eitaa logo
شیفتهــ๛ «دفترچه»
33 دنبال‌کننده
14 عکس
0 ویدیو
0 فایل
شعر نیاز ناآگاهانه است به مقابله با زوال. شعر جفتی است که کاملم می‌کند بی آنکه آزارم بدهد.
مشاهده در ایتا
دانلود
شاخص تر از آن لحظه ی معشوقه ی فریاد منی یعنی که تمنای سر و روح و دل و جان منی یعنی که از آن ابر بهاری بچکیدی به دلم یک لحظه و یک ساعت یک عمر همه مال منی بارانی و برفی و گلی، چشمه ی ریحان یک لحظه به چشمی و همه روز گرفتار منی روزیِ منی، روز شبم نیست به و الله از لحظه ی بارانی آن روز که تو یار منی شیفتهــ๛
میزند سنگ بجانم به گمانم که بتم من سر و جانم بشکسته که نگاهش نکنم من بزند با یه نگاهی به جگر خار مغیلان به تبر می‌شکند او کمرم را چه کنم من به گمانت که شکستی بت سنگی و سرم را بزند نام تو فریاد تکه هایش چه کنم من ๛شیفتهــ
بغلم کرده و عطرش به برم هست هنوز جان او درتن و جان و جگرم هست هنوز خنده هایش همه در فکر و دلم می ریزد گفته هایش همه در گوش و سرم هست هنوز قلب من در تن او شکل گرفت تپش سینه و آهنگ غمم هست هنوز فنِ منطق به سرم بهر خدا کرد فرو فوت و فنش به خدا در سر ما هست هنوز نقش انقاد چونان بر تن سنگ افکنده که حدیث ثقلینش به دلم هست هنوز شکر حق را بکنم صبح به هنگام نماز که در این عالم تزویر توی هست هنوز ๛شیفتهــ
برق چشمان تو بر قلب سیاه افتاده مهر آن مُهره ی رنگین به دلم افتاده زیر و رو می‌کشد این دل ،که نگاهش کردی؟ تپش و تق تق سینه به قلم افتاده قلم از هول نگاهت به تنِش می لرزد تن کاغذ ز سر شرم به عرق افتاده آمدم شعر بگویم که تو یادم کردی خاطرم رفته و شعر از قلمم افتاده ๛شیفتهــ
«آسمان بار امانت نتوانست کشید» کمر ماه ز فریاد فلک خم می شد دل خورشید به یک باره شکست پر پروانه ز خشکی خزان، ترمی شد همه‌ی عالم از آن لحظه که در بندشدند آزادند مگر آن طفل دو پایی که ز آزادی خود کر می شد
دل قوی دار که درین صومعه ها معبد و دیر و کنیسه همه در هم ریخته
من خودم بر غم خود در تن خود می‌گریم که پریشانی من از غم این سفسطه هاست
خانه ای خواهم ساخت روی کوه های بلند زیر این سقف خدا لای یخ های قشنگ خانه ی باشد که بشوی مهمانش بنشینی به برم و بگویی از تو از رخ و موی فر و چشم سیاه بزند اشک به چشم و سلاله بنشیند بر لب و بنفشه بکشد قد ز رخ و دیده ی من ونگاهت برسد بر خاطر و تنم می لرزد و نفس حبس شود و ملائک بروند و بماند بر دل حسرت دیدین روی تو برین خاطر ما ๛شیفتهــ
من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وتن است و پی تک تک جان های غریب یمن است من دلم پیش هر آن کس که تنش در خطر است وز پی تک تک جان های غریب از وطن است کودک و طفل و مریض و عجمی و عربی نامشان انسان است و درست است که نام وطنم ایران است و تنم ایران است اینکه نام وطنم ایران است نه فقط لق لقه ی بر دهن و دندان است وتنم ایران است و سرشتم به غم هر نوع بشر انسان است کار انسان نبود جز ز کل بر چیدن، وتنم ایران است وطن من ز تن هر گل برچیده ز ظلم حیران است ๛شیفتهــ
ما که برای روی تو حیات خود هدر کنیم کفر چه گوییم تورا بر دگران نظر کنیم جان و جهان برای تو هیچ مرا امان مده زنده کنم به بوسه ای باز مرا زمان مده روح بکَش ز پیکرم دیده به دامنت کشم تاکه مرا ز خود بری بر تن تو نظر کشم غنچه ی کوچک لبت نرگس دیده ی ترت ماه کند تورا سجود ، شمس کند عبادتت دلبر ما ز هر کسی حسن فزون تر آورد بر نظر دو دیده اش کفر به جود آورد ๛شیفتهــ