eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
الهی و ربی ، کیف اقطع رجایی منک؟؟؟ ... @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیایید در جمع ما قرار بگیرید در جمع کسانی که با یکی از قدرتمندترین مهارت های زندگی یعنی نوشتن، دوست صمیمی شده اند. در جمع کسانی که حالا بلدند، کلمات یتیم و بی سرپرست توی ذهنشان را بگذارند توی یک جمله ی امن. و با خیالشان اجتماعی از حرف های نگفته بسازند. بلدند دست ایده ها و افکارشان را بگیرند و از میان چند راهی ها را رد کنند و بنشانند روی یک صندلی درست و حسابی. تا در این نمایش خانه ی عجیب و غریب، پنجره ی بهتری برای دیدن دنیا داشته باشند. مدرسه ی مبنا یک محیط امن است برای کسانی که حرف های زیادی برای گفتن دارند، فقط نمی‌دانند چطور بیان کنند. و جایی برای گوش هایی که مشتاق شنیدن قصه ها و تجربه های دیگرانند. @banoo_nevesht
من مدتیه عضو یک خانواده ی دوست داشتنی و امن شدم. این خانواده یک مدیر و یک استاد درجه یک داره! و چندین استادیار که قدم به قدم با ما پیش اومدن تا زمانی که قلم تو دستهامون جون گرفت. بعد از ماه ها آموزش ،حالا ده ها نفریم که کنار هم مینویسیم، میخونیم و حسابی حواسمون به هم هست. پشت هم محکم ایستادیم. و برخیمون به قشنگی ستاره ها می‌درخشند و ما از صعود شون و از موفقیتشون کیفور میشیم. خانواده ی ما یه مکان امن برای رشد کردن ساخته، اگه تو هم دوست داری بهمون بپیوندی، پس عجله کن! لینک ثبت نام http://B2n.ir/q81009 💚💚
دوستانی که تمایل به ثبت نام دارید من برای شما یه کد تخفیف هم دارم. 😉😉
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حس میکنم قلمم آلوده شده. وقت هایی که پوشه ی روزانه نویسی هام را روی دسکتاپ باز میکنم و نوک سبابه را روی حسگر بالا و پایین میکشم و برخی هایشان را زیر رو میکنم. حرف هام را میبینم که لای برخی از کلمات خوش ظاهر و پیچیده، گم شده است. این روزها که در ستایش روان نویسی می‌خوانم ، به این فکر میکنم که چقدر زیاد بوده وقت هایی که به خاطر ساده بودن کلمات و تعابیری که به ذهنم می آمدند، قید نوشتن در آن لحظه را زده ام! و بعد قلم باهام مدتی قهر کرده است! همیشه سادگی با خودش، بی شیله پیله ای به همراه دارد. هر وقت راحت تر میگیری، راحت تر هم اجرا می‌شود. روان نویسی آدم را از قید و بندها رها میکند و نویسنده را عمل گرا تر میکند. این ها همه اش درست اما! اما گوش های همه ی ما بنده و مسحور شیرین سخنی اند. مثلا وقتی مامان بزرگ، سر سفره با یک نگاه به سر و روی بی ریخت غذایی که با سمبل کاری جلویش گذاشتیم ، می خندد و می‌گوید: « چشم داره نخودچی ، ابرو نداره هیچی... ولی مادر، عوضش طعمش قنده » خیلی بیشتر خوشمان می‌آید تا وقتی مامان مان بگوید: « مزه اش خوبه ...ولی کاش یه دستی ام به روش میکشیدی» سادگی همیشه خوب نیست. پیش از این در مورد کلمه ها گفته ام که جادویند! اما تا راه نوشتن را با وسواس قلمبه سلمبه نویسی ببندی، کلمه ها نمی آیند که روی جادویی شان را بهمان نشان دهند! شناگر نابلد دریای واژه ها نباید بود! @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
غم‌باد اخلاقِ سمی‌ و بد قِلِقی دارد! تویِ تنِ هر آدمی یکطور جا خشک‌می‌کند. توی تنِ برخی رماتیسم می‌شود و می‌زند به مفاصل. توی یکی دیگر به جان گلبول‌های سفیدش می‌افتد و توی دیگری، سیستم ایمنی بدنش را می‌اندازد به جانِ خودش! و این فقط بخشی از گرفتاری‌هایِ ابتلا به این انگلِ روحی و جسمی است. به این هیولا اگر روی خوش نشان دهی یا جلوی حمله‌هاش اگر شُل بیایی و با بخشی از لحظه‌ها و ثانیه‌هات اگر مانوسش کنی، توی چشم به‌هم زدنی چنانچه "اذا زلزلت ارض زلزالها"، می‌تواند حتی ستون‌های مرکزی وجود را هم از ریشه ویران کند. خرابی به بار بیاورد؛ انهدام جسمی و روحی! و الحق که هیچ‌کدام از این‌ها به وحشتناکیِ ضربه‌یِ انهدامی که به باورها و اعتقاد‌ها می‌زند، نیست! همه‌ی این‌ها شدنیست و می‌تواند حتی تا ناکجاآبادهایی پیش برود که به باور آدم هم نیاید. مگر... عمری گذشته از زمانی که برای اولین بار شنیدم کسی به خدا گفت: «کَیفَ اقطَعُ رجایی مِنک و انتَ انتَ!» فکرکن کسی در زندگیت داشته باشی که خیره شوی توی چشم‌های نیرومندش و بگویی:«چجوری از تو قطع امید کنم رفیق؟ در حالی که این تو هستی!» و باز فکر کنید که هر روز، صبح علی‌الطلوع یک ساشه از این داروی ماورایی را بخورید و روزتان را شروع کنید. اثری که این نوش‌دارو روی ریزترین‌سلول‌های بدن آدم می‌گذارد و بند بند وجود آدم را از ابتلا، عاری و خُنک می‌کند، اسمش "ایمان" است. وآن وقت امپراتور ایمان کجا و هیولای غم‌باد کجا؟! باور ،اینجا، بی که خط‌وخشی روش بیوفتد، به غلیان می‌آید؛ که هیچ خرابی و ویرانی‌ای دایمی نیست. استمرار ندارد. هیچ رویداد حزن‌انگیزی، هیچ اتفاق ترسناکی، هیچ احساسِ عمیقِ یاس و ناامیدی‌ای همیشگی نیست! و تمامِ بدی‌های جهان تَه دارد. یکی هست که ترمزِ ترس‌ها و ناامیدی‌های جهان را می‌کشد و روزی اثبات می‌کند که عدالت و نشاطِ بی‌پایان، هیچ افسانه نبوده و نیست! وکسی که با این باور‌ها از سرطان غم‌باد نجات پیدا کند، شاید یک‌بار دیگر از بطن سیاه و تنگی خارج شده و دوباره به‌دنیا آمده باشد. شاید دچارِ انقلابِ "حَوّل حالنا" شده باشد. حول حالنا الی احسن‌الحال، یک همچین تجربه‌ی بی‌نظیری می‌تواند باشد که گاهی ممکن است ماه‌هاطول بکشد که رخ دهد و گاهی یک تاثیر آنی و لحظه‌ایست. شاید دم‌دمای تحویل سال 1403 و سحرگاه و بین‌الطلوعینِ روزِ نهمِ رمضانِ 1445، ابرهایِ باردارِ هستی، دچار صاعقه شدند و بهانه‌ی بارش بی‌امانی از نگاه‌های خدا روی شانه‌های همه. شاید سالِ 403 حاملِ جور دیگری از انقلاب‌های درونی‌مان باشد و مزه‌‌ی جدیدتری را بِهِمان بچشاند...شاید...شاید... لطفا توی این لحظه‌ها، حقیر رو هم، مشمول دعاهای سبزتون بکنید. . از سری متن‌های 🤧 ... @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
همین الان جایی خواندم نوشته بود: « شد، شد. نشد میرم نجف همه چیو به بابام میگم!» باز از هم پاشیدم.😭😭😭 خب! بابا علی قرارمون ‌کی باشه؟! پر از حرفم😭😭😭 💔💔 @banoo_nevesht