یکی از قشنگیای زمستون(حداقل توی بندر) اینه که وقتی پنجره رو باز میکنی صدای ساز و موسیقی از خیابونهای اطراف میاد؛
و این باعث میشه احساس کنم توی خیابونها به غیر از دود ماشینها، زندگی هم جریان داره.
فانوس دریایی.
متنی که ریپلای زدم رو برای هوش مصنوعی فرستادم تا نقدش کنه،
و گفتش یه غم پنهان توی متنت هست.
ازش پرسیدم چرا؟ و دلایلش باعث شد برگام از این همه ریزبینیش بریزه.
خواهر یکی از دوستام خیلی گوگولی و مهربونه.
امروز اومده بود دنبال خواهرش، انگشتری که واسم درست کرده بود رو هم بهم داد.
انقدر گوگولی مگولیه که دیتثجصمصتیلثخجصصکصووصن😭
جالب اینجاست که تاریخ تولدامون هم یکیه🤙🏻
فانوس دریایی.
سارا گفت این شعر رو هم دوست داشته. و باهاش تا حدود زیادی در این زمینه همنظرم.
انگار این یکی حس آزادی و سرخوشی داره.
فانوس دریایی.
تا انگشتره رو دیدم، یاد آهنگ "paper rings" از تیلور سویفت افتادم؛
انگار توی مغزم آهنگش پخش شد.
آهنگه رو اولین بار وقتی کلاس هشتم بودم، توی ماشین سرویسمون شنیدم.
اونموقع از ریتمش خوشم اومد ولی دانلودش نکردم چون بنظرم فقط یه قسمت از لیریکش برام جالب بود:
"I like shiny things but I'd marry you with paper rings"