جمع های مومنانه، از عوامل مهم حفظ اسلامند!
خدا بین جمع های کوچک چند نفره ی دوستانه، با جمع های بزرگ و وسیع فرقی قایل نشده...
کعده های دوستانه ی سالم
روضه. های کوچک خانگی
صله ارحام های خانوادگی و فامیلی تان
را دو دستی بچسبید.
.
منش مومنانه با گوشه گیری و خود برتر بینی و ترک دیگران مغایرت دارد، بلکه این اخیر توهم مومنانه است!
.
@banoo_nevesht
یک تیپِ ایده آلی از رفیق توی ذهنِ همه ی مان وجود دارد که برخی بهش میگویند، رفیقِ شیش! یا رفیق جیک تو جیک! یا رفیقِ بامرام.
رفیق با مرام توی تابوی ذهنی هممان کسی است که تا مشکل دار میشوی، هر طور شده، اگر شده از توی رسوبات ِ مشکلات زندگیِ خودش درز باز کند و رد شود و بیاید و پخش شود وسط ِ زندگیت و توی غَمِت سهیم شود.
یا کَسیست که همیشه دم پرِ زندگیت هست و هر جا که باشی عینِ آچهار و پیچ گوشتی دم دستت هست و به کارت می آید.
یا کسی که همیشه پشتت درآید و حتی اگر حق با تو نباشد، بزند در دلِ معرکه و طرف تور را بگیرد.
رفیق توی ذهن هممان، اهل جایی است که آنجا، هوایش با هوای آدمهای غیر رفیق فرق دارد. سلول به سلول وجودش، از هوایی استنشاق میکند که توش جای هیدروژن معرفت و محبت و پایِ عهد ماندن دارد.
رفیق میتواند همچین تیپی باشد و اگر باشد، اگر داری، سایه اش ازت کم نشود... ولی...
ولی رفیق از نظر من خیلی بیشتر از اینهاست.
رفیق میتواند غرقِ در مسایلِ زندگی خودش باشد ، دیر به دیر آفتابش طلوع کند و تو ببینیش، اما یک گوشه ای از دلش و فکرش، تو سنجاق شده باشی و هر لحظه، خصوصا آن وقت هایی پای سجاده است و سیمش وصل است توی یادش باشی! و اسمت توی آن چهل نفری باشد که سحر ها نام میبرد!
رفیق کسی است که روی آدم یک نقش درست و حسابی بیاندازد. یک عطر خوشی از تنش روی تنت بماند.
بوی بد اگر از کارهات به مشامش خورد، بی تعارف، حتی اگر شده با کلنجار، حتی اگر شده با اخم و تَخم، حالیت کند که باید بروی ، تن به آب بزنی و چرک ِ فکر هات را بشوری و فکرِ نو نوار و تازه و درست، جاش بگذاری!
لباسِ تنِ آدم است. و از نا محرم و از کثیفی از بلاها، حجابت میکند.
رفیق قرار نیست توی همین دو روز دنیا دمخورت باشد، رفاقت اگر رفاقت باشد، قرار است تا خودِ آسمان هفتم، راه داشته باشد و تا خودِ بیت المعمور قد بکشد! و تو را در همنشینی با اولیاء خدا شریک بخواهد.
همانقدر که مهربانی اش برکت است، قهرش هم برکت است، حتی دلخوری اش هم خیر است. توی اش رشد دارد... مثل دانه ی برنجی که باید قُل بخورد توی داغی ِ آبِ جوش، تا قد بکشد! مثلِ چایی ای که توی حرارت، عطرش بلند میشود!
هر کسی میداند که عطرِ برنجِ دم کشیده بهتر از دانه ی خامِ برنجِ در معرضِ آفت است! هر کسی میداند که عاقبت بخیری، توی دنیا درد دارد!
و رفیق قرار است پای همین درد ها همراهمان باشد!
#رفیق
#همراه
#دردرفاقت
#سمت_خدا
@banoo_nevesht
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق
عشق سرگرمی اش آزار و تسلاست رفیق
قیمت یک شب از آن چشم ، غزل نوشیدن
سال ها بیت به بیت آه و تمناست رفیق
نشدم راهی ات ای عشق که سیراب شوم
تشنگی ناب ترین لذت دنیاست رفیق
بارها تا لب این چشمه دویده است دلم
این سرابی است که از دور گواراست رفیق
اسم آن روز که نامیده ای اش روز وصال
در لغتنامه ی من "روز مبادا"ست رفیق
"نیست در شهر عزیزی که دل از ما ببرد"
بنشین شعر بخوان! دور جوان هاست رفیق
@banoo_nevesht
آنقدر در اتاق خودم روضه خوانده ام
گاهی حسین میشنوم از وسائلم...!
خودم است
ایستاده کنج عکس
زل زده به گنبد و
مست زیارت
فایزه از پشت
عکس میگرفت
.
این من
و فایزه ی
پشت دوربین
جایشان امسال
توی این قاب
خالیست!
😭😭😭
.
@banoo_nevesht
آشنای همیم
خواهر، برادر،خانواده... دم و تشکیلات پوزتیویستی و انگاره های محض زیست شناسی نمیفهمد حساب و کتابش را.
حرف رک و ریشه و ژن و کروموزوم و دی ان ای نیست.
حرف هم خاکی و هم وطنی هم نیست.
هم خانه ی همیم.
بی آنکه هیچ از قصه های هم خبر داشته باشیم. هم قصهی همیم!
بی آنکه حتی نشان خانه های هم را بلد باشیم. هم مسیریم.
مقصدمان یکیست.
یک نفریم ، یک روح ، پخش و پلاشده در تن های متعدد...
سرشت و سرنوشتمان یکیست!
.
اربعین جایی است فراتر از زمان و مکان، که هزاران سال پیش شاید، قرارش در مقررات الهی گذاشته شد، تا این تن ها به هم برسند. یکی شوند. ذوب شوند.
و در خانهی اربابی شان آرام بگیرند.
یکی کنند باهم قول و قرارهایشان را...
از نو عهد ببندند. برای یک میعاد قدیمی مشترک.
.
ما... همه ی ما... آشنای همیم و آن روز در میهمانی صله ی ارحام مولای عصر مان، هم سفره ایم و سالهاست که هم را میشناسیم!
ان شاء الله
#خط_روایت
#روایت_مردمی
#روایت_اربعین
@banoo_nevesht
.
خواب بود
یا بیدار ؟
خودش نمیدانست
میدانست که دقیقا، وسط رویای همیشگی و مستمرش ایستاده است.
بی اختیار، نه دغدغه ی دوری از وطن داشت ، نه وابستگی هاش.
و نه غم در هم خوردن عادت هاش را داشت.
با خودش بود و از خودش رها بود.
قطره ای واحد در دریایی انبوه،
غوطه ور در گردابی ، گرداگرد او...
به قبله نزدیک شده بود.
.
#برمودای_شیعه
پ ن: باز هم من و فایزه ی پشت دوربین!
.
@banoo_nevesht