🍀 آیتالله میرباقری:
تلقی من این است که ما شهادت سید حسن نصرالله را تبیین نکردیم و حتی روضۀ درستی برای ایشان نخواندیم که از دل آن یک حماسه بیرون بیاید.
این شهادت یک مظلومیتی است که اگر آن را خوب توضیح ندهیم، ایجاد افسردگی در جامعه میکند، در حالی که همین را میشود به یک پیروزی تبدیل کرد!
یک روایت از شهادت سید حسن نصرالله میشود پیروزی، یک نوع روایت دیگر میشود افسردگی و عقبنشینی!
◀️ ما باید روایت این صحنهها را بهعهده بگیریم.
کسی جز جامعه روحانیت و مبلغین دین نمیتوانند یک «روایت صحیح با مختصات الهیاتی» از این صحنهها ارائه کنند!
باید از منظر الهیاتی بگوییم:
✓ این نزاع برای چیست و چه کسی پیروز میشود؟
✓ پیروزی چه زمانی فرا میرسد؟
✓ قواعد نصرت خدا و سنتهای شکست و فتح چیست؟
✓ این همه سختی در راه خدا برای چیست؟
✓ این شهادتها به چه دلیل است؟
✓ اصلاً آیا میارزد انسان در راه خدا مقاومت کند و به شهادت برسد؟
واقعاً اگر مسئلۀ مقاومت در مسیر دفاع از حق و دین خدا و دفاع از کلمه توحید در بین نباشد، قیمت یک قطره از این خونها از همۀ دنیای دنیاخواهان بیشتر است!
@SobheZood
صبح زود | مهدی سلطان احمدی
🇱🇧 ویژه نامه روایت فتح سهشنبه ۱۸ دی، ساعتی پس از غروب به منزل پدر شهیدان مهدی و جواد حمادی از شهدا
🇱🇧 روایت فتح (۶)
مطابق معمول هر روز نماز صبح را در حسینیه به جماعت خواندیم و پس از روضه تا کمی بعد صرف صبحانه، مشغول امورات شخصی شدیم.
یک ساعت مانده به اذان ظهر،سه نفر از دوستانی که پیشتر از ما لبنان آمده بودند، خواستم اهم آنچه را انجام داده و یا دیدهاند، جلوی تجهیزات فیلمبرداری (موبایل، پایه موبایل و میکروفون بیسیم) ظرف نهایتا ۲.۵ دقیقه روایت کنند که تجربیات و خاطرتات نابی را بیان نمودند.
پس از نماز ظهر در مسجد (طبقه فوقانی مجمع)، به محل استقرار خود در حسینیه (طبقه زیرین مجمع) بازگشتیم که پس از دقایقی آیتالله سیدعیسی طباطبایی، نماینده امام و رهبری در لبنان و از مؤثرترین چهرهها در توسعه حزبالله است را دیدیم و در گعده چند نفری خود فرصت مغتنمی را در استماع شرح زندگی و فعالیتهای مؤثر وی به دست آوردیم.
عصر به اتفاق جمعی از طلاب و یکی از دوستان لبنانی شاغل در بنیاد شهید حزبالله به نام مصطفی که هماهنگیها را انجام میداد و پدر مرحومش مؤسس و اولین رئیس بنیاد شهید حزبالله بود، به دیدار یک جانباز پیجری رفتیم که او خود از مسئولان بنیاد شهید حزبالله است و علاوه بر آسیبدیدگی سمت چپ صورت، مچ دست چپش هم شدیدا لطمه دیده، به طوری که برخی انگشتانش قطع شده و برخی به کف دست چسبیده و در آن ذوب بود که البته به لطف تمهیدات و اقدامات فوری و مؤثر وزیر بهداشت ایران نسبت به انتقال این مجروحان به کشور، نیازی به قطع مچ او نشد. افزوده آنکه خانه این جانباز سرافراز نیز در بمبارانهای اسرائیل ویران شده و لذا در منزلی محقر و جدید سکونت گزیده است.
شاید جالبترین نکته این دیدار وضعیت مشابه علی بزمی، طلبه فعال و فاضل ایرانیِ همراه ما با وضعیت فرزند نوجوان این جانباز سرافراز بود: هر دو علی نام داشتند و هر دو پدرشان از لحاظ چهره و نیز نوع جانبازی (آسیبدیدگی مچ دست چپ) مشابه هم بود که این موضوع همانجا موضوع گفتگو و همدردی علی با علی شد.
بعد از وقفهای یکی دو ساعته که به نماز مغرب و دعای توسل در مجمع امام مجتبی(ع) در همان نزدیکی گذشت، به خانه شهیدان مهدی و جواد حمادی رفتیم که پدر آنان مدتی طلبه جامعة المصطفی بود.
فضای اندوه، رضایت و افتخار در میان زنان خانه به وضوح جریان داشت... اینجا بود که ضرورت حضور و تکریم خانوادههای شهدای حزبالله بسیار احساس شد.
مقصد بعدی، منزل مادر دو برادر شهید به نامهای ابراهیم و علی شِری بود، با حس و حالی متفاوت. بر در و دیوار منزل، علاوه بر عکس دو شهید، تصاویری از آقا، سیدحسن و حاج قاسم نصب داشتند و به دلیل خوی و خصلت هیأتیتر، گویی داغ کمتری در فقدان شهدای خود احساس میکردند.
آخر شب به مجمع بازگشتیم تا دوباره در نیمه شب از شدت خستگی غش کنم.
انشاءالله ادامه دارد...
احمد قدیری
۱۴۰۳/۱۰/۱۸
#با_کمی_تغییر_و_تلخیص
@GhadiriNetwork
@SobheZood
🇱🇧 روایت فتح (۷)
بعد از نماز صبح و صبحانه، در همان حسینیه، جلسهای داخلی با حضور همه افراد مستقر در مجمع امام خمینی(ره) برگزار شد که در آن روحالله رامندی، جانشین قرارگاه مردمی نصرالله از اهداف و ساختار و خدمات قرارگاه در لبنان گفت و بنده نیز در انتها بر ضرورت انعکاس رسانهای این خدمات ارزنده و اثر گذار تأکید و خود نیز به آن عمل نمودم در اینکه پس از نماز ظهر، از دو نفر دیگر از عزیزانی که پیشتر آمده بودند، روایت جهادشان را ضبط و منتشر کردم: طلبهای غیر ملبس که به امور نازحین سوری میپرداخت و موکبدار کرجی که شبانهروز در آشپزخانه مشغول بود.
عصر با همسفران خود به شارع الحمراء واقع در بخش شمالی بیروت رفتیم تا در اولین مقصد به ساختمان ۱۲ طبقهای سر بزنیم که تا چند روز قبل صدها آواره سوری و لبنانی آنجا مستقر بودند و این روزها جز چند خانواده، دیگر کسی در آن نمانده بود؛ ساختمانی سابقا متروک که توسط جهادگران ایرانی تعمیر و برای اسکان آمادهسازی شده است.
مقصد بعدی، چند دقیقهای توقف در کافه و خیابان مشرف به صخره روشه در ساحل بود که در مسیر بازگشت به مجمع امام خمینی قرار داشت.
غروب به مجمع بازگشتیم و بعد از نماز در حسینه بودیم که دیدم ابو جواد فرزند حاج عادل به جمع ما آمد.
وصف وی را روزهای گذشته از دیگر دوستان شنیده بودم و دوست داشتم حتما او را ببینم که خود نزد ما آمد.
حال حاج عادل که بود؟ مقام ارشد اطلاعات حزبالله و دست راست عماد مغنیه که در جوار سیدهاشم صفیالدین به شهادت رسید.
در بیش از یک ساعتی که قبل و بعد از شام به گفتگو و پرسش و پاسخ با ابو جواد گذشت، جدیترین مسائل و اطلاعات رد و بدل شد که امکان بازگویی آن نیست اما در آن همه، به همین مهم از قول ابو جواد اشاره میکنم که «در جنگ ۳۳ روزه همه امید ما خدا بود و پیروز شدیم اما در جنگ اخیر به تسلیحات خود غره گشتیم و ضربات سختی خوردیم».
با ابوالفضل، همان طلبه مشغول به امور نازحین سوری قرار داشتیم آخر شب به کافهای در ضاحیه که به قول او «پاتوق بچههای حزبالله» است برویم و از این جهت با ابو جواد وداع کردم و آخر شب راهی کافه و داخل در گعده دوستان لبنانی شدیم.
روحانی سید و میانسالی شمع محفل بود که متوجه شدیم پدر شهید است و اول انقلاب در جوانی چند سالی در قم مشغول تحصیل بود بیآنکه جز چند کلمه، چیزی از فارسی یادش مانده باشد.
ساعتی به گپ و گفتهای مرسوم طرفینی گذشت و به طور خاص دقایقی برایشان از فضای سیاسی ایران و موانع عملیات وعده صادق گفتم که ناگفته میدانستم سؤالشان است.
نیمه شب به مجمع بازگشتیم و سر بر بالین گذاشتیم.
احمد قدیری
۱۴۰۳/۱۰/۱۹
@GhadiriNetwork
@SobheZood
صبح زود | مهدی سلطان احمدی
☘️ از لونهی کفتر تا...☘️ سلام علیکم خوراک حاج حمید حیدری غم بود! غمخوار بود! البته غم دیگران! حد
#تهران
#مراسم_تشییع
#تشییع_شهید
مراسم تشییع مجاهد و جهادگر آسمانی جانباز شیمایی و فعال جهادی در لبنان
حاج حمید حیدری
یکشنبه ساعت ۸:۳۰ تهران شهرک شهید محلاتی
#حمید_حیدری
▫️▫️▫️
🇮🇷ستادامورایثارگران جبههفرهنگی انقلاباسلامی
🇮🇷 eitaa.com/isargaran_farhang
🇱🇧 @SobheZood
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا