◾️گفتگوی حضرت امیرالمومنین(ع) با پیامبر اکرم(ص) هنگام دفن پیکر مطهر حضرت فاطمه زهرا(س)
رُوِيَ عَنْهُ اءَنَّهُ قالَهُ عِنْدَ دَفْنِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَاطِمَةَع كَالْمُناجِي بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَةُ. اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ، وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ، وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها، فَاءَحْفِها السُّؤ الَ، وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ؛ هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ.
وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإ نْ اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ
امام علی علیهالسلام هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا سلامالله علیها چنین با پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله درد دل کردند:
سلام بر تو اى رسول خدا(ص)، سلامى از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسيده است.
اى پيامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(ع) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده، و سنگينى مصيبت تو را كشيدم، شكيبايى ممكن است، اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و هنگام رحلت جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد.
همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم. پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد.
از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند.
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه(ع) بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.
سلام من به هر دوى شما، سلام وداع كننده اى كه از روى خشنودى يا خسته دلى سلامى نمى كند، اگر از خدمت تو باز مى گردم از روى خستگى نيست، و اگر در كنار قبرت مى نشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمى باشد.
📚 نهجالبلاغه خطبه202
☑️
💎اعتراف به معجزه بودن قرآن
وليد بن مغيره مخزومى كه مرد ثروتمندى بود و در ميان عرب به حُسن تدبير و فكر روشن شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى و منازعاتى كه در ميان طوايف عرب واقع می شد از فكر و تدبير او استمداد می كردند، و به همين علّت او را «ريحانة قريش» (گل سرسبد قريش) می ناميدند. روزى به تقاضاى جمعى از مشركان نزد پيامبر(ص) آمد تا از نزديك وضع او و آيات قرآن را بررسى كند. بنا به خواهش او پيغمبر قسمتى از آيات سوره «حم سجده» را تلاوت كرد. اين آيات چنان تأثير و هيجانى در او به وجود آورد كه بی اختيار از جا حركت نمود و به محفلى كه از طرف طايفه او (بنى مخزوم) تشكيل شده بود رفت و گفت: به خدا سوگند، از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان. گفتار او شيرينى و زيبايى مخصوصى دارد، فراز آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پر ثمر و پايين آن (مانند ريشه هاى درختان كهن) پر آب است. گفتارى است كه بر هر چيز پيروز می شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد. در ميان قريش زمزمه افتاد و گفتند. از قرائن برمی آيد كه وليد دلباخته گفتار محمد«ص» شده و اگر چنين باشد همه قريش تحت تأثير او قرار خواهند گرفت و به محمد«ص» تمايل پيدا می كنند. ابوجهل گفت: من چاره او را می كنم. به منزل وليد آمد و با قيافهاى اندوهبار كنار او نشست. وليد گفت: چرا اينچنين غمگين هستى؟! ابوجهل: چرا غمگين نباشم! با اين سن و شخصيتى كه تو دارى، قريش بر تو عيب می گيرند و می گويند با سخنان پرمايه خود گفتار محمد(ص) را زينت دادهاى! وليد برخاست و با ابوجهل به مجلس قريش در آمد و روبه سوى جمعيت كرد و گفت: آيا تصور می كنيد محمد(ص) ديوانه است؟ هرگز آثار جنون در او ديده ايد؟ حضار گفتند: خير. پرسيد: آيا گمان می كنيد او كاهن است؟ آيا از آثار كهانت چيزى در او ديده ايد؟ گفتند: خير. گفت: آيا گمان می كنيد او شاعر است؟ آيا تابه حال شعرى گفته است؟ گفتند: خير. پرسيد: تصّور می كنيد دروغگوست؟ آيا تاكنون به راستگويى و امانت مشهور نبوده و در ميان شما به عنوان «صادق امين» معروف نبوده است؟ بزرگان قريش گفتند: پس بايد به او چه نسبت بدهيم؟ وليد فكرى كرد و گفت: بگوييد ساحر است، زيرا با اين سخنان خود ميان پدر و فرزند و خويشاوندان جدايى می افكند.
📜چهل داستان از عظمت قرآن
📖نقطه باء بسم الله
📿حضرت آیت الله علامه حسن زاده آملی چنین می فرماید: از ولی الله اعظم حضرت وصی امام امیر المؤمنین علی 7 روایت شده است که فرموده اند: اسرار کلام الله فی القرآن و اسرار القرآن فی الفاتحه و اسرار الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم فی باء بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار الباء فی النقطه التی تحت الباء و انا النقطه التی تحت الباء**ترجمه: اسرار کلام الهی در قرآن جمع شده است و اسرار قرآن در سوره حمد گرد آمده و اسرار سوره حمد در آیه بسم الله الرحمن الرحیم فراهم آمده و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم در حرف باء بسم الله الرحمن الرحیم مجتمع گشته و اسرار حرف باء در نقطه این حرف جمع گردیده است و من همان نقطه زیرین حرف باء هستم.
📚درباره شرح روایت مذکور ر.ک: مفاتیح الغیب (ملا صدرا)/24 21، الفاتحه الرابعه. ***)).
🌻 دیدار مردگان با خانواده در دنیا 🌻
⇦عبد الرحیم قصیر می گوید: « از امام سوال کردم: آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمود: بله از خداوند اجازه می گیرد ٬ خداوند نیز به او اجازه می دهد و دو تا فرشته به همراه او می فرستد به صورت بعضی از پرندگانی که روی دیوار می نشینند به دیار آنان می آید و به ایشان نگاه می کنند و کلامشان را می شنوند.
⇦ اسحاق بن عمار می گوید : « به امام موسی کاظم (ع) عرض کردم : آیا روح مومن به دیدار خانواده اش می آید ؟ فرمودند : بله. عرض کردم : هر چند وقت یک بار به ملاقات ایشان می آید ؟ فرمودند : به اندازه فضیلت و قدر و منزلتی که هر کدام دارند . بعضی هر روز ٬ بعضی هر دو روز یک بار و بعضی هر سه روز یک بار و هرکدام که منزلتشان کم است هر جمعه. عرض کردم : در چه ساعتی می آیند ؟ فرمودند : هنگام ظهر و مانند آن. عرض کردم : در چه صورت و قیافه ای می آیند ؟ فرمودند : در شکل گنجشک یا کوچکتر از آن . خداوند فرشته ای را هم با او می فرستد تا آنچه مایه خوشحالی اوست به او نشان می دهد و آنچه مایه ناراحتی اوست از او می پوشاند . »
📚 بـحــار ج۶۰ ص۲۵۷
•┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
💠حضرت علی(ع)میفرمایند:
کم پیش می آید کسی خود را شبیه قومی سازد و اندک اندک از انها نشود!
🔅 امام(عليه السلام) فرمودند:
اگر حليم و بردبار نيستى خود را به بردبارى وادار كن (و همانند بُردباران عمل كن)، زيرا كمتر شده است كسى خود را شبيه قومى كند و سرانجام از آنان نشود.
🌹حضرت علی (علیه السلام ) فرمودند :
💠آنچه که بر قضا و قدر فائق آید ، صبر است .
💠آنچه که آدمی را صیقل می دهد ، کار است .
💠آنچه که کهنه اش بهتر است ، دوست است .
💠آنچه که از علم بهتر است ، تجربه است .
💠آنچه که برای مرد ننگ است ، غصه است .
💠آنچه که پیش از مرگ آدمی را می کشد ، نومیدی است .
💠آنچه که هر قدر درازباشدکوتاه است ، عمر است .
💠آنچه که کمش زیاد است دشمن است .
💠آنچه که زیادش هم کم است ، ایمان و جوانمردی است .
سرگذشت علي با معاويه
در نهجالبلاغه در بخش نامهها، حدود سيزده نامه [221] كه غالبا طولاني است، آمده كه از ناحيهي علي (ع) براي معاويه فرستاده شده است و اكثرا مربوط به مسالهي رهبري و جنگ و بيتالمال و جنبههاي ديگر سياسي است، نظر به اينكه ذكر آنها در اين كتاب، جنبهي داستاني ندارد، تنها به چند فراز از آنها اكتفا ميكنيم:
1- عجبا از اين روزگار كه مرا همسنگ كسي قرار داده كه بسان من به اسلام، خدمت نكرده و سابقهاي در دين مثل سابقه من ندارد و من گمان ندارم كه كسي چنين ادعائي (در مورد سبقت در اسلام) كند؟!
اي معاويه! اينكه تو از ما خواستهاي كه شام را به تو واگذارم، بدان كه من چيزي را كه ديروز از تو منع كردم، امروز در اختيار تو نميگذارم. [222].
سوگند به جانم اي معاويه! اگر با چشم عقل
[صفحه 230]
بنگري، نه با چشم هوي و هوس، ميداني كه من از همه كس در مورد خون عثمان، مبراتر هستم و ميداني كه من بركنار بودم، مگر اينكه بخواهي خيانت كني و چنين نسبتي را به من بدهي، اكنون كه تصميم بر انجام هرگونه جنايت داري، من وحشتي ندارم» …
«خود را وسيله بهرهبرداري شيطان قرار مده و راه نفوذ شيطان را بر وجود خودت مسدود كن». [223].
«اي معاويه در مورد كردارت، از خدا بترس و افسارت را از دست شيطان بگير كه در سرازيري دنيا قرار گرفتهاي و آخرت به تو نزديك شده است». [224].
سبحان الله، چقدر به هوسهاي بدعتآميز و سرگيجهآور، وابسته شدهاي؟!
آن هم همراه پامال كردن حقوق مردم و بياعتنائي از دلائل استوار. [225].
«اي معاويه! دنياپرستان به چيزي از دنيا نميرسند مگر اينكه دري از حرص و آز به رويشان گشوده ميشود!» [226].
«تو ما را به حكم قرآن دعوت كردي، ولي خودت اهل قرآن نيستي و بر اين اساس، ما نيز پاسخ مثبت به تو نداديم، بلكه به قرآن پاسخ مثبت داديم و فرمانش را اجرا نموديم» [227].
[صفحه 231]
«اي معاويه! بدان كه در نزد من همان شمشيري است كه بر پيكر جد و برادر و دائي تو (در جنگ احد) كوبيدم، سوگند به خدا من ميدانم كه تو ابله و كوردل هستي و سزاوار است كه دربارهات گفته شود: از نردباني بالا رفتهاي كه تو را در پرتگاه خطرناكي ساقط ميكند» [228].
از بندهي خدا اميرمومنان به سوي معاويه پسر ابوسفيان، اما بعد:
«از اينكه من حجت را بر شما تمام كردم و از شما بيزاري جستم، به خوبي آگاهي، تا آنچه شدني بود، پيش آمد و اين سرگذشت، سر دراز دارد از گذشته بگذر اينك تكليف تو اين است كه از تمام كساني كه در شام هستند از ناحيهي من بيعت بگيري و با جمعي از يارانت به سوي من بشتابي و تسليم شوي». [229].
نهج البلاغه
#حدیث
#نهج_البلاغه
#سیره_امام_علی علیه السلام
کانال #امام_علی علیه السلام
@yaaliheydar
http://eitaa.com/joinchat/3049848832C0bd97c4343
💠حكایت دستور براى رفع مزاحمت مردم
یكى از مریدان نزد پیر مرشد خود آمد و گفت: چه كنم كه از دست مردم در رنج مى باشم؟
آنها زیاد نزد من مى آیند و وقت عزیز مرا مى گیرند.
پیر مرشد به او گفت: به این دستور عمل كن تا از دور تو پراكنده گردند و آن اینكه: به فقیران آنها قرض بده و از ثروتمندان آنها چیزى را بخواه. در این صورت فقیران بر اثر نداشتن پول براى اداى قرض و ثروتمندان از ترس پول دادن، نزد تو نیایند و اطرافیان خلوت گردد.
گر گدا پیشرو لشگر اسلام بود
كافر از بیم توقع برود تا در چین
📜حكایت هایی از سعدی
هدایت شده از 💖 همسرانه حوایِ آدم 💖
🇮🇷🌹🇮🇷🌸🇮🇷✊🇮🇷🌺🇮🇷💐🇮🇷☘️🇮🇷✌️🇮🇷
#12_بهمن
#دهه_فجر
#امام صبح فردا در تهران است..
شروع دهه فجر بر همه ملت ایران تبریک و تهنیت باد.
🇮🇷🌹🇮🇷🌸🇮🇷✊🇮🇷🌺🇮🇷💐🇮🇷☘️🇮🇷✌️🇮🇷
#همسرانه
عاشقانه زندگی کردن رو اینجا یاد بگیر👇
کانال #همسرداری حوای آدم
❤️ @havayeadam 💚
هدایت شده از 💖 همسرانه حوایِ آدم 💖
🇮🇷🌹🇮🇷🌸🇮🇷✊🇮🇷🌺🇮🇷💐🇮🇷☘️🇮🇷✌️🇮🇷
💠 ۱۲ بهمن ماه، سالروز بازگشت حضرت امام خمینی (ره) به ایران پس از سالها تبعید گرامی باد.
#دهه_فجر
🇮🇷🌹🇮🇷🌸🇮🇷✊🇮🇷🌺🇮🇷💐🇮🇷☘️🇮🇷✌️🇮🇷
#همسرانه
عاشقانه زندگی کردن رو اینجا یاد بگیر👇
کانال #همسرداری حوای آدم
❤️ @havayeadam 💚
امام موسی بن جعفر علیه السلام :
🔰طُوبي لِشيعَتِنا المُتَمَسِّکينَ بِحَبلِنا فِي غَيبَةِ قائِمِنا "عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَه" الثّابِتينَ عَلي مُوالاتِنا وَ البَراءَةِ مِن أَعدائِنا اُولئِکَ مِنّا وَ نَحنُ مِنهُم.
⭕️ خوشا به حال شيعيان ما، در زمان غيبت قائم ما "عجل الله تعالی فرجه" که به ريسمان ما تمسّک جستهاند و بر موالات ما و بيزاری از دشمنان ما ثابت قدم ماندهاند. آنان از ما هستند و ما از ايشانيم.
📜 اِعلام الوَری، ص۴۰۷
💐▪️قال الامام الحسن العسکری علیه السلام
📝نحن حُجَجُ اللهِ عَلی خلقه و جَدّتُنا فاطمةٌ حُجّةُ الله علینا
🔸ما حجت های خدا بر آفریدگانش هستیم و جدة ما فاطمة سلام الله علیها حجت خدا بر ما است.
📚تفسیر اطیب البیان ج 13 ص 226؛
📚عوالم العلوم ،ج 11 ،ص 5
امام على(ع):
خوش بينى، اندوه را مى كاهد و از افتادن در بند گناه مى رهاند
حُسنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الهَمَّ، و يُنجِي مِن تَقَلُّدِ الإثمِ
💠 خوش بینی یک تصمیم است 💠
📌امام على عليه السلام :
♻️قويترين مردم، كسى است كه با بردبارى بر خشم خود چيره شود.
📒ميزان الحكمه جلد8 صفحه 449
💠 #احادیث_معصومین 💠
پیامبر(ص) فرمودند: «مَا مِنْ بَیتٍ إِلَّا وَ مَلَک الْمَوْتِ یأْتِیهِ فِی کلِّ یوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَإِذَا وُجِدَ الرَّجُلُ قَدِ انْقَطَعَ أَجَلُهُ وَ نَفِدَ أُکلُهُ أُلْقِی عَلَیهِ غَمُّ الْمَوْتِ ...»؛[1] هیچ خانهاى نیست، مگر اینکه ملک الموت روزى پنج مرتبه به آنجا سرکشى مىکند. پس هر وقتى که یکى از مردم، مدّت زندگانىاش تمام شده و رزق دنیائی او نیز به پایان رسیده باشد، غم و اندوه مرگ بر او افکنده خواهد شد.
2. در همین زمینه امام باقر(ع) از پیامبر(ص) و آنحضرت از عزرائیل فرمود: «... فَمَا مِنْ أَهْلِ بَیتِ مَدَرٍ وَ لَا شَعْرٍ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُمْ فِی کلِّ یوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاة...»؛[2] هیچ خانهای در ده و بیابان و خشکى و دریا نیست، جز اینکه من در هر شبانهروز پنجبار هنگام پنج وقت نماز آنرا بازرسی میکنم، بهگونهای که کوچک و بزرگشان را از خودشان بهتر میشناسم. [3]
[1]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج 1، ص 62، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، 1412ق.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 3، ص 137، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
ریزش گناهان همانند ریزش برگ های درختان🍃
ابوعثمان مى گوید: من با سلمان فارسى زیر درختى نشسته بودم ، او شاخه خشكى را گرفت و تكان داد همه برگهایش فرو ریخت . آنگاه به من گفت : نمى پرسى چرا چنین كردم ؟
گفتم : چرا این كار را كردى ؟
در پاسخ گفت :یك وقت زیر درختى در محضر پیامبر (ص) نشسته بودم ، حضرت شاخه خشك درخت را گرفت و تكان داد تمام برگهایش فرو ریخت . سپس فرمود:سلمان ! سۆ ال نكردى چرا این كار را انجام دادم ؟
گفتم : منظورتان از این كار چه بود؟
فرمود: وقتى كه مسلمان وضویش را به خوبى گرفت ، سپس #نمازهاى_پنچگانه را بجا آورد، گناهان او فرو مى ریزد، همچنان كه برگهاى این درخت فرو ریخت.
📜بحار، ج ۸۲، ص ۳۱۹
اعتماد و توکل🌺🍃
در روزگار عیسی بن مریم علیه السلام، زنی بود صالحه و عابده، چون وقت نماز فرا می رسید، هر کاری که داشت رها و به نماز و طاعت مشغول می شد.
روزی هنگام پختن نان، مؤذّن بانگ اذان داد، او نان پختن را رها کرد و به نماز مشغول شد؛ چون به نماز ایستاد، شیطان در وی وسوسه کرد «تا تو از نماز فارغ شوی نان ها همه سوخته می شود» زن به دل جواب داد: اگر همه نان ها بسوزد بهتر است که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد.
دیگر بار شیطان وسوسه کرد: پسرت در تنور افتاد و سوخته شد، زن در دل جواب داد: اگر خدای تعالی قضا کرده است که من نماز کنم و پسرم به آتش دنیا بسوزد من به قضای خدای تعالی راضی هستم و از نماز فارغ نمی شوم که اللّه تعالی فرزند را از آتش نگاه دارد.
شوهر زن از در خانه درآمد، زن را دید که به نماز ایستاده است. در تنور دید همه نان ها به جای خویش ناسوخته و فرزند را دید در آتش بازی همی کرد و یک تار موی وی به زیان نیامده بود و آتش بر وی بوستان گشته، به قدرت خدای عزّ و جلّ.
چون زن از نماز فارغ گشت، شوهر دست وی بگرفت و نزدیک تنور آورد و در تنور نگریست، فرزند را دید به سلامت و نان به سلامت هیچ بریان ناشده، عجب ماند و شکر باری تعالی کرد و زن سجده شکر کرد خدای را عز و جلّ، شوهر فرزند را برداشت و به نزدیک عیسی(ع) برد و حال قصّه با وی نگفت. عیسی گفت: برو از این زن بپرس تا چه معاملت کرده است و چه سرّ دارد از خدای؟ چه اگر این کرامت آن مردان بودی او را وحی آمدی و جبرئیل وحی آوردی او را.
شوهر پیش زن آمد و از معاملت وی پرسید، این زن جواب داد و گفت: کار آخرت پیش داشتم و کار دنیا باز پس داشتم و دیگر تا من عاقلم هرگز بی طهارت ننشستم الّا در حال زنان و دیگر اگر هزار کار در دست داشتم چون بانگ نماز بشنیدم همه کارها به جای رها کردم و به نماز مشغول گشتم و دیگر هرکه با ما جفا کرد و دشنام داد، کین و عداوت وی در دل نداشتم و او را جواب ندادم و کار خویش با خدای خویش افکندم و قضای خدای را تعالی راضی شدم و فرمان خدای را تعظیم داشتم و بر خلق وی رحمت کردم وسائل را هرگز بازنگردانیدم اگر اندک و اگر بسیار بودی بدادمی و دیگر نماز شب و نماز چاشت رها نکردمی، عیسی علیه السلام گفت: اگر این زن مرد بودی پیغامبر گشتی.
📜عرفان اسلامى، ج1، ص: 376
🌷حکایت_آموزنده
💠ذوالنون عارفی نامدار بود. روزی شنید مردی عابد است که در صومعهای زندگی میکند و هر سال یکبار از صومعهاش بیرون میآید و لشگری از معلولان را شفا میدهد.
منتظر او نشست، تا از صومعه بیرون آمد و معلولان را شفا داد و خواست به درون صومعه برگردد. ذوالنون دامن او گرفت و گفت: دامنت گرفتم پس نزنی دست مرا، من بیمار جسمی ندارم بیمار روحیام، بگو چه کنم چون تو شوم؟؟؟
عابد گفت: «دامن مرا رها کن که مرا گرفتار عجب میکنی و شیطان را متوجه من میسازی و من گمان میکنم، کسی شدهام. اگر دوست (خدا) ببیند که به دامان غیر او چنگ زدهای، و غیر از او نظری داری، تو را به آن کسی که التماسش میکنی میسپارد...»
🌺🍃امام ﻋَﻠﯽ (ع) در حدیثی در مورد اینکه انسان در برخی موارد باید کارهای خود را پنهان کند و کسی چیزی از آن متوجه نشود، فرمودند:
در حضور هفت گروه، ٧ کار را مخفی کن تا سعادتمند گردی:
🌱۱- ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎلت ﻧﺰﻥ.
🌱٢- ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ، ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺶ ﻧﮑﺶ.
۳- ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ، ﻗﺪﺭﺕﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ.
۴- ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪﺩﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ نکن.
۵- ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ، ﺁﺯﺍﺩﯼﺍﺕ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻩﻧﻤﺎﯾﯽ نکن.
۶- ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﯽﺑﭽﻪ، ﺍﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ.
۷- ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ یتیم ، ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﮕﻮ.
📜ﺗﺤﻒ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ، ص 167
💠عدالت دقیق و عجیب خداوند!💠
روزى حضرت موسى(ع) از كنار كوهى عبور مىكرد، چشمهاى در آن جا ديد، از آب آن وضو گرفت، به بالاى كوه رفت، و مشغول نماز شد.
در اين هنگام ديد اسب سوارى كنار چشمه آمد و از آب آن نوشيد، و كيسه اش را كه پر از درهم بود از روى فراموشى در آن جا گذاشت و رفت.
پس از رفتن او، چوپانى كنار چشمه آمد تا آبی بنوشد چشمش به كيسه پول افتاد، آن را برداشت و رفت.
سپس پيرمردى خسته، كه بار هيزمى بر سر نهاده بود كنار چشمه آمد، بار هيزمش را بر زمين گذاشت و به استراحت پرداخت.
در اين هنگام، اسب سوار در جستجوى كيسه ی پول خود به چشمه بازگشت و چون كيسهاش را نيافت به سراغ پيرمرد كه خوابيده بود رفت و گفت: كيسه مرا تو برداشته اى! چون غير از تو كسى اينجا نيست.
پير مرد گفت: من از كيسه تو خبر ندارم.
بحث بين اسب سوار و پير مرد شديد شد و منجر به درگيرى گرديد. اسب سوار، پيرمرد را كشت و از آن جا دور شد!
موسى(ع) كه ظاهر حادثه را عجيب و بر خلاف عدالت مىديد عرض كرد: پروردگارا! عدالت در اين امور چگونه است؟
خداوند به موسى(ع) وحى كرد:
آن پيرمرد هيزمشكن، پدر اسب سوار را كشته بود، لذا امروز توسط پسر مقتول قصاص شد.
پدر اسب سوار به اندازه همان پولى كه در كيسه بود به پدر چوپان بدهكار بود، امروز چوپان به حق خود رسيد.
به اين ترتيب قصاص و اداى دين انجام شد، و من داور عادل هستم.
📜بحارالانوار، ج 61، ص 117 و 118
⚜من حلال زاده بودهام
روزی متوکل عباسی در حالی که جمع کثیری از مردم در دربارش حاضر شده بودند نظرش به شخصی افتاد که وضع سایر مردم را نداشت.
از او سؤال کرد نامت چیست و از چه قبیلهای هستی؟ گفت نام من منصور و از قبیلهی بنی مخنث هستم.
متوکل عباسی پرسید بگو بدانم خلیفه بعد از رسول خدا که بود؟
گفت اسد الله الغالب و مظهر العجائب مولانا علی بن ابی طالب.
متوکل ناراحت شد و به غلامان دستور داد تا او را مفصل بزنند.
در همین حال غلامی به او رساند که بگوید ابوبکر. او هم گفت ای امیر ابوبکر.
متوکل سؤال کرد خلیفه دیگر کیست؟
گفت الطاعن بالرمحین و الضارب بالسیفین و المصلی القبلتین ابی الحسنین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب.(کسی که به دو نیزه میجنگید و با دو شمشیر ضربه میزد؛ کسی که به دو قبله نماز خواند؛ پدر حسن و حسین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب).
باز متوکل امر کرد تا او را بزنند تا این که غلامی به او رساند که بگوید عمر. او هم گفت عمر.
برای سومین بار همان سوال متوکل تکرار شد و او گفت ابن عم الرسول و زوج البتول الذی انزل فیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» مولانا مولی الثقلین علی بن ابی طالب. (پسر عموی رسول و همسر بتول است کسی که دربارهی او نازل شد «سرپرست شما خدا است و رسول خدا و کسانی که ایمان آوردند نماز را اقامه میکنند و زکات میدهند در حالی که در رکوع هستند» مولای ما مولای جن و انس علی بن ابی طالب).
بار هم متوکل دستور داداو را بزنند تا این که به او رساندند بگوی عثمان او هم گفت عثمان.
تا این که وقتی برای چهارمین بار متوکل از او سؤال کرد خلیفهی چهارم کیست؟ گفت یا امیر حجاج بن یوسف ثقفی.
متوکل گفت ای مردک این بار که نوبت علی بود چرا نام او را نبردی؟
گفت هر بار که نام علی را بردم امر به زدن کردی این بار از تو ترسیدم و نام حجاج ظالم را بردم تا در شأن و هم ردیف همان سه نفر باشد.
باز هم متوکل دستور داد او را بزنند.
متوکل از او سؤال کرد بگو بدانم عایشه افضل بود یا #فاطمه؟
به کنایه گفت: عایشه.
گفت: چرا؟
گفت زیرا که خداوند فرموده «فضل الله المجاهدین علی القاعدین درجة» یعنی «خداوند مجاهدین را بر کسانی که در خانه نشستند یک درجه برتری داده است» و عایشه بارها در بصره به جنگ با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برخواست در حالی که فاطمه هرگز از خانه برنخواست.
باز هم متوکل دستور داد او را بزنند.
متوکل گفت از طایفهی تو هیچکس شیعه نبوده است چگونه تو شیعه ای؟
گفت اگر امان دهی میگویم. گفت در امان هستی. گفت چون من حلال زادهام و مادر و جد و اجداد من زنا نکردهاند.
متوکل بسیار غضبناک شد و چون او را امان داده بود دستور داد او را از دربار و از بغداد خارج کنند.
📜دوبال برای پرواز (تولی و تبری) ص43 به نقل از کتاب أنساب النواصب
🌺 امام سجّاد عليه السلام:
إنّ الكريمَ يَبتَهِجُ بفَضلِهِ، و اللَّئيمَ يَفتَخِرُ بمُلكِهِ.
✳️ انسان بزرگوار به بخشش خود مى بالد، و انسان پست به دارايى خويش مى نازد.
📕الدّرة الباهرة، ص 27