کتاب های ۱۱ تا ۲۰ از ۹۰
#چند_از_چند
تا ۱۵ اردیبهشت
.
.
احساس کردم برای همه شان نوشتن، کانالم را شلوغ و پلوغ میکند.
گزارش های دو هفته ای یا یک ماهه را بیشتر میپسندم، مگر کتابی مجبورم کند به نوشتن!
.
.
.
_ برخی از داستانهای کوتاه احمد محمود به قول خودش ، بیشتر شبیه متن و تمرین بودند که بعدها به اصرار خانواده و علی رغم میل باطنی اش چاپ شدند.
اما امان از برخی هاشان!
از قله های زبان داستانی فارسی اند که روی قلم خیلی ها بعد از خودش رنگ پاشید!
چقدر بهم خوش میگذرد با خوانش آثار احمد محمود که هنوز هم ادامه دارد!
.
.
_ برایم کاموا بیاور مریم حسینیان هم مثل خون خورده، کتاب همسرش، یک فضای مرموز و تخیلی و مالیخولیایی داشت.
من دوستش نداشتم.
ولی نمیشود کتمان کرد که هم او و هم یزدانی خرم، چقدر نویسنده اند! چقدر حرفه ای اند!
.
.
_ قصه ها از کجا می آیند را با صدای آقای صدرعاملی گوش دادم و از روی کتاب خط بردم ،
دنیا دنیا حرف و تجربه... برخیشان به تنم نشست، خیلیها شان را هم ظاهرا باید با سپری کردن سالهای زیادی از نویسندگی بفهمم!
.
.
برای باقی هم حرف خاصی ندارم!
🤔☺️😶
.
.
.
از حالم اگر میپرسید؟
از همنشینی زیاد با کتابها ، آرام و سبک و خوش و خرمم!
.
.
پ ن: در اینستاگرامم،از چالش چند از چند بروز تر گزارش میگذارم.
اینجا👈 @fatemeh.banoo_
.
.
.
@banoo_nevesht
زمان:
حجم:
183.8K
گلوی آسمان مشهد، امشب خیلی بغض دارد ، خیلی...
عجیب گریه میکند...
شهر را صدای صاعقه ی بغضش،
به لرزه انداخته...
دلش حسابی پر است!
.
.
قرار بگیر زن!
از چه شهر را بهم ریختی...؟
.
.
#رگبار #سنگینی_روح #صاعقه
#پنجره_آشپزخانه
@banoo_nevesht