eitaa logo
پاتوق کتاب آسمان
622 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
205 ویدیو
28 فایل
🔹معرفی‌و‌عرضه‌آثار‌برجسته‌ترین‌نویسندگان‌و‌متفکرین‌ایران‌و‌جهان 🔸تازه‌های‌نشر 🔹ارسال‌به‌سراسرایران آلبوم کتاب‌ها: @skybook_album ادمین: @aseman_book آدرس:خ‌مسجد‌سید خ‌ظهیرالاسلام‌کوچه‌ش۳ بن‌بست‌اول سمت‌راست "سرای‌هنر‌و‌اندیشه" تلفن:09901183565
مشاهده در ایتا
دانلود
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ...روایتِ «» بخوان... 📢 روایت حاج محمود کریمی از مرثیه‌خوانی در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی در حضور رهبر انقلاب ▫️رهبر انقلاب دیشب پس از پایان برنامه خطاب به محمود کریمی: یادت باشد یک «ایران ای سرای امید» هم به من بدهکاری... ● حاج محمود خوشا به حالت. عجب یک تنه حماسه خامنه‌ای را می‌سرایی و میخوانی و همه را مست و شیدا کرده‌ای. به راستی اگر این شب‌ها نوای تو را نداشتیم این شهادت را چگونه تاب می‌آوردیم. این لحظه‌ها با نوای تو اشک می‌ریزیم. یتیم شده‌ایم ولی به راستی نفس آن نفس زکیه به نفست خورده و شعر‌هایت مانند سخنان و زبان او، غم و اندوه ما را به حرارتی در دلمان تبدیل کرده است تا بتوانیم شهادت او را دل زنده نگه داریم. @skybook
‌ ...شعاع نور... اکنون رخدادهایی از خاطر من میگذرد که برای کسانی که با زندگی در سلول تاریک در بسته و بی ارتباط با جهان خارج آشنا نباشند، عادی و معمولی به نظر میرسد؛ اما برای کسی که در چنین سلولی زندانی شده، رخدادهایی مهم است و به خاطر اهمیتی که دارد با روشنی تمام در حافظه باقی میماند؛ از آن جمله است تابش رشته‌ای از نور خورشید در داخل سلول... یک روز روشنیِ اندکی که توانسته بود از همه‌ی تیرگی‌ها و غبارهای بالای روزنه‌ی سلول بگذرد و به داخل سلول نفوذ کند، توجهم را جلب کرد. از شادی نتوانستم خودم را کنترل کنم فریاد زدم: آهای...مژده ...آفتاب...آفتاب...! چشم‌های ما به این نور که ما را با گستره‌ی فضای آزاد و رها پیوند میداد، دوخته شد. به مدت نیم ساعت یا کمتر همچنان با خوشحالی به آن نگاه می‌کردیم تا اینکه ناپدید شد. روز بعد این شعاع نور بیشتر شد و مدت بیشتری دوام آورد. چند هفته وضع به همین منوال بود تا آنکه خورشید در زاویه‌ای قرار گرفت که دیگر این عطیّه‌ی ناچیزش به ما نمی‌رسید! ◇ اِنَّ مَع الصَبر نَصرا ◇ @skybook
پاتوق کتاب آسمان
‌ ...شعاع نور... اکنون رخدادهایی از خاطر من میگذرد که برای کسانی که با زندگی در سلول تاریک در بسته
‌ یک روز با صدای گنجشک‌هایی که در بیرون سلّول جیک جیک می‌کردند، بیدار شدم صدای شادی بخشی بود؛ نوید فرارسیدن فصل بهار را میداد و ما را با طبیعت آزاد و رهای آن سوی دیوارهای سلّول مرتبط می‌ساخت. فهمیدیم که پشت سلول درختهایی هست. شاید هم تازه برگ کرده و شادی و سروری به فضا بخشیده بود که گنجشک‌ها نغمه سرایی میکردند. تمامی این تصویرهای زیبا را صدای گنجشکها در ذهن ما ایجاد میکرد، لذا دل ما باز میشد و شعف ولذتى در ما بر می انگیخت. ◇ اِنَّ مَع الصَبر نَصرا ◇ @skybook
‌ 🌷 دلتنگ پیام عید نوروز تو را این‌بار خواهم مرد نماز عید امسال تو را غمبار خواهم مرد دعای قبل افطار تو را از صبح دلتنگم نماز صبح محزون تو را افطار خواهم مرد در و دیوارها از عکس تو سرشار خواهد شد و این یعنی که من روزی هزاران‌بار خواهم مرد تو را در اول اخبار می‌دیدیم و خوش بودیم گمانم بعد از این در اول اخبار خواهم مرد محرّم‌ها، نمازِ جمعه‌ها، ماهِ مبارک‌ها تو را پیدا نخواهم کرد و‌ من بی‌یار خواهم مرد از آن انگشتری‌ها باز هم دارید آقاجان؟ از آن‌هایی که با بوسیدنش بسیار خواهم مرد اگر دستم نگیری، دیگر از جا برنمی‌خیزم اگر دستم بگیری، عاشق و عیّار خواهم مرد... @skybook
‌ ●|قدرت کلمه در میدان رزم|● حقیقت این است که سرنوشت میدان در هر کشور تا اندازه‌ای به زبان نویسندگان آن گره خورده است. آنچه در جبهه‌ها رخ می‌دهد، تنها با سلاح و تجهیزات رقم نمی‌خورد؛ روحیه، معنا و روایت نیز بخشی از همان نبردند. بی‌زبانی و لکنت نویسندگان یک سرزمین، دیر یا زود بر نوع مبارزه‌ی میدان اثر می‌گذارد. اگر کلمات ناتوان باشند، روایت‌ها خاموش بمانند، حقایق گفته نشوند، میدان نیز تنها می‌ماند؛ بی‌پشتوانه، بی‌واژه، و بدون آن نیرویی که ادامه‌ی مبارزه را ممکن می‌سازد. تاریخ بارها این حقیقت را نشان داده است. در بسیاری از سرزمین‌ها، زمانی که نویسندگان، زبانی نیرومند و بیانی بزرگ داشته‌اند، میدان نیز پشتگرم بوده. در روسیه‌ی قرن نوزدهم و بیستم، ادبیات و قلم نویسندگان ملی، روح جمعی جامعه را شکل داد و در بزنگاه‌های سخت تاریخی به میدان نیرو بخشید. در فرانسه، نویسندگان و روشنفکران با کلمات خود نه‌تنها جامعه را بیدار کردند، بلکه به مقاومت ملی معنایی عظیم دادند. میدان تنها به مهمات نیاز ندارد؛ به معنا نیز احتیاج دارد، به روایت و امید، به توضیح این‌که چرا باید ایستاد. این کارها از عهده‌ی سلاح ساخته نیست؛ بلکه بر دوش کلمه و ادبیات است. اگر زبان و صدای نویسندگان بلند و محکم باشد، میدان دیگر تنها نمی‌ماند. و اگر قلم نویسنده لکنت بگیرد، میدان نیز بخشی از پشتوانه‌ی خود را از دست می‌دهد. وظیفه‌ی نویسندگان در میانه‌ی رزم، ساختن زبانی محکم و رساست؛ زبانی که بتواند پشت میدان بایستد و به آن نیرو بدهد. 📄 یادداشتی از تیمور آقامحمدی، نویسنده رمان "آنجا” @skybook
‌ ما اول باید خودمان را اصلاح کنیم. هر کسی که به اسلام و انقلاب دلبسته‌تر است، باید برای اصلاح نفس خود، عازم‌تر و جدی‌تر باشد. از کسی که از وضع دنیا، از این زورگویی‌ها و خباثت‌ها و رذالت‌هایی که قدرت‌ها و عربده‌کش‌ها و قدّاره‌بندهای جهان انجام می‌دهند، بیشتر ناراحت است، باید بیشتر به خود بپردازد و خود را اصلاح کند. این وضعی که در دنیاست، ناشی از این لنگی است. ▫️قسمتی از مقدمه کتاب؛ 📗 شرح حضرت آیت الله خامنه‌ای "رهبر_شهید" بر حدیث مکارم اخلاق ● @skybook
38.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ‌🎥 عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است... : اگر امام شهید ما اینگونه شهید نمی‌شد، نه تنها او بلکه ما هم باخته بودیم. شهادت رهبر انقلاب، تجدید خاطرهٔ اباعبدالله (علیه السلام) و تجدید عهد با ایشان بود. شیعه نمی‌تواند «یا حسین(ع)» بگوید اما بگوید من سر نمی‌دهم و کربلا را [فقط] برای زیارت می‌روم. زیارت برو اما اگر «یا حسین(ع)» گفتی، هر لحظه باید آماده سر دادن باشی. ◇بنیان سیاست دینی◇ @skybook
35.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد. ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ 🎥...مستند روایت بعثت... اثر تازه تولید شده در سرای هنر و اندیشه؛ روایتی از برانگیخته شدن انسان در قرن حاضر از پس کربلای امروز ایران و جوشش خون امام شهید این تاریخ 🔸 لینک با کیفیت این در آپارات https://aparat.com/v/gmr9kpa @soha_sima
پاتوق کتاب آسمان
‌ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث
‌ ●|‌اگر غم لشکر انگیزد|● تو با اهل و عیال و عزیزانت شهید شدی ما هم امروز با مادر و پدر زن فرزندانمان میاییم. همه میگویند عزاداری برای شما باشد برای بعد ولی ما دیگر با این شهادت عزادار نیستیم. ما به گفته تو پیامبرانی هستیم که در لحظه بعثت باری را به دوش کشیده‌ایم که حضوری برایمان رقم زده که خود را در آغوش خدا قرار گرفته میبینیم. «پرّ کاهم در مصاف تند باد / خود نداند در کجا خواهد فتاد.» آنچه با ماست دلتنگی توست و اگر این مردم آماده پذریش این بعثت نبودند و این مردم نبودند که بار تاریخ را در این سالها بر دوش کشند این داغ و دلتنگی کمر آنها را دو نیم کرده بود و دیگر توانی برای این راست قامتی تاریخی نداشتند. چه کسی تصور میکرد این مردم برای چنین روزهای اینگونه آماده باشند که بتوانند بار این رسالت به دوش بگیرند. انگار روزها و سالها منتظر چنین روزهایی بودیم که شیدا و بی اختیار و با چنان مستی، سرنوشت تاریخ را رقم زنیم. و خود از آن خبر نداشتیم. به راستی با این مردم چه کردی که شایسته این بعثت شدند؟ و حالا با این حال تو را، به وسعت همۀ حضوری که در این عالم داشتی احساس کنند!؟ «اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم» @skybook
‌ ...مجاهدت، لازمه‌ی پیروزی... ◇ هزاران هزار نفر رفتند در جبهه‌ها جنگیدند؛ از جان مایه گذاشتند؛ از خواب و خوراک گذشتند؛ از گرمای روزهای سرد زمستان در کنار پدر و مادرشان گذشتند؛ از پای کولر و آب خنکِ یخچال در گرمای تابستان گذشتند؛ سختی‌ها را به خودشان خریدند؛ عده‌یی از آنها جانشان را دادند؛ عده‌یی از آنها سلامتشان را دادند، که الان دارید می‌بینید و جلوی چشم ما هستند - این جانبازان عزیز - عده‌یی در دست دشمن اسیر شدند. ◇ خدای متعال به این تلاشِ جانانه و مخلصانه برکت داد؛ «و اخری تحبّونها نصر من اللَّه و فتح قریب و بشّر المؤمنین»؛ خدا نصرت خودش را بر این ملت نازل کرد. خدا نصرتش را به آدم‌های تنبل و بی‌مجاهدت نمی‌دهد. خدا از انسان‌های بیکاره و تنبل و بی‌خیال و لاابالی حمایت نمی‌کند؛ ولو مؤمن باشند. 🔸 بخشی از بیانات حضرت آیت‌الله ‌شهید خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه در دیدار ● خانواده‌های معظم شهیدان و جمعی از جانبازان و آزادگان استان کرمان. ۱۳۸۴/۰۲/۱۲ @skybook
32.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 🎬 جنگ با آمریکا؛ کارگردان حاج قاسم سلیمانی برای ما خط و نشان میکشید؟! شما چه میتوانستید بکنید در طول این بیست سال که نکردید؟ @skybook
‌‌ برای حفظ ایمان خود، برای تکمیل ایمان خود، برای با کرامت کردنِ هر چه بیشترِ این نهالِ سرسبز و بارآور باید عمل کنند. عمل کنید به آنچه می‌دانید؛ بگویید آنچه را که می‌شناسید؛ بخواهید آنچه را حس می‌کنید؛ مگذارید خودتان آرام بمانید، مگویید من کارم را کردم، سهمم را ایفا کردم، سهم هیچ کس تا آخر عمر ایفا شدنی نیست. پیغمبر خدا در آن لحظه‌ای که در بستر احتضار افتاده بود، اُسامه را می‌فرستاد، یعنی فرماندهی را حفظ می‌کرد. نمی‌گفت من دیگر پیر شدم، من کارهایم را کرده‌ام و در طول ده سال بیش از شصت جنگ رفته‌ام، من کارهایی که باید انجام بدهم تمام کرده‌ام، نه؛ اگر صد سال دیگر هم پیغمبر زنده می‌ماند تا لحظه‌ی آخر بازنشستگی نداشت. ▫️یقین؛ 📗 شرح حضرت آیت الله خامنه‌ای بر حدیث مکارم اخلاق ● @skybook