eitaa logo
صُفِّه
145 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ❁ـ﷽ـ❁ ‌‌ ‌ ┈┅------------------------┅┈ 🍃روز هفتم پنج‌شنبه ۲۹/۳/۴۰۴ گفت: «پنج‌تا، یا شیش‌تا بودن... دیده که نمی‌شدن...صدای ملخ‌شون میومد و نور قرمز داشتن...هی میرفتن... هی میومدن» جلوی چادر رنگیم را توی مشت جمع کردم و رو به آن یکی پرسیدم: « ممکنه ایرانی باشن؟» سرش را داد بالا و نُچی گفت و ادامه داد: «الان پرواز کوادکوپتر و پهباد ممنوعه... تا پدافند غیر فعال بشه...هر چی تو آسمونه برا خرابکاریه» مشتم را فشار دادم و توی سیاهی شب، زل زدم به آسمان، هیچی نبود: «فقط به ۱۱۴ زنگ زدین؟...» گفت: « هم به ۱۱۴، هم به ۱۱۳» همینطور ایستاده بودیم و خانوادگی بد و بیراه نثار ستون پنجم کردیم. یکی یکی اخبار لو رفتن خانه‌های تیمی را بهم گزارش دادیم. حین صحبت ناخنک می‌زدیم به درخت‌های توت و همزمان حضور غیرمجاز اتباع غیر ایرانی را هم محکوم کردیم :) چند دقیقه‌ای به آسمان خیره شدیم. بعد یکی‌شان توپ را انداخت وسطِ محوطه و گفت: «بیاین استُپ‌هَوا بازی کنیم» توپ را انداخت بالا: «سعید» سعید تا بجنبد و توپ را توی هوا بقاپد و بگوید استُپ، باقی می‌دوند تا دور شوند. سعید ماشاءالله دومتر قد دارد، تیز و بُز توپ‌ها را می‌گیرد. باقی خیلی دور نشدند. بعد توپ را موشکی پرت می‌کند توی شکم نزدیک‌ترین به خودش. جاخالی داد. سعید گفت: «اووویی... جاخال امتیاز منفی داره...بایس عینِ مجسمه واسّی» همه هو کشیدند و تایید کردند. چند دقیقه حدیثه به بغل ایستادم و نگاهشان کردم. نمی‌دانستم پدافندها حساب ریزپرنده‌ها را می‌رسد یانه. ولی اینجا چند نفر بودند که از پدافند بدتر، همدیگر را زدند. با توپ چهل‌تیکه زدند :) ✍️ فاطمه‌شاه‌ابراهیمی :)🌱 @soffehh 🌱| صُفِّه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شجریان4_5916012383007936608.mp3
زمان: حجم: 12.6M
. جهان بس فتنه خواهد دید ز دسـت آن کمــــــــــــــــان ابـرو @soffehh 🌱| صُفِّه
هدایت شده از گاه گدار
Mohsen Chavoshi 1_19357156444.mp3
زمان: حجم: 13M
آقای چاوشی شما چقدر خوب در خط مقدم جنگی، دم شما گرم. کاش هر کس کارش را این قدر خوب بلد باشد و وقت جنگ این قدر خوب تن به تن بجنگد. کار تمیز فرهنگی یعنی این، آتش به اختیار یعنی این. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
« با نویسندگی مبارزه کن » قلمت را بردار، اینجا انبار مهمّات جنگ نرم است! ✏️✌️ 🔴 آغاز ثبت‌نام ترم تابستان نویسندگی خلاق، همراه با تخفیف ویژه 🔸با تدریس استاد محمدرضا جوان آراسته 🔸 ۱۱ هفته تمرین خلاقیت با بازی‌های نوشتاری 🔸همراه با استادیار اختصاصی ♨️ ثبت‎نام و اطلاعات کامل مربوط به دوره: 🔗 https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-02-1404/ | @mabnaschoole |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ❁ـ﷽ـ❁ ‌‌ ‌ ┈┅------------------------┅┈ 🍃روز دوازدهم سه‌شنبه ۳/۴/۴۰۴ از جنگ بسیاری نوشته دارم و انبوهی ننوشته. هر چیزی را نمی‌شود منتشر کرد. نیازی نیست آدم توی جنگ هر حس آنی و لحظه‌ای یا حتی هر حس پایداری را منتشر کند. یک وقت‌هایی دلم می‌خواست بنویسم، از فلان اتفاق دلم، جگرم خنک شد. بعد به خود می‌گفتم:«خب! که چی... جنگ مگه برای حال اومدن جگر تو راه افتاده؟» یا گاهی دلم می‌خواست عمیقا به کسانی از خودمان، فحش بدهم و بگویم:« تو مالِ هیچ‌جایی از جنگ ما نیستی» ولی دستم را می‌گرفتم جلوی دهانم و می‌گفتم :«خودت مال این جنگ هستی؟... یا تو خیالات و اوهام یک جنگ دیگه‌ای؟.... » آخرالزمان آدم‌های وسیع می‌خواهد. آدم‌هایی که روی موج احساسات‌شان رها نشده و جابه‌جا نمی‌شوند. باید برای روزهایی موعود که خیلی‌ها گفته‌اند، اندازه‌ی آن روزها صد برابر بزرگتر از اندازه‌ی روزهای معمولی است و تاریخ در آن روزها وزن سنگین‌تری دارد، آماده شد، بزرگ شد، گنجایش پیدا کرد. باید برای آینده تربیت شد. می‌نویسم. باید نوشت. باید نوشت که تا محرم یک قدم مانده. که امروز لباس‌های عزا را می‌کشم بیرون. می‌شویم. اتو می‌کنم. آماده‌شان می‌کنم رویِ دوش چوب‌لباسی. لباس عزای محرمیِ ما اولین لباسی بود که تویَش حس جنگ گرفتیم‌. که تویَش حق را از باطل جدا کردیم. که تویش گفتیم: «دشمنِ دشمن توایم و دوستِ دوست تو». که تویش به خودمان و زمان وعده‌ی انتقام خونِ عزیزانمان را دادیم. لباس عزای محرم اولین و آخرین رزم‌جامه‌ی ماست. جنگ تازه توی خانه‌ی ما می‌خواهد شروع شود. محرم امسال یک‌جور دیگری محرم است. عاشورا یک جور دیگری عاشوراست. انگار کشتی نجات حسین امسال یک جوری دیگری تجهیز شده و دارد راه می‌افتد که دوباره دست‌ همه‌مان را بگیرد و از این طوفان‌ها رد کند. که حسینی‌مان کند و به قدوقواره‌ی روح‌مان حجم و اندازه بدهد و راهی روزهای آخرالزمانی‌مان کند. امروز هم سخت، اما می‌گذرد. ✍️ فاطمه‌شاه‌ابراهیمی @soffehh 🌱| صُفِّه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا