حُــــــــرّهِ |☫🖤
حاج میثم انگار میخواست همون شب اول جونمون رو بگیره من دو نفر رو تو روضه و مداحی خودم رو میسپارم بهش
موکب بعد از نماز خلوت تر میشه، هرمزگانی ها با اون لباس و زبان قشنگ و جذابشون تجربهٔ و خاطرهٔ جدیدی در صفحهٔ ایام مشایه را ثبت کردند،میدونی هرکسی در هر زمانی به جز اربعین، اصلا راضی به وضعیتی نمیشود که با یک عالمه افراد ناشناس و سروصدای بچهایی که تنها راه ارتباطش برای حل یک مشکل گریه میباشد زیر یک سقف یا همسفر شود اما اصحاب اربعین این را به خوبی یاد گرفتن که اربعین نه صرفا یک. زیارت بلکه تمرینی برای ظهور در نظر بگیرند و این همان صف بندی افرادی است که سرلوحه سر ستون آنان عاشورا و انتهای ستون ظهور است، نمیدونم چطور این مسیر را روایت کنم که حقش ادا شود واقعا در کلمات ناتوانتر از این هستند که بخواهند که این مسیر که سرشار از عشق و شعور حسینی است را بیان کنند، یک جمله در ذهنم از آقا مرتضی رد میشود که میگوید :چه میجویی عشق اینجاست.... کاش آوینی دیگر میبود تا روایت کند.
حواسم با شنیدن خادم خانمی که میگفت وقت نماز است،از دنیایی که در آن غرق شده بود بیرون میآید، نماز میخونیم و سفره ناهار پهن میشود، اول ترشی بادمجون آوردن بعدش غذای اصلی، در غذا رو که باز میکنم چشام گرد گرد میشود،یادم میآید تو مسیر به امام حسین گفتم من که هر غذایی رو نمیتونم بخورم هوس قورمه سبزی کردم ، از اون موقع به بعد غذایی جز قورمه سبزی سر راهم قرار نمیگرفت و جوری خدا برام رقم میزد که فقط قورمه سبزی میخوردم الان هم ناهار قورمه سبزی دادن، امام حسین هست دیگه تا تو نه بگی همینطور چیزی که میخوایی را سر راهت قرار میده کم نمیزاره برات، خندهام میگیره از این تقدیر، بعد ناهار قصد استراحت داشتیم که برق بازی در آورد هی میرفت هی میومد، قطعا این هم یک امتحان است که خدا میخواهد ببینه چقدر پای کار هستیم اما الحمدلله با علم به این مشکلات هرسال شلوغ تر از سال گذشته میشود، از خستگی چنان خوابی میروم شیرین تر از خواب شاهان فقط یادم میاد چنان از خواب بیدار شدم که انگار از عالمی به عالم دیگهای پرت شدم ساعت را نگاه میکنم نزدیک ٦ هست با عجله آماده میشم برای ادامه مشایه آخه تمام برنامهام این بود که شب جمعه کربلا باشم، تو مسیر مشایه قرار میگیرم در همین ابتدا چشمم به کولهای آقایی میافتد که روی آن نوشته شده( تا آمدن حسین، مسلم ولی ماست) ای به قربان مسلم امام زمان، نزدیک نماز میشود، اذان که گفت برای نماز به اولین موکب رفتم، بعد از نماز راه افتادم، تمام مسیر همش غصهٔ این رو داشتم که داره تمام میشه، دوست داشتم تا برسم دویاره برگردم، واقعا برام سخت بود مخصوصا امسال عجیب سخت بود دل کندن از مشایه، چندتا نوجون میبینم که به زور زائری رو به موکبشون برای شام میبرند، از یه طرفی یک ٱقایی داد میزنه هله به زوار ابوسجاد تفضلوا عشه، لحم ذبيحة، يعني خوش آمدین زائران ابوسجاد (منظورش امام حسین علیه السلام) بفرمایید شام، گوشت نذری هست (یعنی گوسفند نذر کردن)، تو مسیر آقایی عکس از حضرت ٱقا که مثل کتیبه بود و ظاهرأ از عراقی ها خریده بود رو تو دستش گرفته بود، دوتا از نوجوان های عراقی از کنارش رد میشن و نگاهش میکنن ازشون میپرسه میشناسی گفت بله مگه میشه سید علی خامنه ای هست چشم از موکب ها میگیرم بیشتر در کهف دل فرو میرم دیگه قدمهام تندتند نمیشه نمیدونم از خستگی هست یا جانِ پاهایم هم میل به ترک این مسیر رو ندارند هی خسته ام میکند تا مجبور بشم هر چندتا عمود بشینم بهشون محل میدم و خودم رو به پاهام میسپارم، الحق نامردی نکردن و من رو سر وقت به کربلا رسوندن...
حُــــــــرّهِ |☫🖤
موکب بعد از نماز خلوت تر میشه، هرمزگانی ها با اون لباس و زبان قشنگ و جذابشون تجربهٔ و خاطرهٔ جدیدی
تو لحظات آخر از کنار خانوادهای رد میشم دوتا دختر سوار کالسکه بودند دخترک کالسکه اول میگفت:کربلا خونهٔ کی هست؟ دخترک کالسکه دوم میگفت: خونهٔ امام حسین، یک جلوتر بچهای پا در کفش کرده بود که الا و بلا میخوام خودم کالسکه رو هل بدم، پدر هم ناچاراً قبول میکنه، از یک جا به بعد بوی آشنا به مشام میرسه، بوی بهشت، بوی یاس، متوجه میشم که نزدیک شدم، عمودها رو دونه دونه با شوق رد میکنم از آقایی برای اطمینان میپرسم عمود 1407 از کدوم طرفه گفت سبز یا قرمز؟! اولین بار میشنیدم! هم خستگی من و مشغول بودن آقا اجازه پرسیدن سؤال دیگهای نداد، از مسیری که گفت رفتم و بلاخره رسیدم به جایی قرار دل و جان است، هیچوقت اولین نگاه رو یادم نمیره، اولینها مهمترین و واقعی ترین لحظات است، کاش همونجا من رو میخرید، از سر شوق قربان صدقه میرم، سلام میدم، زیارت نامه میخونم، نمیدونم کارهام دست خودم نیست، از بازرسی رد میشم چشم فقط گنبد رو میبیند وقتی میرسم یه باب القبله برای ثبت عکسی میگیرم که برای روزهای دوری مرهمی باشه، اما عکس حرم کجا، خود حرم کجا.
در اون لحظه به یاد هرکسی که میخواست، لحظهٔ وصال رو تجربه کنه، هرکسی که میخواست و نشد، هرکسی که هنوز راهی نشده بود، مخصوصا کسایی که نرفتن که ما بریم زیارت عاشورا خوندم که حق رو ادا کنم.
من به کربلا نرفتم
من به کربلا برگشتم
آخرین #روایت_مشایه
آقای فرشچیان روحت شاد
همیشه به خودم میگفتم
آقای فرشچیان یک ضریح برای حضرت زهرا (س) و امام حسن (ع) به ما بدهکاره.
پ ن : دو روز هیچ خبری نخونده بودم
امشب متوجه شدم
603.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لو قطعوا ارجلنا و الیدین
ناتیک زحفاً سیدی یا حسین
موقعيت :روبروی گنبد
به یاد همگی هستم
ان شاء الله حاجت روا 🌱
همین الان بين زوار چشمم به آقایی خورد که گوشواره به گوش داشت.
میخوام بگم همینا هستند که در بزنگاهها پای کار میان، به قول آیت اللهمجتهدی(تهرانی) :
در کربلا داش مشتی ها رفتن به یاری امام حسین(ع) و شهید شدند، مقدس ها استخاره کردند، استخاره شان بد آمد.
اربعین را صرفا یک سفر زیارتی و معنوی ندونیم
اربعین یعنی اعلام آمادگی برای انجام تکلیف، بار سبک کردن برای بار برداشتن بعدی است.
750.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای زمینی که در عاشورا خندههای کفر را شاهد بودی، این روزها را هم شاهد اشک های نوکران ارباب باش، که همچون موجهای نیل فراعانهٔ زمانه را نیز در خود غرق خواهد کرد.
ان شاء الله
موقعیت: بهشت ثارالله