سید مرتضی:
حزباللهی بودن را با تمام تراژدی هایش دوست دارم. مسخره ات کنند انتقاد است،جواب اگر بدهی بی جنبه ای.
چه جالب است! ناز را می کِشیم، آه را می کِشیم، انتظار را می کِشیم، فریاد را می کِشیم، درد را می کِشیم...
ولی بعد از این همه سال، آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم از هر آنچه که آزارمان می دهد
Lشاملو
سپیدآر؛
جسم انسان دائما درحال تغییر است. از کودکی که میگذرد،بزرگ و بزرگ تر میشود و پا به کهنسالی که بگذارد
دو،سه سالی بود که بهار،شب ِسال ِنو،به انتظار آمدن بچه ها خانه را آب و جارو میکرد اما کسی جز مامور پست،در خانه قدیمی آنهارا به صدا در نمی آورد. در این سال ها،جای بچه هارا کاغذهای بیروح ِکارتپستال ِتبریک پرکرده بود.
-زهرا
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باهمین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو
صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...
شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!
کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...