#چند-از-چند
پرندهی من
۵۵ از ۹۰
فریبا وفی زنان را خوب شناخته، در اززنان نوشتن بسیارقویست. روحِ زنان را بخوبی کاویده. مسایل زنان را عمیق درک کرده.
دغدغههای زنانه را خیلی خوب فهمیده. رنج زنان را خیلی خوب به تصویر کشیده.
تقریبا همهی آثار نویسنده خواندهام. با خودم میگفتم، بالاخره آن نویسندهی عمیقی را پیدا کردم که از مرزهای قضاوتهای تکرار ِی زنانه گذشته. مثل خیلی ها دنبال امید واهی دادن و الگو سازی نیست و مثل
خیلی های دیگر هم زغال توی دستش نگرفته که همه چیز را سیاه بکشد. َسراغ در ِک خود واقعیت رفته وسراغ خودخود زن رفته.
پرندهی من کتاب پر مخاطبی بوده. َداستان در مورد درونیترین و ذهنیترین مسایل یک زن است و
این نشان از این دارد که مخاطب، علی رغم باورها خیلی، فقط اسیر مواجهه با کشمکش های بیرونی نیست
و از درونیات آدمها خواندن را هم دوست دارد.
خیلی از نویسندهها سعی میکنند اینطور بنویسند، آثار مشابه زیادی مثل برخی آثار زویا پیرزاد داریم.
ولی بنظر می آید دغدغهی فریبا وفی با آنها فرق دارد. نویسندههای مشابه دیگر سعی کردند شرایطی برای طرح
دغدغههای درونی زنان و مادران خانهدار ایجاد کنند. اما فریبا وفی توی این کتاب و باقی آثارش، میخواهد بگوید زن درونِ خانه است و چقدر تحت تاثیر چیزهایی است که از بیرونِ خانه و جامعه به آن وارد میشود. آسیبی که بهشان وارد شده، خدشهای که بر زندگی شان زده. اثر پایداری
که بر باقی زندگیشان مانده.
داستان را تریبون اعلام مشکالت زنان منیبیند.
آنها را طوری روایت میکند که درک عمیقتری از زنان پیدا کنیم. به فکرشان راه پیدا کنیم. باهاشان همذاتپنداری کنیم.
با این همه فریبا وفی از نظر مهارت نویسندگی، در سطح معمولیای قرار دارد. پرندهیمن هم از نظر
نویسندگی خیلی معمولیست. خالی از ایراد نیست. اما از نظر تعمیق در مساله، اثر با کیفیتی است.
خیابان ۲۰۴
۵۶ از ۹۰
خیابان۲۰۴ روایتی از حادثه غمانگیز مِناست.
زهرا کاردانی میگوید خیلی تلاش کرده مستندسازی درست و صادقانهای از واقعه داشته باشد. پر واضح است که کار برایش خیلی سخت بوده. مستندنگاری از حادثهای که خیلیها سعی میکنند مسکوت نگهش دارند، تقریباً شبیه با شاخ غول شکستن است.
با این حال در حد بضاعت نویسنده در مواجهه با موانع، اثری نسبتا خوبی از آب درآمده.
خوندنش از نظر مواجهه با جزییات تفحص و انتقال شهدا کمی سخته ، اما از نظر آگاهشدن از ابعاد مساله، از نظرم لازمه.
اعترافات هولناک لاکپشت مرده
۵۷ از ۹۰
بایه اثر فانتزی و با یه شخصیت مبالغهآمیز روبروییم. اما شخصیت داستان با این کراهت ذات و در همین حدود سطح، چندچهره و منفعتطلب، همیشه در واقعیت بوده و هست.
کتاب از نظر فنون نویسندگی در سطح خوبیه.
من صوتی گوش کردم و برام سرگرمکننده بود. چیز زیادی ندارم در موردش بگم.🙄
شکوفههای عناب
سوءقصد بهذات همایونی
نسترنهای صورتی
۵۸ از۹۰
۵۹ از ۹۰
۶۰ از ۹۰
در مورد رضا جولایی چی میشه گفت؟
هم از تاریخ مینویسه، هم نویسنده قابلیه.
نثر خوب و شیرین، شخصیتپردازی عالی، طرح داستانهای قوی.
نسترنهای صورتی مجموعه داستانه.
سوءقصد به ذات همایونی رمانی در مورد ترور ناصرالدینشاهه
و شکوفههای عناب هم گوشهای دیگه از دوران مشورطه رو روایت کرده.
داستانها ترکیب تخیل و واقعیات تاریخیاند.
آداب و رسوم و مناسبات آدمها در اون دوره خیلی مسلط روایت شده.
نظردهیهای سیاسی گلدرشت نیست و قالبا نرم و لطیف بیان میشه.
نوشتن از تاریخ واقعا سخته و بنظرم قلمهایی مثل رضاجولایی خیلی کم باشند.
خونمردگی
۶۱ از ۹۰
کتاب رو از کتابخونه گرفتم. معمولا کتابهایی که از نشرچشمه باشن زودتر از باقی سوا میکنم.
خونمردگی از نظر سوژه و طراحی پیرنگ و ساختار داستان، کتاب معمولیای هست.
جزء آثار اولین نویسنده است. با این حال انتظار میره به عنوان تجربه چندم با اثر قویتری روبرو بشه. داستان در مورد تکاپوی آدمهایی در مواجهه با شروع جنگ هست.
تلخ نوشته شده و توش غرولُندهای سیاسی هم زیاد وجود داره.
همینطور کتاب نثر خوبی داره. اما انگاری زیادی از توصیفات و فضاسازی اشباع شده.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره شعرخوانی شاعر عربزبان در دیدار اخیر شاعران:
مردم فلسطین از خود فلسطین زیباتر میدرخشند؛
و درختان زیتون جلوه میکنند و زیباتر مینمایند و استوارتر میشوند
✏️ رهبر انقلاب:
بهمناسبت اینکه در شعرتان عدد ۸۰ را ذکر کردید، میخواهم یک بیت شعر عربی بخوانم:
عمرم به سوی ۹۰ سالگی شتابان است
و نفس خودم در ۲۰ سالگی ایستاده است
💻 Farsi.Khamenei.ir
ترس و لرز
۶۲ از ۹۰
چه کتاب لذتبخشی بود. چقدر همه چیز حسابشده و دقیق بود. چقدر سوژهها، ساختار داستان و تا حدودی فضاسازی ها خوب بودند.
خیلی کم پیش میاد از فضای سورئال لذت ببرم.
داستانهای کوتاه این کتاب در مورد مردم یک روستاست در جنوب ایران. مردمیکه در وهم و ترس غرقشدن. با خرافه و باورهای خیالی عجین شدن.
پِی اوهامشون رو میگیرن و زندگی رو بهشکل رقتانگیزی برای خودشون زهر میکنن.
اینکه آدم اینقدر با داستانها ارتباط بگیره، دلیل بر توانمندی نویسنده است.
آمیخته بهبوی ادویه
۶۳ از ۹۰
یه بخشی از وجود من با داستان لنجِابوفؤاد گرهخورده و به این راحتیها ازش کنده نمیشه. با اون پیرزنی که حق زن بودن نداشت. اگر این داستان مبتنی بر واقعیت باشه، دلم میخواد برم اون طرفا و از نزدیک ببینمش. همینقدر که میبینید دچار و گرفتار این مظلومیتهای عجیبوغریب زنانهام!
مریم منوچهری توانمنده و کتابش هم کم بینظیره. در نویسندگی قوی و در انتخاب سوژه، موفقه. هرچند که جهانبینیهامون با هم فرق داره.
کتاب رو بخونید، حتی اگر شده فقط لنج ابوفواد رو.
هفتهی چهلوچند
۶۴ از ۹۰
مادری کردن چیزی است که زن ها هزاران سال است آن را تجربه میکنند. اما چطور میشود باور کرد، همهی
آنها، یک تجربهی یکسانی را از سر گذرانده باشند؟ خیلی از کارهایی که مادرها میکنند و خیلی از
تجربیاتشان تکراری و روتین زندگی همهی مادرهاست. اما اثری که از آن در روح یک مادر باقی میامند، به
اندازه تک تک مادران دنیا، متفاوت است. برای همین است که روایتهای مادرانه تَه ندارند! هر کسی میتواند
یک دریافت جدید از یک تجربهی تکراری داشته باشد و هر دریافت جدید یک راه حل یک سبک زندگی جدید
برای بهتر مادری کردن، ارائه میدهد. هفته ی چهل و چند میتواند بارها و بارها و بارها نوشته شود و هیچوقت
تکراری نباشد.
این کتاب را 20 مادر نوشتهاند در 20 روایت مختلف. برخی مادرهای این مجموعه کتاب آدم های شناخته
شده و تحصیل کرده ای هستند و چیزهایی که ازشان میخوانیم مربوط به زندگی آدم های فعالی است که
شدیدا دغدغهی مادرانه دارند و میتوانند در میان انبوه فعالیت ها، مادری را متن زندگی شان قرار دهند.
برخی از روایت ها خیلی عمیقند و لایههای پنهانی از ماجرا را به مخاطب میدهند، اما برخی دیگر کمی در
سطح باقی ماندهاند. سطح مهارت نویسندگِی راویها باهم فرق دارد. برخی روایتها از نظر تکنیکال خیلی
قویتر از باقی اند. اکثر مسالههای روایت در این کتاب، جالب و جذاب و کاربردیاند. اما در برخی روایت
ها، مساله نویسنده مبهم است و بخوبی در نیامده.
مطالعه کتاب را به مادران، مادران شاغل و فعال، مادران نویسنده، مادران خانهدار و همه آنهایی که مادر
خطاب میشوند توصیه میکنم. آقایان هم اگر علاقه به دغدغههای مادرانه دارند، هفتهی چهل و چند گزینه
خوبی برای مطالعه روی میزشان است.
پروژهی پدری
۶۵ از ۹۰
میدانستم کتاب هفتهی چهلوچند و این یکی را باید بعد از هم بخوانم.
بنظرم کتاب به مراتب از هفتهی چهل چند بهتر بود. شاید بهخاطر اینکه برای اولین بار بود که از زبان پدران روایت میخواندم.
همانطور که کتاب هفتهی چهلوچند نمیتونه کتابی تعمیمدهنده به همهی زنان باشه، این هم کتاب هم همینطوره.
کتاب برای یک گروه خاص از پدران هست. با این بنظرم همهی روایت خوب از آب درآمدهبودند.
کاش نوشتن این مدل کتابها ادامه پیدا کنه.
کاش هیچوقت این سوژه کنار گذاشته نشه.
تاکسیسواری
۶۶ از ۹۰
خیلی معرکه است که آدمی از تجربه تاکسیسواریش، این همه سوژه برای نوشتن داشته باشه، اون هم طنز!
با اینحال بنظر من فلشفیکشن یا میکروفیکشن، ساحت پیچیده و سختی از ادبیاتِداستانیه. خیلی مهارت میخواد و به هر روایت کوتاه از واقعهای نمیشه کفت داستانک.
نقطهی عطف و بزنگاه در خیلی از مواردی که نوشته شده بود، یا وجود نداشت یا خیلی روال و عادی بود. نوشتن از روزمرگی همین شکلیه. واقعا خیلی از روزمرهها ارزش روایی ندارن.
با اینحال چیزی که کتاب به نویسنده یاد میده اینه؛
توجه به جزییات
از کنارِ رویدادهای روزمره به سادگی رد نشدن.
_زائری زیر باران
_آدم زنده
۶۷ از ۹۰
۶۸ از ۹۰
دو تا کتاب از مجموعهکتب احمد محمود باقی مونده بود که خوشبختانه ابتدای زمستان خریدم و خوندمشون.
*مجموعه داستان زائریزیرباران
بازهم مجموعه قصههایی از جنوب ایرانه.
قصهها از جهات زیادی شبیه داستانکوتاههای مجموعههای قبلین. با این تفاوت که سوژهی داستانها سمت وقایع تکاندهندهتر، وحشتآفرینتر و یاسآورتر رفتن.
آدم گاهی حس میکنه محمود میخواد بگه؛ دنیا همینه، تغییری در کار نیست و این مصیبتها انتظارتو میکشه و...
*رمان آدم زنده
جریان پشت کتاب بنظرم از قصهی اصلی جذابتره.
احمدمحمود برای دور زدن سانسورچیها به آنها میگه این کتاب ترجمهاس. در حالی که هیچ معادل عربیای براش وجود نداره و محمود نویسندهی اصلی کتابه، نه مترجمش.
کماکان زبان کتابها و فضاسازیها عالیاند.
فضاها خیلی زمخت و مردانهاند.
حرف بی عدالتی و فشار و تبعیض کماکان، مفهوم محوری داستانهاست.
و خیلی بوی تغییر و امید ازشون بیرون نمیاد.