eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم یک لیوان بزرگ قهوه میخواست، نه یک فنجان کوچک! لیوان‌های خیلی بزرگ و ماگ های پت و پهن مان توی ماشین ظرف شویی بودند و در آب غوطه می‌خوردند. دیدم شیشه ی خالی و تمیز رُب توی آبچکان بهم خیره شده. توی بغل انگشتهام گرفتمش و باهم تعارف را گذاشتیم کنار.
حتما شنیده اید، یا شاید هم با پوست و گوشت و استخوان خود درک کرده اید که: زنان نمی‌توانند بشکل عادلانه‌ای ازفرصت‌های اجتماعی بهره‌مند شوند. حرف های زیادی در این باره روی دلم سنگینی میکند، اما این متنی است که برای تمرین کلاس روایت نوشتم. بعد از نوشتنش توی ذهنم احساس سبکی کردم. پ ن: من معنایی که از این عکس بر می آید را خیلی دوست ندارم. عکس دوست دارد حجاب یا انگاره های دینی را عامل خیلی از این محدودیت ها جلوه بدهد. ولی دوست دارم دقایق طولانی به جزئیات آن فکر کنم و در آن عمیق شوم. @banoo_nevesht
زنان نمی‌توانند بشکل عادلانه‌ای ازفرصت‌های اجتماعی بهره‌مند شوند. وقتی نوجوان‌ و جوانتر از حالا بودم، زنان مختلفی اطرافم میدیم و آن ها متوجهم کردند که بین آن چیزی که از زنان می‌بینم، با آن چیزی که میتوانند باشند، خیلی فاصله وجود دارد. دیدم خیلی راه ها برای زنان اگر بمبست نباشد، لااقل تنگ و تاریک است. من در این دوره از عمرم، وجود فاصله‌هایی بینِ زنان با فرصت‌های سالمِ اجتماعی را درک کردم و کمی خشمگین شدم. هر چه بزرگ‌تر شدم، دیدم مساله جای دیگریست، زنِ الگو یا زنِ موفقی که برای من و در ذهن من ساخته شده با زنی که همکلاسی‌ام، دوستم، استادم و... در ذهنشان وجود دارد، متفاوت است! و فرصت ها و محدودیت‌های من با فرصت‌ها ومحدودیت های دیگر همسالانم فرق دارد. حتی در خودِ مفهوم عدالت هم باهم اختلاف نظر داریم. من اینجا تضادهای فرهنگی و فکری را درک کردم. با خودم گفتم من اعتقاداتی دارم و مسیر من باید هماهنگ با عقیده ام باشد. افتادم تویِ این مسیر. وارد دانشگاه شدم، وارد حوزه شدم، با اساتید و سیرهای مطالعاتی مختلفی مواجه شدم و کم‌کم این دریافت‌های من پیشرفت کرد و دیدم بین الگوهای ذهنیِ مختلفِ ما از زن مسلمان با آن الگوی حقیقیِ دینی هم، تفاوت فاحشی وجود دارد و اینجا بود که متوجهِ تناقض اید‌ه‌آلهای فکری‌مان با حقیقتِ ذاتیِ مربوط به زنان شدم. و هر چه بیشتر گذشت، بیشتر متوجه شدم که سوالِ «چرا اینقدر محدودیت سر راه ماست؟» ریشه در خیلی سوالهای زمینه‌ای تر دارد. سوال هایی مثل اینکه به عنوان یک مسلمان چه کسی باید باشم و چه حقوق و وظایفی دارم و در نتیجه؛ چه چیزی را باید محدودیت و چه چیزی را باید فرصتِ خود بدانم؟ و هی سوال های جدیدی که پدیدار میشد و از قبلی بی پاسخ تر بنظر می آمد. چیز دیگری که در بین همین سالها متوجه شدم این بود که؛ ما در گفتار و عملِ بخش زیادی از اندیشمندانِ دینی و غیر دینی، بیشتر از اینکه با حقایقِ برخواسته از دین یا ذاتِ زنان مواجه باشیم، با سنت‌ها، فرهنگ، آداب و رسوم و در واقع اعتباریات، روبه‌روییم. چیزهایی که با آن بزرگ شدیم و خیلی در ما اثر گذاشتند و عمیق شدند. آن چیزی که باعث شده محدودیت های مختلف تجربه کنیم یا احساس ناعدالتی داشته باشیم، ارتباط خیلی مستقیمی با فکرهای سنتی و اعتباری دارند. فهمیدم هم محدودیت هایِ واقعیِ اجتماعی، ناشی از اینهایند و هم احساسِ محدودیت ما! اما این به این معنی نیست که جواب حقیقی و واحدی وجود ندارد. نه. من بالاخره فهمیدم، آدم جستجوگر و کسی که دنبال حقیقت باشد، کشفش میکند. اما نه دفعتا! در طول زندگی و در پیچ و خمِ تجربه هایش پیدایش میکند. یک عمر زمان میبرد تا درکش کند. به همین خاطر بود که برخی از ما زنان مذهبی و یا سنتی، با شرایطمان و با ناعدالتی‌هایِ اطرافمان موقتا کنار آمدیم. داریم سعی می‌کنیم ذره‌ذره و در طول زمان، باورهای درست را تشخیص بدهیم و در یک بازه زمانیِ بلند مدت در زندگی خودمان اجراش کنیم. مهمترین دلیلِ این کنارآمدن وپذیرشمان، این است که بصورت «تجربی» محدودیت‌های ذاتیِ وجود خودمان را پیدا کردیم. محدودیت های ذاتیِ دوره‌های مختلف زندگی‌مان را «زندگی» کردیم. ما صرفا با نصیحت دیگران یا به خاطر آموزه های دینی و هنجارهای سنتی، متوجه این قضیه نشدیم که مثلا وظیفه‌ی مادری، جزء مهمترین وظایف ماست. نه. برخی از ما مادر شدیم ودر بستر تجربه‌ی مادری و با تکیه بر موارد غریزی و فطری، فهمیدیم که در سال‌های اولیه‌ی مادری، اولویت‌های مادریِ ما از اولویت‌هایِ اجتماعی‌مان مهمترند. و نا خود آگاه سهم فعالیت‌های اجتماعی‌مان مثل اشتغال را، کمتر کردیم. میخواهم بگویم، مطالعه وخواندن و شنیدنِ قواعد و اعتباریات، روی ما اثر داشتند، برای ما کوره راه هایی ساختند، ولی بیشتر از اینها، تجربه کردنِمان بود که باعث شد بفهمیم، چه‌کسی باید باشیم؟! مثلِ یک باریکه‌ی آب بینِ سنگلاخ‌ها و سخره‌ها، بر حسبِ تجربه، مسیرِ خودمان را پیدا کردیم و اگر فطرت‌ها و غرایزمان تویِ این مسیر، آسیب ندیده باشد، مسیرِ پیدا کردن دریا را هم پیدا میکنیم. من نمیدانم این دریافت چقدر درست است و چقدر به حقیقت نزدیک. ولی دریافتی واقعی است. واقعیتی که نه فقط برای ما، بلکه برای مادران، و مادرانِ مادران ما هم اتفاق افتاده. حقایق زیادی در این دنیا هست که زن های موحد و غیر موحد به مرور زمان و در طول تاریخ پیدایشان کردند و در زندگی خودشان و ما، جاریش کردند. من حالا به جای اینکه از ناعدالتی ها خشمگین باشم. یا بجای اینکه از ندانستن حقیقت گیج و سردرگم باشم، فهمیده ام که زندگی برای همه‌ی زنانِ تاریخ، یک مسیر طولانی و بلند ساخته است و روزی به حقیقتِ ذاتی ای که خدا تدبیرش کرده، ملحق میشود و من بخشی از ازین زنان، وبخشی از این مسیر و تکه ای از این تاریخم. ✍ فاطمه شاه ابراهیمی @banoo_nevesht
هدایت شده از روایت نصر
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰معرفی نشست‌های رایگان روایت نصر در این نشست‌ها به چه سوالاتی پاسخ می‌دیم! این فیلم رو مشاهده کنید. 🔶الا ان نصرالله قریب... 🔘ورود رایگان به مجموعه نشست روایت نصر از اینجا: 🔗@revayate_nasr 🔗@revayate_nasr این مجموعه نشست رو به دوستانتون معرفی کنید.
عضو کانال روایت نصر شدید دیگه نه؟ نکنه هنوز سلسه صوت هارو گوش ندادید؟ توی این روزهای آخرالزمانی،" دونستن بیشتر" یکی از ازون چیزاییه که میتونه راه نجات رو برای هممون رقم بزنه. تعلل نکنید! @banoo_nevesht
هدایت شده از گاه گدار
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی همین قدر ساده و البته دقیق می‌شود حرف زد، موضع گرفت، نظر داد و کار کرد. ساده، درست و به جا. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشارت می دهد هر دم عصای پیر در دستم که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا؟ صائب تبریزی @banoo_nevesht
Alireza GhorbaniAlireza Ghorbani Booye Gisoo.mp3
زمان: حجم: 8.9M
. ای مسلمانان به فریادم رسید طفل هندویی مرا دیوانه کرد... @banoo_nevesht
ولی با این بچه بازیا گور خودتو میکَّنی! @banoo_nevesht