eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
214 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
23 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتم برای خودم اکسپلور را زیر و رو می‌کردم و حرص می‌خوردم که چشمم به محتوای جالبی خورد. نظر نمی‌دهم که این پدیده امر درستی هست یا خیر؛ اصلاً به من مربوط نیست که این خانم در حق فرزندش ظلم می‌کند یا خیر. اما دوست دارم راجع به این ویدئو کمی بنویسم. کلماتی که این خانم استفاده می‌کند جای تعامل دارد. در جایی از ویدئو اشاره می‌کنند: «و من ترجیح می‌دهم که بچه‌ای که من دارم بدون شست‌وشوی ذهنی باشد؛ یعنی خودش ببیند، فکر کند و تصمیم بگیرد.» تا اینجا زیاد هم بد نیست؛ مادر می‌گوید دوست دارم خودش ببیند، فکر کند و تصمیم بگیرد... بعد ادامه می‌دهند: «دختر من کلاس زبان فرانسه می‌رود، کتاب می‌خواند، تئاتر می‌بیند.» و در کپشن نوشته‌اند که به مدرسه غیررسمی می‌رود که مدیریت کسب‌وکار را در سن یازده‌سالگی به او آموزش می‌دهد. این‌ها همه مهارت‌های خوبی هستند؛ چیزهایی که منِ تازه‌جوان‌شده به‌تازگی یاد می‌گیرم. اما مسئله این‌ها نیست. تعریف شست‌وشوی ذهنی چیست؟ بچه‌ای که اجتماع انتخابیِ مادرش را می‌بیند و البته چیزهایی را یاد می‌گیرد که مادرش می‌خواهد، و تا حد مطلوبِ مادرش با اجتماع آشنا می‌شود، در حال شست‌وشوی ذهنی است؟ یا بچه‌ای که در اجتماع با انسان‌های مختلف و رویکردهای مختلف آشنا می‌شود و در کنار آن‌ها می‌تواند مفاهیمی را که مادرش صلاح می‌داند نیز یاد بگیرد و خودش انتخاب کند که کدام درست است و کدام غلط؟ پ.ن) قشنگ مشخصه تحت سلطه فبک قرار گرفتم یا نه؟
خسته می‌شوم؛ خسته از دنیای واقعی، از نابهنجاری‌هایی که هنجارند و از هنجارهای نابهنجاری که حنجره‌ام را مجبور می‌کند فریاد بزند و من جبر را مجبور به سکوت می‌کنم. از دنیای واقعی خسته می‌شوم! تف به دنیایی که ما با اختیارمان ساختیم. ๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
ای شیفته چند بیقراری‌؟ وی سوخته چند خامکاری‌؟
شوریده بوَد نه چون تو بدبخت سختیش رسد نه این چنین سخت
🇮🇷 ๛شیفتهــ
شوریده بوَد نه چون تو بدبخت سختیش رسد نه این چنین سخت
مانده نشدی ز غم کشیدن‌؟ وز طعنهٔ دشمنان شنیدن‌؟
🇮🇷 ๛شیفتهــ
مانده نشدی ز غم کشیدن‌؟ وز طعنهٔ دشمنان شنیدن‌؟
بنشین و ز دل رها کن این درد آن به که نکوبی آهن سرد
🇮🇷 ๛شیفتهــ
گیرم که نداری آن صبوری کز دوست کنی به صبر دوری
عشق ار ز تو آتشی برافروخت دل سوخت ترا مرا جگر سوخت
🇮🇷 ๛شیفتهــ
نومید مشو ز چاره جستن کز دانه شگفت نیست رستن
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
🇮🇷 ๛شیفتهــ
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
گر صبر کنی به صبر بی‌شک دولت به تو آید اندک اندک
🇮🇷 ๛شیفتهــ
گر صبر کنی به صبر بی‌شک دولت به تو آید اندک اندک
هان تا نشوی به صابری سست گوهر به درنگ می‌توان جست