عجبا این بود که بعد از پنج هزار سال مردی را یافتم که از خدا سخن میگفت، اما نه برای خواجگان، برای بردگان نیاش میکرد. نه همچون بودا که به نیروانا برسد، یا نه همچون راهبان که مردم را بفریبد یا نه همچون پارسایان که خود را به خدا برساند. نیایشی در آستان الله در آرزوی رستگاری ناس!
مردی یافتم مرد جهاد، مرد عدالت، عدالتی که اولین قربانی عدالت خشن و خشکش، برادرش بود. مردی که همسرش که _هم همسر او بود و هم دختر آن پیام آور بزرگ_ همچون خواهر من کار میکرد و رنج میبرد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش میچشید و میچشید. برادر! مردی یافتم که دختر و پسرش وارث پرچم سرخی بودند که در طول تاریخ، در دستان ما بود و پیشوایان ما. این است که بعد از پنج هزار سال، از ترس آن معبدهایی کـه تـو میشناسی و من، از ترس آن بناهای عظیمی که تو قربانیش شدی و من، و از ترس آن قدرتهای هولناکی که تو میدانی و من، به کنار این خانه گلین متروک و خاموش پناه آوردهام. یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفتهاند و تنهاست. همسرش تن به مرگ داده است و خود در نخلستانهای بنی نجار تمامی رنج ها و دردهای من و تو را با خدایش میگوید. و من از ترس آن معابد هولناک و قصرهای هراس آور و آن گنجینهها که همه با خون و رنج ما فراهم شد، به این خانه پناه می آورم و سر بر در این خانه متروک می گذارم و غم قرنها را زار میگریم.
● آری اینچنین بود برادر!
● #علی_شریعتی
@skybook
او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و برخورداری قدرتها، بلکه برای نجات و آگاهی ماست که به کار گرفت. او بهتر از دموستنس سخن میگوید، اما نه برای احقاق حق خویش او بهتر از بوسوئه خطیب سخن میگوید، اما نه در دربار لوئی؛ بلکه پیشاپیش ستم دیدگان، بر سر قدرتمندان است که فریاد میکشد. او شمشیرش را نه برای دفاع از خود و خانواده و نژاد و ملت خود و نه برای دفاع از قدرتهای بزرگ بلکه بهتر از اسپارتاکوس و صمیمی تر از او برای نجات ما در همه صحنه هاست که از نیام بیرون پرانده است. او بهتر از سقراط میاندیشد، اما نه برای اثبات فضایل اخلاقی اشرافیتی که بردگان از آن محروم اند، بلکه برای اثبات ارزشهای انسانیای که در ما بیشتر است. زیرا او وارث قارونها و فرعونها و موبدان نیست. او خود نه محراب دارد و نه مسجد. او قربانی محراب است.
● آری اینچنین بود برادر!
● #علی_شریعتی
@skybook
بچهها
نگاهشان مانده سوی سقف مدرسه؛
پس از یکی دو سال انتظار بیامان
هنوز غافلند از نوشتههای روی تختهی سیاه
عهدشان هنوز یادشان نرفته است
فکرشان هنوز پر نمیزند، هرچه پلک میزنند
باز هم، هرچه روی تختهی سیاه هست را
پاک میکنند
با چهشور و شوق و خنده داد میزنند:
اجازه ما
آن یکی: نه تو رو خدا! اجازه! ما
زان میان، یکی کفشهای خویش را در میآورد
میرود روی صندلی
تمام تخته را پاک میکند! تمام تخته را
با چهشور و لذتی!
تا که میرسد بهعهد پاک خویش
دستهای کوچک و نحیف
با چهدقتی، باظرافتی تمام
پاک میکنند گردهای سرخ و آبی و سفید را
از کنار و لابلای حرفهای آنچه
باقی است و هرچه غیر اوست رفتنی است!
(بنامِ [نامیِ] خدای مهربان)
بچهها چشمهایشان ناگهان
مانده سوی سقف مدرسه!
دستهای خویش را گذاشتند پای عهدشان
پای تختهی سیاه مدرسه
#دختران_دبستان_شجره_طیبه
#میناب
🖊 جیم
@soha_sima
پاتوق کتاب آسمان
...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد... ● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی ◇ متن خوان
دشداشه پوشیدم و با نیروهای سپاه بدر رفتم نجف. شهر به هم ریخته بود و سروسامانی نداشت. زمزمههایی میشنیدم که آمریکاییها میخواهند بیایند طرف صحن. اگر میآمدند، معلوم نبود چه بر سر مرقد امیرالمؤمنین(ع) میآوردند. برای همین مردم نگران بودند. مجاهدان عراقی ساکن ایران برگشته بودند از حرم دفاع کنند، مردم عادی هم بودند؛ اما کسی نبود فرماندهیشان کند. رفتم نزدیک حرم امام علی(ع)، مقر مدافعان. سید حمید حسینی رئیس اتحادیه رادیو تلویزیونهای اسلامی عراق مرا دید و شناخت. پرسید حاجی چطور خودت را به اینجا رساندی؟ آمدی اینجا چه کار؟ جواب دادم آمدهام آمریکاییها را از نجف بیندازم بیرون. خوشحال شد؛ اما نمیدانست این حرف بزرگترین خواسته قلبی من است.
دلم میخواست با متحد کردن عراقیها کاری کنم آمریکاییها را از کشورشان بیرون کنند. راهی طولانی در پیش داشتم...
◇ بریدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
#به_دنیا_آمد_کار_کرد_و_شهید_شد...
#حاج_قاسم_سلیمانی
@skybook
بسم ربّ شهداء و الصالحین.pdf
حجم:
147.6K
🔺 #بخوانید
با به شهادترساندنِ رهبر معظم انقلاب، قدرت اسلحهها و رسانهها تا اینجاها به پایان رسیده که وجود فیزیکی آن مرد الهی را نشانه گرفتند و از این به بعد این غلبۀ حضور نرم فرهنگ آخرالزمانیِ تشیّع است که با توانایی خود، حضور خشونت اسلحهها و غلبۀ حضور نرم رسانهای فرهنگ غربی را به حاشیه میبرد. زیرا اگر میتوانستند رهبر معظم انقلاب را با فضای نرم رسانهای شهید کنند، کار را به شهادت جسمانیِ ایشان نمیکشیدند. پس به حضور نرم و صراط نهایی و وسیع و به تعبیر اهل نظر به «حکومت در حکومت شیعه» بیش از پیش در جهانی که در حال پیشآمدن است، فکر کنید. چنین حضوری است که با شهادت مقام معظم رهبری جای خود را در جهان مییابد، آن هم به دست همۀ مردمان آزادیخواه جهان که از سیطرۀ استکبار و صهیونیسم متنفر هستند و تجاوز آنان را تا نابودی جبهۀ استکبار بیجواب نمیگذارند.
▪️بخشی از یادداشت #استاد_اصغر_طاهرزاده ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
🚩🚩🚩
@skybook
◇ ای مرد! من باید دوباره با تو مسلمان شوم ◇
حکایتِ «کز سنگ ناله خیزد وقتِ وداع یاران» حکایتِ عجیبی است! نمیدانم با بودناش بیشتر «هست»؟ و یا با رفتن و شهادتاش؟!! راستی را! آنگاه که از قفس پر میکشد و به سوی عرش سیر میکند، به کدام منزل اشاره دارد که این اندازه جهان را در مقابل ما میگشاید؟! به گشودگیِ همۀ عرش. چگونه باور کنیم که ما در فردایی بس بلند با این مردِ بال گشوده میتوانیم زندگی را به وسعت همۀ هستی تجربه کنیم؟!! خواستم با بالگشودنِ او، بال گشایم به سرزمینهای بیکرانه، ولی دیدم نه! هنوز بالها کوتاه و همّتها کوتاهتر است. میماند که او ما را امیدوار کرد به بودنی که «بودنِ» دیگری است از آن جهت عرض شد:
ای مرد! تو در نسبت با قرآن و با دعا، تا کجا رفته بودی که تا این اندازه در شخصیت خود به نهایتهای بشر آخرالزمان اشاره داشتی؟ با این مردم چه کردی که نمیدانند بعد از تو چه کنند؟!!! پس از خبر شهادتت، سرگشته و پریشان بدون اختیار میدانهای شهر را به طرز فوقالعادهای پُر کردند. اشکها ریختند تا تو را، آری! تا تو را به وسعت همۀ نهایتی که در پیش دارند احساس کنند. مگر میشود؟!!!
ای راز زمانه! من باید دوباره با تو قرآن بخوانم، دعا بخوانم. من باید دوباره با تو مسلمان شوم. من باید دوباره با تو خدا را بشناسم. چه اندازه خداوند با تو بزرگ و حیرتانگیز است.
● #اصغر_طاهرزاده ۱۱ اسفند ماه ۱۴۰۴
@soha_sima
هدایت شده از سیمای هنر و اندیشه/ سُها
🚩🚩🚩
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
◇ دسته عزاداری ایام شهادت فرزند فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) ولی امر مسلمین جهان شهید سید علی الحسینی الخامنهای ◇
● امشب چهارشنبه ۱۳ اسفند (چهاردهم رمضان ۱۴۴۷)
● حرکت از ساعت ۲۰
● شروع حرکت از #سرای_هنر_و_اندیشه
@soha_sima
45.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام حسن مجتبی(ع)، احیاءکننده نهضت اسلام
🔹روایتی از رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیه درباره دوران مبارزات امام حسن علیهالسلام
◇ نیمه رمضان، ولادت امام حسن مجتبی(ع) ◇
@skybook
چقدر داغ تو آهنگ نینوا دارد
چقدر فاصله دارد غم تو با اندوه
#علی_محمد_مؤدب
@skybook
مدرسهای در دل فامیل؛
رهبر شهید انقلاب از همان اول ورود به خانوادهٔ ما مورد محبت و علاقه واقع شده بود. مادربزرگم که از سادات بود، گاهی پیاده از راه دور به خانهٔ ما میآمد و میگفت «فقط آمدم ببینم علی آقا(رهبر انقلاب) هستند تا او را ببینم؟»
آقا بعداز مدتی جلسات خانوادگیای راه انداختند. همهٔ فامیل میآمدند، هر هفته یک خانهای بودیم و ایشان بحثهای دینی را با رویکرد جدید امام خمینی میکردند؛ یعنی دینی که منزوی نیست، آدمهایش هم اهل انزوا نیستند و فعالیتهای اجتماعی-سیاسی دارند.
در همان جلسات ایشان نوجوانها را تشویق کردند که هر هفته یکی از آنها چیزی راجعبه مثلاً یک امر دینی یا اجتماعی بنویسد، بیاورد و بخواند. بعد ایشان مینشستند متنی را که بچهها میخواندند را میدیدند و دربارهٔ آن با او صحبت میکردند و تشویقشان میکردند.
ایشان سعی کردند مسیری که باید حلقهٔ فامیلی در آن باشد را از طریق همین جلسات هفتگی بگویند و مشخص کنند.
● روایت دکتر خجسته؛ برادر همسر #رهبر_شهید
#فرهنگ_فرزانگی
@skybook