سلام بر کولر
سلام بر شرجی
سلام بر مدرسه
سلام بر ساعت ۵ و نیم بیدار شدن برای رسیدن به سرویس
سلام بر کوییز و امتحانات بیپایان
سلام بر کلاسهای فوق برنامه
سلام بر روزهای روی برنامه
نمیدونم چرا ولی از اینکه قراره دوباره درسا شروع شن و برم سرکلاس و مشق بنویسم، خیلی ناراحت نیستم.
فانوس دریایی.
نمیدونم چرا ولی از اینکه قراره دوباره درسا شروع شن و برم سرکلاس و مشق بنویسم، خیلی ناراحت نیستم.
اتفاقا یه طورایی دلم برای دفتر و کاغذ تنگ شده حالا که بهش فکر میکنم،
فقط میخوام تاجایی که میتونم خوب درسم رو بخونم،
بخدا میبینم مامانم و بابام انقدر واسه ما پول مجبورن بدن قلبم تیر میکشه
الان که جزء به جزء خونه رو میبینم، تازه میفهمم چقدر دلتنگش بودم.
دلتنگِ گل خشکیدهی روی میزم،
دلتنگِ کمد پتوهامون،
دلتنگِ بشقابای فلزیمون،
دلتنگِ جای چسب روی شیشهپنجرهی اتاق،
دلتنگ طعم برنجی که مامان درست میکنه،
دلتنگِ پتوی سبز و بالشت قرمزم،
دلتنگِ حس خوابیدن روی زمین بهجای تخت،
دلتنگِ عروسک خرسیِ هفت سالهم،
دلتنگِ وقتی که صدای چرخوندن کلید بابا توی در رو میشنوم.
آره خلاصه، دلتنگِ همهچیز اینجا بودم.