✓ داستان و نقد داستان جلد۱
۵۱۵ صفحه
۴۷ از ۹۰
در حال یادگیری ام. یادگیری رنج و زحمت های شیرین دارد. این یکی از قطورترین رنج های شیرینش است. غول شهریور و مهر و احتمالا غول تمام پاییز و زمستان چون ۲ جلد دیگرش هنوز مانده. داستان کوتاه ها لقمه های کوچکِ باقلوای ترکی اند.
زیاد میخورم ، دلم را میزند ولی باز هم میخورم.😬
@banoo_nevesht
...کأنما لاشيء بي، وبي ألف شعور لا يقال...
«گویا چیزی نیست!
ولی در من هنوز هزار احساسِ نگفتنی است»
@banoo_nevesht
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اناری حال دل پرسیدم امشب گفت: خون
لاله را گفتم: خبر تازه چه داری؟ گفت داغ!!
ما برادرهایمان را دفن کردیم ای دریغ
زیر حجم سایه سنگین کاجی از کلاغ
#حامد_عسگری
@banoo_nevesht
یک روز در کوچه پس کوچه هات راه میروم.
یک روزِ خیلی نزدیک.
قدم به قدم را به یاد کسانی بر میدارم که اگر آن روز خونین در ۱۳۰۰ و اندی سال پیش، کنارت می بودند، امروز محله ی سیده زینبی در دمشق نداشتیم. ولی آنها آن روز پیش تان نبودند.
نبودند تا امروز باشند.
تا شما برای همیشه، تا آخر تاریخ،
برادرزاده های غیور و جان در دست گرفته داشته باشید عمه جان.
دلم برای هوای حرمتان میتپد.
دوست دارم آن اتمسفر ِ غیر قابل وصف را استشمام کنم.
دوست دارم سرم را بگذارم روی زمینش و خاکش را بو کنم.
بانو...
بانو که چشمهاتان زیبایی میبیند.
دلم میخواهد توی حرمتان، در موج نگاهتان غرق شوم و چشمهاتان زشتی هایم را بشوید.
و من هم ذره ی خاکی از آن همه عزت و آبرویتان شوم.
بالاخره آن روز می آید.
تولدتان مبارک، ای آبروی اولاد علی، ای عمه ی همه ی شیردل های شیعه.
#سیده_زینب
#برادرزاده_ها
@banoo_nevesht
Alireza GhorbaniAlireza Ghorbani - Asheghane Nist.mp3
زمان:
حجم:
11M
شاید شبم به سوی تو راهی نشان دهد...
@banoo_nevesht