از بچگی مینشستیم با هم گفتوگو میکردیم؛ از عقیده میزدیم به سیاست، از سیاست ورود میکردیم به خانواده، بعد هم بحث را بستهنبسته خوابمان میبرد.
چند وقتی میشد که دیگر حرفهایمان ته کشیده بود؛ یعنی نه اینکه حرفی نداشته باشیم با هم بزنیم، نه، حرف بود؛ میترسیدم که لب باز کنیم و این فاصله عمیقتر شود. اما حرف راه خودش را پیدا میکند. حرف زدیم. میگفت: «هیچ جایی امنتر از خیابان نیست.».«قبول کن که بهترین جا برای زندگی همین خیابان است، چرا که کمترین قانون متعلق به همینجاست.». «چرا خودمان را به عقاید گوناگون و ایدئولوژیهای دیگران ساخت وابسته کنیم؟ من خودم قبول دارم که اسلام خوب است، اما میخوام انتخاب کنم چطور زندگی کنم.»
سمت و سوی صحبت هایم که ذهنش را به سمت اقناع برد خندید و گفت :« اصلا میدونی،. این چیزایی که تو میگی خوبه ها اما هر چقدر هم که خوب باشه سخته من سختی رو دوست ندارم».
راستش در این لحظات فکر میکردم که چقدر حرفی برای گفتن ندارم. مغزم سوت میزد. سکوت کردم، به سقف خیره شدم و سعی کردم فراموش کنم که امروز ۱۷ و ۲۲ سالهایم و سیستم فکرهایمان شرق و غرب عالم است.
๛شیفتهــ
ایشون دکتر جیمز ماریون سیمز پدر علم پزشکی مدرن زنان هستند
ایشون خدمات شایانی به علم پزشکی زنان کردن چجوری؟
هیچی ایشون معتقد بودن سیاه پوست ها مثل سفید پوست ها درد رو حس نمی کنند
پس روی برده های سیاه پوست جراحی های مختلف انجام میدادن تا راه درمان بیماری های سفید پوست ها رو پیدا کنند.
این توضیح رو هم در نظر بگیرید که زنان سیاه پوست رو بیهوش نمیکردند، که قشنگ به روش های علمی دست پیدا کنند، خوب متوجه بشن چی به چیه...
اره خلاصه که
اینطوری
خودتون نتیجه بگیرید.
https://eitaa.com/joinchat/2896037616Cea6582b889
اینجا کتاب میزارم نمیشه دانلودشون کنید چون بعضی ها رو خریدم فکر کنم ناشر راضی نیست به شکل عمومی منتشر بشه.
خواستید استفاده کنید 💫
🇮🇷 ๛شیفتهــ
https://eitaa.com/joinchat/2896037616Cea6582b889 اینجا کتاب میزارم نمیشه دانلودشون کنید چون بعضی ه
نظم نداره و فعلا خیلی چیز خاصی توش نیست ولی خب کم کم هم منظم میشه هم کتاب های خوبی بهش اضافه میشه
و البته اونایی که خودم خوندم رو روش علامت میزنم.
یه نظری دارم، نمیدونم دقیقاً کدوم متفکر به این شکل بهش اشاره کرده، ولی ملاصدرا، علامه طباطبائی و خیلی از متفکران مسلمان و البته افلاطون هم یه چیزی شبیه این چیزی که میگم رو گفتن. یه متفکری هم هست به اسم آقای (William Whewell)؛ این آقام یه چیز شبیه این چیزی که من میخوام بگم رو گفته.
حالا اینکه اینهمه دارم نام میبرم، برای اینه که فکر نکنین این عقیده منه؛ نه، قبل منم خیلیا گفتند.
حالا چی میخوام بگم؟ چند وقتی با یه نگاه کلنگری قرآن میخوندم. از اون طرف هم از کتابهای دبیرستان یه جمله از امیرالمومنین علیهالسلام توی ذهنم بود که بر میانهروی تأکید داشت، و البته چندباری هم توی ویژگیهای انسان جاهل خونده بودم که میگفت جاهل دائم در افراط و تفریط به سر میبره.
حالا اینها چه ربطی به هم داره؟
برگردم به قرآن؛ اگه داستانهای قرآن و نصایحش رو بخوام تو سه چیز خلاصه کنم، میگم:
شهود،
عقل،
تجربه.
یعنی چی؟ یعنی آدمیزاد سه تا ابزار اصلی داره تو زندگیش که اگر از هر کدوم به تنهایی و به شکل افراطی استفاده کنه، دچار جهل میشه.
فالگیر و دعانویس و جنگیر و خرافه از کجا میاد؟ عرفان کاذب چطور؟ تفکر دکارتی و سیمزی چطور؟ اینا همه جهله؛ جهلی که از افراط در یک ابزار و تفریط در ابزار دیگه به وجود میاد.
حالا فکر کنید که هر قشر از جامعهی ما «جامعهی بزرگ انسانی و جهانی» روی یکی از این ابزارها داره پا فشاری میکنه و ابزارهای دیگه رو رها کرده و مردم هم دارن ازشون پیروی میکنند. و اونجایی که خدا توی قرآنش میگه تعداد اندکی از شما هدایت میشوید، به نظر من دقیقاً منظورش همینه.🧑🦼🧑🦽🧑🦯
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما مال خداییم💫
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مُجَدِّدَ دِينِكَ وَ مُحْيِيَ شَرِيعَتِكَ»
پ.ن) کاش قنوت نمازشون در حق همه ما مستجاب بشه.
حسین حقیقی4_6028407944817676872.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
اللّٰهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ🕊
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم،
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم.
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا،
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم.
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی ست؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم.
خاموش مکن آتش افروخته ام را،
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم.
-فاضل نظری.