eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
  “ماه به روایت آه” کتاب ابوالفضل زرویی نصرآباد، مجموعه ۱۲ روایت است از زندگی و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس(ع)، ماه بنی هاشم . سبک قلم نیمه ادبی است. برخی از قسمت ها عربی بوده و به متون مرجع عربی استناد کرده است. برخی از روایت ها خیلی تلخ و تاثیر گذارند. @banoo_nevesht
زمان: حجم: 1.5M
. 📖بخشی از کتاب: «ماه به روایت آه» ✍بقلم: ابوالفضل زرویی بخش ابتدایی روایت شبث بن ربعی گیجگاه جایی بین چشم و گوش است، بخشیست از بدن، توامان درگیر دیدن و شنیدن! @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اخیراً یک دوستی تلویحا گفت که من در داستان نویسی، فقط و فقط زبان و نثر خوبی دارم! البته ایشان فقط یکی دو داستان از من خوانده ، اما حقیقتش را بخواهید خودم هم این فکر را کرده بودم. با مصطفی که دنبال خانه می‌گردیم ، من اسیر نمای خانه ها هستم، او دنبال بررسی فوندانسیون و سخت افزار ساختمان. نه فقط ساختمان هر چیزی. از نظرم باید خوشگل باشد. خاص باشد. بیرزد که پول خرجش کنیم. مصطفی برعکس به قوام و دوام و چارچوب کار نگاه میکند و اگر قیافه اش معمولی هم بود ، خیلی وقعی نمی‌دهد. گاهی از نظر خودم این ترکیب خوبیست. که یک نفر عیار باطن را بسنجد و دیگر میزان ظاهر را. اینطور انتخاب ها شکل بگیرد و چیزی ساخته شود. ولی خب همه جا که مصطفی نیست! من توی داستان نویسی خیلی تنهایم. دوستان و عزیزان زیادی به لطف مبنا، پیدا کردم که گاهی حامی ام میشوند. اما من یک ذهن سخت گیر و منتقد مثل ذهن مصطفی لازم دارم که مثل وقت هایی که میرویم بازار، جنس را بگیرد توی دستش ، اجزا و ساختارش را آنالیز کند و در مقابل استدلال من که می‌گویم: «خب خوشگله » بگوید: «آره ولی دو روزم عمر نمیکنه» داستان های خوشگل ، دو روز هم عمر نمیکنند! توی یادها نمی‌مانند. بنا نمی شوند توی ذهن ها. با یک تکان فرو می پاشند. و در این مورد قطعا ایراد از فوندانسیون ماجراست. چیزهای خوشگل زیادی نوشته ام. حتی شاید محتواشان هم بد نباشد. اما چفت و بستشان درست نیست. وقتی کتابها را میخوانم اینقدر که به شروع و پایان و کلمه ها و قصه ی اصلی دقت میکنم، به ساختمانش فکر نمیکنم. و حتی شاید درست اجزاء ش را نبینم. و ازین مدل مطالعه خیلی هم لذت میبرم. اما ظاهراً حالا باید این لذت وافر را بگذارم کنار. بروم، دست فرو ببرم، نمای دوست داشتنی کار را بشکافم، از لای آن رد شوم، آن قسمت نا جذاب کار که زیر داستان خوابیده را پیدا کنم ، جراحیش کنم و اعضای مثله شده اش را تشریح کنم. شاید چیزی از ساختارش را بفهمم! بعضی کارها درد دارند و کارهای درد دار، من را دوست دارند و رهام نمیکنند! و بالاخره من هم معنی این عشق مازوخیستی را میفهمم و به این راحتی کول از زیر بارش خالی نمیکنم. @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داشتم فکر میکردم اگر توی این مناسبت های در طول سال، دهه اول محرم و عاشورا و تاسوعا و اربعین وجود نداشت، دنیا چه شکلی بود؟ نمی دانم چه شد که این فکر شعله گرفت توی سرم اما بد جور زبانه کشید توی تنم. فکر کردم فکر شدم و خیلی چیزهای کلیشه ای ریخت توی سرم؛ مثلا اگر تاسوعا نبود، کجای تاریخ دست می انداختیم و روایت وفاداری و غیرت برای باقی میخواندیم. یا اگر عاشورا نبود شاید ما اصلا این روزها شیعه نبودیم. یا مثلا اگر اربعین نبود، این همه آدم سرگردان توی دنیا، کجا را داشت که سرازیر شود توی مسیرش و قرار بگیرد؟! هی داشت این فکر کردن طولانی و عمیق میشد. از کلیشه ها فاصله گرفت. فکرها نوتر شد. که یکهو یکهو دیدم دارد کار به جاهای باریک می کشد! کسی توی سرم گفت: اگر عاشورا نبود، این همه مادر، بچه های چند ماهه شان را به کدام شش ماهه قسم می‌دادند که ضامن عاقبت بخیری اولادشان شود؟! یا کدام جوان رشید اربا اربا شده را واسطه میکردند بین خود و حسین ع، تا جوان های رشیدشان از بیماری، از گمراهی و گناه و از هزار جور بلای عجیب غریب این دنیا نجات پیدا کنند. و از خودم بدم آمد. و ازین همه خواهش های ناتمام از حسین. و ازین همه ندیدن و درک نکردن او. و همه چیز سیاه شد در سرم. همین طور فکرم افتاده بود توی سرازیری هولناکی که تویش اثری از حسین ع و این روزها نبود. تاسوعا نبود ، عاشورا نبود. اربعین... اربعینی نبود. و شاید و ظاهرا همه چیز خوب بود. این همه مصیبت روی دوش حسین ع و روی کول تاریخ هوار نشده بود! همه چیز همان هزار و چهارصد سال پیش دفن شده بود وتمام. اصلا شاید اسم حسین هم این همه سال کش نمی آمد و گوشه گوشه ی تاریخ را پر نمیکرد. یک روز برای همیشه تمام میشد. دنیا از نامش خالی میشد. هیچ اشکی ریخته نمیشد. هیچ کسی عزاداری نمیکرد. هیچ کس به اسم عاشورا، محض خاطر این ایام، عاشق نمیشد، نذری نمی‌داد ، روضه نمی‌گرفت. امید.... امید به رسیدن به این روزهای امن در گوشه ی حسینیه ها، از همه قطع میشد. دیگر هیچکس تمام سال به تکاپوی جمع کردن مال و خرج دادن برای حسین نمی افتاد. هیچ اشکی، هیچ غمی هیچ مصیبتی توی اشک و غم و مصیبت حسین ، گم نمیشد. غم بزرگتری، غم های هیچکس را پیش چشمش خرد و کوچک و حقیر نمیکرد. درد های روح و جان، هیچ دستاویز حسینی ای برای شفاعت نداشت. تاریخ تاریخ بی حسین میشد. و چقدر هولناک میشد. چه ترسناک چه وحشتناک.... چه تاریک.... یک دنیاست و یک حسین. زحمت کشیده برای ما، و اگر او نبود، ما چی بودیم ؟! چی از ما ماندنی میشد در این دنیا ، وقتی اثری ازین امام جاوید نبود که با تداعی نامش باقی شویم؟! خدا حسین دردانه و رنج کشیده اش را بیشتر دوست داشت، یا عاقبت بخیری این همه آدم را ؟! اما حالا که هست. و حالا که همه ی این ها هست، چقدر گمراه است کسی که فکر میکند تنهاست و توی تاریکی رها شده و نام حسین را از یاد برده! خدا نخواست دنیا بی حسین و عاشورایش باشد. و خدا کاش نخواهد که دنیای توی سر ما نیز از حسین ع خالی شود. خدا کاش نخواهد! ! 🖤💔 @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
944.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما هیچ درکی از غروب عاشورا ، وقتی که خیمه ها و حرم از حسین ع خالی شده، نداریم! 💔🖤 فیلم رابا صدا ببینید. @banoo_nevesht
خیمه به  غارت می رود وقتی نباشی زینب اسارت می رود وقتی نباشی بزم ج س ا ر ت می رود وقتی نباشی دار و ندارت می رود وقتی نباشی _ «ما را میان سلسله بردند کوفه همراه شمر و حرمله بردند کوفه ...» ✍ صابر خراسانی @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا