فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🏴 در آستانهی سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر
▪️انتشار برای اولین بار | سخنرانی #شهید_جمهور و #سید_شهیدان_اهل_خدمت در جمع رزمنده های دوران دفاع مقدس
#سیدالشهدای_خدمت | #شهید_جمهور
@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
📗 نسخه pdf کتاب «غدیر در گذر زمان» #منبع_مسابقه #غدیر_در_گذر_زمان 🍃بسم الله الرحمن الرحیم 🔴 کت
با تفکر #غدیر رئیسی ها تربیت کنیم
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وزیر راه روز حادثۀ سقوط بالگرد را روایت میکند
@ShifteganeTarbiat
📢 #خبر | حضور رهبر انقلاب در منزل رئیسجمهور شهیدحجتالاسلاموالمسلمین رئیسی
🔹️رهبر انقلاب ساعتی پیش با حضور در منزل حجتالاسلاموالمسلمین شهید رئیسی رئیسجمهور فقید کشورمان با خانواده ایشان دیدار و گفتگو کردند.
@ShifteganeTarbiat
8.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره متفاوت از دیدار صبح امروز خانواده شهید رئیسی با رهبر انقلاب در حاشیه مراسم نماز صبح امروز بر پیکر رئیس جمهور شهید و همراهان گرامی
➕ لحظاتی منتشرنشده از حضور شهید رئیسی در کنار رهبر انقلاب
💻 @ShifteganeTarbiat
6.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 شاید باور نکنید اما اینجا خانۀ مادری رئیسجمهور است
@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
📢 #خبر | حضور رهبر انقلاب در منزل رئیسجمهور شهیدحجتالاسلاموالمسلمین رئیسی 🔹️رهبر انقلاب ساعتی پ
📷 تصویری از حضور امشب رهبر انقلاب اسلامی در منزل رئیسجمهور شهیدحجتالاسلاموالمسلمین رئیسی
🖤 #رئیسی_عزیز
@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
📗 نسخه pdf کتاب «غدیر در گذر زمان» #منبع_مسابقه #غدیر_در_گذر_زمان 🍃بسم الله الرحمن الرحیم 🔴 کت
#فاطمیه و #عاشورا بخاطر فراموشی #غدیر رقم خورد
در دل این داغداری گفتیم آرمان های انقلاب یادآوری شود
#منبع_مسابقه
https://eitaa.com/joinchat/2153840705Cd3695f0b90
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
«وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ»
و ساختن زره را بهخاطر شما به او (حضرت داوود علیهالسلام) تعلیم دادیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند؛ آیا شکرگزار (این نعمتهای خدا) هستید؟
تفسیر:
در این آیه، به یکى دیگر از مواهبى که خدا به این پیامبر بزرگ داده اشاره کرده مى گوید: ما ساختن زره را به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ هایتان حفظ کند آیا خدا را بر نعمت هایش شکر مى کنید؟ (وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوس لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ).
🌺🌺🌺
لَبُوس به طورى که مرحوم طبرسى در مجمع البیان مى گوید هر گونه اسلحه دفاعى و تهاجمى مانند زره، شمشیر و نیزه را شامل مى شود؛ ولى قرائنى که در آیات قرآن است نشان مى دهد لَبُوس در اینجا به معنى زره مى باشد که جنبه حفاظت در جنگ ها داشته است.
اما این که چگونه خداوند آهن را براى داود(علیه السلام) نرم کرد، و صنعت زره سازى را به او آموخت، شرح آن به خواست خدا ذیل آیات 10 و 11 سوره سبا خواهد آمد.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۸۰ سوره مبارکه انبیاء)
@ShifteganeTarbiat
🔸رعایت نکردن نوبت
⁉️ آیا رعایت نکردن نوبت و حق تقدم دیگران در صف نانوایی یا معاینه پزشکی و امثال آن، حرام است؟
#احکام
@ShifteganeTarbiat
6.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️دروغ بزرگی که در اینستاگرام ۴۰ میلیون بازدید گرفت ! به راحتی شبهه میکنن و ذهن میلیون ها انسان را بهم میریزن بدون اینکه از کسی بترسند !
@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
* #هـــو_العشـــق🌹 #پــلاک_پنهـــان #قسمت146 کمیل به دیوار سرد بیمارستان تکیه دا
* #هــو_العشـــق🌹
#پــلاک_پنهـــان
#قسمت147
چشمانش را آرام باز کرد،مکان برایش غریب بود،به اطراف نگاهی انداخت با دیدن دکور و تجهیزات متوجه شد که در بیمارستان است.
اما او چرا اینجاست؟!
چشمانش را روی هم فشار می دهد و کمی به خودش فشار می اورد که شاید چیزی یادش بیاید،آخرین چیزی که یادش آمد بحث کردنش با کمیل و سردرد و خوابیدنش بود،تصاویر مبهمی از کمیل که بالا سرش نام او را فریاد می زنید در ذهنش تکرار میشد اما دقیق یادش نمی آمد که چه اتفاقی افتاده.
تا میخواست دستش را تکان دهد متوجه اسیر شدن دستش میان دستان و سر کمیل شد،با دیدن کمیل خیالش راحت شد و نفس راحتی کشید.
به صورت غرق در خوابش نگاه کرد،باورش سخت بود بعد از چهارسال کمیل الان کنارش باشد،با اینکه هیچوقت نمی توانست نبود کمیل را باور کند حتی این چیز را به سمیه خانم گفته بود اما سمیه خانم در جواب به او گفته بود:
"شهدا زنده اند و نزد خدا روزی می گیرند"
اما الان خدا کمیل را به او برگردانده بود،آنقدر دلتنگش شده بود که دوست داشت روزها به تماشای او بنشیند،
با اینکه اوایل از اینکه خود را چهارسال از آن ها دور کرده بود عصبی شده بود و حتی به جدایی فکر کرد،اما الان کمی آرام تر شده بود و به این نتیجه رسید که او بدون کمیل نمی تواند لحظه ای آرامش داشته باشد،دقیقا مانند این چهار سال...
نگاه به ساعت روی دیوار انداخت
عقربه ها ساعت ۸ صبح را نشان می دادند،تا خیز برداشت تا از جایش بلند شود سوزشی را در دستش احساس کرد و آخی گفت.
کمیل سریع بیدار شد و از جایش بلند شد.
ــ چی شد؟درد داری
رد نگاه سمانه را گرفت،با دیدن جای خونی سوزن سرم ،اخم هایش در هم جمع شدند.
ــ از جات تکون نخور تا برم پرستارو صدا کنم
سمانه آرام روی تخت دراز کشید
بعد از چند دقیقه در باز شد و کمیل نگران همراه پرستار وارد اتاق شدند.
پرستار نگاهی به دست سمانه انداخت و گفت:
ــ چیزی نیست سوزن سرمت کشیده شده،برای همین زخم شدی خون اومده.
ــ حالش چطوره خانم؟
پرستار نیم نگاهی به کمیل انداخت و گفت:
ــ حالشون خوبه،نیم ساعت دکتر میاد بعد از اینکه وضعیت بیمار چک شد مرخص میشه
ــ خیلی ممنون
پرستار سری تکان داد و از اتاق بیرون رفت.
کمیل به سمانه نزدیک شد وبا چشمان نگران به صورت بی حال او نگاهی انداخت و آرام پرسید:
ــ حالت خوبه سمانه؟
ــ خوبم
ــ دراز بکش تا دکتر بیاد
سمانه انقدر ضعف داشت که نای لجبازی را نداشت پس بدون حرف روی تخت دراز کشید
* ادامه.دارد.... *
💐شادے ارواح طیبہ شهدا صلوات💐