یکی از بدیای زندگی توی جنوب اینه وقتی میخوای بری یه جای سرد دیگه لباس نداری🫠
کاش یه دکمه توی خوابام وجود داشت تا هروقت یه چیز احمقانه میدیدم، میتونستم خاموشش کنم
فانوس دریایی.
این آخرهفته ازونایی بود که دقیقهنودی بودن رو به دست فراموشی سپرده بودم👍
و خیلی خوبه دیگه استرس ندارم
ولی یه حسی بهم میگه هنوز کلی چیز مونده
شاید بخاطر اینه که کارت ورود به جلسهم رو پرینت نگرفتم هنوز
فانوس دریایی.
تاج دوقلوها رو شروع کردم. تا اینجاش که بنظر جالب میاد
جلد یک تاج دوقلوها هم تموم شد.
بزودی جلد دومش رو شروع میکنم: تاج نفرین شده
کاش میتونستم برگردم گذشته و از دوران بچگی تا خود الان مامان و بابام رو ببینم،
ببینم اونا چیا از سر گذروندن و بیشتر ازشون بدونم.
خیلی وقته دارم راجعبهش فکر میکنم؛
فکر میکنم من بهدنیا اومدم تا با آدما و اشیاء خاطره بسازم.
خاطرهها میتونن از جنس اشک باشن، لبخند باشن، درد باشن، ولی آخرش فقط یه خاطرهن؛
فقط کاش خاطرههام از جنس کینه و حسرت نباشن.. .
بنظرم بجای اینهمه دریوری گفتن، برم موهام رو بشورم و بعدش این کارت ورود به جلسهی کوفتی رو کپی بگیرم
کار کردن با پرینتر نباید خیلی سخت باشه نه؟
فانوس دریایی.
بنظرم بجای اینهمه دریوری گفتن، برم موهام رو بشورم و بعدش این کارت ورود به جلسهی کوفتی رو کپی بگ
بذارید جدیدترین موفقیتم رو باهاتون به اشتراک بذارم: