکستری ت
#اصلاحیه
شاید باید برای نوشتن از نظریات و عقاید انسان و حتی اعمالش کمی بیشتر تعامل می کردم، کمی بیشتر در مسئله مقبولیت فرو میرفتم و کمی جزئی تر مینوشتم...
واقعیت آن است که در شکل گیری باور های انسان و نظریاتی که بیان می کند و رفتار های او مسائل مختلفی دخیل است، که مقبولیت به طور عام، و شاخه های آن « مقبولیت فردی، اجتماعی، و ماورا طبیعی »به طور خاص تر مدنظر این نوشته است.
من معتقدم انسان در انجام تمام کارهایش به دنبال مقبول واقع شدن است حتی اگر این موضوع را انکار کند؛ دست به اعمالی می زند؛ که مقبول قسمتی از جهان فردی، الهی یا اجتماعی اش قرار گیرد؛ که البته همیشه باب طبع بخش دیگری نیست. و حال این موجود دو پا باید تصمیم بگیرد که چگونه و چرا و در کدام بخش جامعه نیاز به مقبولیت خود را ارضا کند ....
๛شیفتهــ
نوشتن هم چیز جالبیست اتفاقا، یک روش تخلیه روح های زیادی سنگین است؛ روح هایی که هر چیزی را می بینند، از روی دلِ زمین بر میدارند، می گذارند روی دل خودشان، به خیالشان دل زمین سبک میشود؛ می نویسم از درد های زمینی که مادر تنهای همه ما بود؛ از روزی که خاکش را به ملک الموت داد تا آدم از بطنش متولد شود و این بار سنگین را به دوش کشید تا از میان هزاران فرزند ناخلف، خلفی بزاید که مصداق سرّ الهی باشد..
در آیه ی«قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» چه رنج عظیمی میکشد مادر آبستنمان، در این اواخر حمل دردناکش..
و من می نویسم؛ می نویسم از آخرین روز های بارداریِ مادری که منتظر تولد فرزندش، تنها جهان فاضل تاریخ بشر است.
๛شیفتهــ
@ketabnayab (14).pdf
حجم:
2M
📓یک چیز به هر حال یک چیز است
🖊آلبرتو موراویا
📌برنده جایزه ادبی استرگا
تمرکز ندارم. می خواهم از آرمان ها بنویسم؛ از باور ها از باید ها ...
چه می شود،به کجا بروم به کجا برویم که همه چیز آرمانی باشد، ظلم سوخته باشد و جان های پاک به یکدیگر لبخند بزنند، آه در کجای جهان آدم ها میتوان چنین یافت. به گمانم که خصلت آدمیزاد بودن است؛ هرجا برویم ظلم را هم با خودمان میبریم، کشتاررا ، درد را، من از همان روز که چشمم خورد به آیه «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»
ساعات طولانی را در آن تفکر کرده ام یعنی نه اینکه خود بخواهم نه! بشر مرا به فکر وا می دارد، دردی در من فریاد میکشد چه چیز، چنان ارزشمند است؛ که چُنان بهایی سنگین دارد؟ به کجا میرود این مسیر عجیب خلقت؟ به کدام نادانسته سفر میکنیم ؟ بند میزنم آیات را به هم «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في كَبَدٍ» و باز بند میزنم «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» چه چیز میدانی پروردگارم چه چیز نهفته است در
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ».
کتاب تاریخ ذهنم را میبندم، کرکره مغز را هم پایین میکشم .
و باز هم بی جواب می ماند «چه چیز نهفته است در این سرّ آفرینشت...»
๛شیفتهــ
50.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازتون خواستم ناشناس بفرستید راجع به بزرگ ترین دغدغه هاتون
سه تا چیز خیلی تو نوشته هاتون تکرار شده بود بی معنایی ، رشد ، فداکاری
دومی بیشتر از همه تکرار شده بود
راجع بهشون مینویسم. البته نه توصیه، صرفا تجربه شخصی چون من واعظ نیستم
شیفته ام...
«ناشناس همچنان سنجاقه برای شنیدن دغدغههاتون»