#چند_از_چند
از ابتدای آبان تا انتهای آذرماه
مشغول خواندن بودم و هستم. مرور و معرفیای نوشتم از کتاب های آبان و آذر، بمونه به یادگار.
از من نه، از کتاب ها بخوانید. 🌿☺️
@banoo_nevesht
پاییز فصل آخر سال است
۴۸از ۹۰
نسیم مرعشی را دوست دارم. از نویسندههای متاخر و توانمند ایرانی است. زبان قویای دارد. قلمش تصویرساز است. شناخت عمیقی از وضعیت داستانهاش به مخاطب ارائه میدهد و موضوعهایی که به آن میپردازد، از جهات و از جنبههایی عمیقند در سطح باقی نماندهاند. قلم این نویسنده و تبحرش در داستانپردازی را خیلی دوست دارم و تقریبا اکثر آثارش را خواندم. گاهی غبطه میخورم به این همه مهارت در نوشتن ایشان.
"پاییزفصلِآخرِسالاست" از نظر تکنیکی یکی از بهترین آثار نویسندگی اوست. شخصیتپردازی، تصویرسازی، زبانهای متفاوت و نثر زنانهی لطیف و مناسب با فضای داستان دارد.
با این حال این کتاب از نظر محتوایی مثل آثارِ خیلی از نویسندگان هممسلکشان، فضای تیره و چرکی از زندگی نشان میدهد. داستان این کتاب، داستانِ ناامیدی و ناکامیهاست. شخصیتهای داستان اغلب بازماندهاند. از دست دادهاند و قرار نیست به سادگی بهدست بیاورند. مطالعهی آثار نویسندهای مثل خانم مرعشی برای نویسندهها خصوصا نویسندههای زن کمککننده است. ولی از نظر مفهومی، روی مخاطب عامِ کتاب ممکن است اثربخشیهای منفی داشته باشد!
باز هم یک کتاب قوی اما غیرمتعهد میبینیم که برگزیدهی رویداد مهمی مثل رویداد جلال شده!
امیدوارم به زودی زود سهم قلمهایِ متبحر و قویِ امیدآفرین، در ادبیات ایران زیاد بشه.
هرس
۴۹ از ۹۰
مجددا میگم زبانِ نوشتاری نسیممرعشی زبانِ قویایه. در عین سادگی و روان بودن، پیچشهای لطیفی درون خودش داره. برای جغرافیا، لهجه و فرهنگ در ساخت تصاویر و تشبیهات نقش قائله و خیلی خوب هم انجامش میده و سرتاسر موقعیتها و صحنهها پر از حسه.
نسیم مرعشی به خاطر مهارتش در تکنیکهای نویسندگی، قطعا برای من یکی از الگوهامه.
ولی خب همونطور که برای کتاب قبلی گفتم؛ ما با جهانبینیهای متفاوتی به مسائلِ مشترکمون در این دنیا نگاه میکنیم. خیلی وقتها چیزهای شبیه به هم میبینیم، اما مثل هم تحلیلش نمیکنیم.
اینقدر داستانهای جنوب ایران برام جذابیت داره و قشنگه که گاهی از خودم میپرسم، جاهای دیگهی ایران داستانهای به این قشنگی ندارن؟ یا مساله سر اینه که اونا قصهگوهایی مثلِ جنوبیها ندارن؟! قضیه چیه؟
اسم شوهر من تهران است
۵۰ از ۹۰
این کتاب همونطور که از اسمش هم پیداست دربارهی زنان است. داستانکوتاههایی که از نقشهای زنان، جهانهاشون، مصائب و مشکلاتشون، سرخوردگیها و فشارهایی که جامعه بهشون تحمیل کرده، حرف میزنند.
از متنهایی که با درکی عمیق از جهان زنانه نوشته شدند، حمایت میکنم. رویای خودم هم در نویسندگی همینه.
منتها مثل اکثر کتابها یا متنهایی که باهاشون مواجهه دارم، زاویهدیدم به نسبت مسایلی که مطرح میکنند (خصوصا دربارهی زنان) یه زاویه دید متفاوت از نویسنده است. بههرحال نویسنده وقتی داستان کوتاه مینویسه، تصمیم گرفته یک برش کوچک از زندگی آدمها رو بنویسه. ولی مگه میشه حتی این برش کوچک هم سرتاسر اندوه و مصیبت و چرک باشه؟
امید کجاست؟ حرکت کجاست؟ چرا برخی شخصیتها به جای حل مشکل بیشتر از باقی به خودشون آسیب میزنن؟ بدون امید به بهبود شرایط، بدون امید به تغییر؟ عجیب نیست این مدل کتابها در مهمترین رویدادهای ادبی کشور (مثل رویداد ادبی جلال) مورد توجه قرار میگیرین؟
با این حال زبان ساده و روان هست. اصل سوژهها واقعیاند. فرم داستانها علیرغم اینکه در اکثر داستانها یکدستند ولی قویاند. اسم کتاب و اسامی داستانها رو هم خیلی دوست داشتم. هرچند که اصلا از طراحی جلدش خوشم نیومد!