#چند_از_چند
✓ نان و پنیر موزارلا (مجموعه داستان)
۳۶ از ۹۰
۱۶۰ صفحه:
احساسات ضد و نقیضی با خواندن کتاب داشتم. بعضی جاهاش را خیلی دوست داشتم. توی بعضی از جاهاش گم شدم. بعضی دیگر خیلی عمیق بود و برخی هم نه.
اوضاع اکثر مجموعه داستان ها همین است. فرق این کتاب این است که در ساحت تکنیک و در ساخت گزاره های شاعرانه موفق بوده. موضوعات متنوع و نگاه ها بدیع بودند. براعت استهلال ها رو دوست داشتم و واقعا من را گیر می انداختند. من شاگرد آقای جلایی هستم. ازشان خیلی یاد گرفتم. قدر چیزهایی که یاد گرفتم را هم می دانم. با این حال با اینکه با فحش ها در اکثر داستانهای ایرانی کنار می آیم اما برخی جنبه های اوروتیک هیچ جوره به ذائقه ام نمی چسبند.
✓ نیمه پنهان ماه (مجموعه داستان)
۳۷ از ۹۰
۵۶۵ صفحه
✓ نمازخانه کوچک من (مجموعه داستان)
جُبه خانه (مجموعه داستان)
حدیث ماهیگیر و دیوانه (یک داستان نیمه بلند)
۳۸ از ۹۰
من این سه کتاب را یکی حساب میکنم، بدلیلی که گفتم:
خواندن کتاب های هوشنگ گلشیری خیلی زمانبر است. داستان ها خیلی عمیقند، چند لایه اند، زبان کمی پیچیدگی دارد. یک پیچش هایی توی قصه هاش هست که با یک دور خواندن به راحتی برای آدم باز نمیشود. من مجموعا همه اش را پسندیدم. این عمق نگاه را دوست دارم. هرچند نگاهم باهاشان زاویه دارد. با وجود یک مدل تیره بینی خاصی که دارند نوع نگاه و تحلیل درگیرم کردند. ولی باید بگویم که خواننده ی داستان های گلشیری باید با حوصله و صبور و علاقمند به مطالعه باشد.
اگر خواستید از سر ذوق و علاقه کتابهاش را بخوانید و خیلی اهل آرشیو کتاب نیستید. خریدن و مطالعه «نیمه پنهان ماه» برایتان کفایت می کند. باقی کتابها نود درصد داستان هاش در نیمه پنهان ماه تجمیع شده. آن هایی را هم که ندارد ، براحتی در نت پیدا می شوند. برای همین سه کتاب دیگر را یک کتاب حساب کردم.
✓ در عمق صحنه (مجموعه داستان) ۳۹ از ۹۰ _ ۹۲ صفحه
✓ حتی وقتی می خندیم (م د) ۴۰ از ۹۰ _ ۹۶ صفحه
✓ در راه ویلا (م د)۴۱ از ۹۰ _ ۱۰۴ صفحه
✓ همه ی افق (م د) ۴۲ از ۹۰ _ ۹۲ صفحه
✓ بی باد، بی پارو (م د)
۴۳ از ۹۰_ ۱۳۵ صفحه:
فریبا وفی بنظر من از آن نویسنده هاییست که خیلی قوی توانسته زنان را در داستانهاش بشکافد. قبل ازین فکر میکردم بهترین اثری که این کار را کرده سووشون است. ولی الان نظرم عوض شده.
خب البته قیاس درستی نیست آن یکی رمان است و اینها داستان کوتاه. هنوز رمانی از فریبا وفی نخواندم. ولی داستان کوتاه ها واقعا روح زنان را عریان کرده. خیلی دوستشان داشتم و بنظرم روی داستان نویسی خودم اثر گذاشتند.
داستان ها به ترتیب چاپ خیلی بهتر میشوند و بلحاظ عمق و تکنیک رشد میکنند. ولی من سری میانی داستان ها را بیشتر دوست دارم.
✓ ۳ جلدی دوم نارنیا
۴۴ از ۹۰
حدود ۷۰۰ صفحه:
نارنیا یک داستان و حتی یک رمان فانتزی استانداردنیست. یک قصه است. پیرنگ چه در رئال چه در سورئال باید نظام منطقی داشته باشد که نارنیا در آن می لنگد. اتفاقات در اکثر موارد سیر منطقی ای ندارند.
ولی جذابند، از یک ذهن خلاق برآمده اند. برای آرامش و راحت کردن ذهن از مشغله، فانتزی حتی فانتزی تقلیل یافته ای مثل نارنیا، خیلی کمک کننده اند.
✓ فرهنگ لغات عامیه
۴۵ از ۹۰
۵۹۲ صفحه:
امان از دنیای کلمه ها و تعابیر و ضربالمثل ها. خصوصا وقتی جمال زاده آن را گردآورده باشد.
من که حظ بردم. البته خیلی هاش زیادی چاله میدانی است. (همون فحش و اوروتیک که گفتم) ولی با خواندن هر کدامشان ده ها شخصیت مختلف در ذهنم ساخته شد. عالی👌👌
✓ تذکره اندوهگینان
۴۶ از ۹۰
۲۰۸ صفحه:
آقای مطهری دست گذاشته روی نقطه ی حساسی از روح و ذهن آدم امروزی... دست گذاشته روی بی قراری ها، سرگشتگی ها، گمشدگی ها.
سعی میکند خواننده را در مسیر روبه صعودی پیش ببرد. به سوال هاش پاسخ بدهد. آرامش کند ، تسکینش دهد. دستش را بگیرد و از تاریکی ها در بیاورد.
تلاشش را میکند، ولی بنظرم کاملا موفق نشده. می لنگد.
اول اینکه به خاطر زبانش به راحتی آدم امروز را همراه خودش نمیکند. ارتباط اولیه و وفادار ماندن مخاطب به آن، سخت است. ولی رفته رفته کتاب جای خودش را باز میکند و با مخاطب دوست میشود.
ثانیا محتوا آنقدری که بتواند مخاطب را واقعا متاثر کند، مایه نداشت. کم مایه نبود ولی به قدر کفایت هم پر بار نبود. شاید مخاطب به خودآگاهی هایی برسد ولی پاسخ درخوری نمیگیرد.
با این حال گمان نکنید با این کتاب وقتتان هدر می رود. برعکس. کوره راهی باز میکند بین درهم ریختگیِ بعضی از قسمت های ذهن.
نسخه خطی کتاب هم چشم نواز بود.
@banoo_nevesht
✓ داستان و نقد داستان جلد۱
۵۱۵ صفحه
۴۷ از ۹۰
در حال یادگیری ام. یادگیری رنج و زحمت های شیرین دارد. این یکی از قطورترین رنج های شیرینش است. غول شهریور و مهر و احتمالا غول تمام پاییز و زمستان چون ۲ جلد دیگرش هنوز مانده. داستان کوتاه ها لقمه های کوچکِ باقلوای ترکی اند.
زیاد میخورم ، دلم را میزند ولی باز هم میخورم.😬
@banoo_nevesht
...کأنما لاشيء بي، وبي ألف شعور لا يقال...
«گویا چیزی نیست!
ولی در من هنوز هزار احساسِ نگفتنی است»
@banoo_nevesht
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اناری حال دل پرسیدم امشب گفت: خون
لاله را گفتم: خبر تازه چه داری؟ گفت داغ!!
ما برادرهایمان را دفن کردیم ای دریغ
زیر حجم سایه سنگین کاجی از کلاغ
#حامد_عسگری
@banoo_nevesht
یک روز در کوچه پس کوچه هات راه میروم.
یک روزِ خیلی نزدیک.
قدم به قدم را به یاد کسانی بر میدارم که اگر آن روز خونین در ۱۳۰۰ و اندی سال پیش، کنارت می بودند، امروز محله ی سیده زینبی در دمشق نداشتیم. ولی آنها آن روز پیش تان نبودند.
نبودند تا امروز باشند.
تا شما برای همیشه، تا آخر تاریخ،
برادرزاده های غیور و جان در دست گرفته داشته باشید عمه جان.
دلم برای هوای حرمتان میتپد.
دوست دارم آن اتمسفر ِ غیر قابل وصف را استشمام کنم.
دوست دارم سرم را بگذارم روی زمینش و خاکش را بو کنم.
بانو...
بانو که چشمهاتان زیبایی میبیند.
دلم میخواهد توی حرمتان، در موج نگاهتان غرق شوم و چشمهاتان زشتی هایم را بشوید.
و من هم ذره ی خاکی از آن همه عزت و آبرویتان شوم.
بالاخره آن روز می آید.
تولدتان مبارک، ای آبروی اولاد علی، ای عمه ی همه ی شیردل های شیعه.
#سیده_زینب
#برادرزاده_ها
@banoo_nevesht